سید جواد ورعی - Content 
 
 
          دوشنبه 30 مهر 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
آیا سرنوشت مشروطه در انتظار ماست!

 


   از مقاطع عبرت آموز تاريخ گذشته ايران نهضت مشروطه و سرنوشت تلخ آن است. نهضتي كه با مجاهدت علماي طراز اول نجف و ايران و همراهي ملت مسلمان اين ديار پيش رفت ولي به دلايلي كه مهمترين آن «بروز اختلاف ميان علما» و به تبع آنان اقشار مختلف مردم بود به شكست انجاميد و استبدادي به مراتب تلخ تر از دوران قاجار بر اين سرزمين تسلط يافت و نيم قرن حكمراني كرد تا آنكه خداوند بر اين ملت منت نهاد و به رهبري مردي از سلاله رسول الله (ص) آنان را از سلطه استعمار و استبداد نجات داد و نظام الهي و مردمي جمهوري اسلامي را جايگزين رژيم سلطنتي و استبدادي پهلوي كرد.
هشدارهاي امام
   ترسيم سرنوشت مشروطه از زبان رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني در ابتداي اين نوشته نويسنده را در بيان مقصود ياري خواهد كرد. مروري بر فرمايشات ايشان در اين زمينه نشان مي دهد كه «ايجاد اختلاف ميان علما و در نتيجه بروز دو دستگي يا چند دستگي در بين مردم از سوي جريانات مرموز» «كنار زدن روحانيت از صحنه اجتماع و سياست و ايجاد روحيه بي تفاوتي در بين آنان و مردم متدين» و «محكم نكردن پايه هاي اسلام در كشور» از جمله عوامل شكست نهضت مشروطيت بود. امام با يادآوري زوايايي از تاريخ مشروطه به همگان هشدار مي داد كه مراقب توطئه هاي دشمنان قسم خورده اسلام باشند كه به مراتب از دوران مشروطه قوي تر و بيشترند. به فرازهايي از سخنان ايشان توجه كنيد :
«اگر روحانيون نبودند ما الان از اسلام اطلاعي نداشتيم. مجاهدت آنهاست كه براي ما اسلام را تاكنون نگه داشته است و در هر مسئله و گرفتاري كه براي اسلام پيش مي آمده باز پيشقدم همين ها بودند و همين ها بودند كه قيام مي كردند... اوايل امر يك جرياني بود كه روحانيون شاخص را پيش ملت رسوا كنند با دروغ و حيله. آقاي بهشتي ـ رحمه الله ـ كه يك نفر آدمي بود كه مجاهد براي اسلام بود به درد مي خورد فعال بود دانشمند بود مدير بود مدبر بود ديديد كه در صحنه كشور چه فضاحت ها درآوردند اشرار و مردم را از او منحرف كردند. مردم يك وقت بيدار شدند كه بهشتي اي در كار نبود. من خوف اين را دارم كه ـ خداي نخواسته ـ ملت يك وقت بيدار بشود كه روحانيت كنار رفته است و سلطه اجانب بر اين مملكت بازگشته است و آن وقت تاسف ها فايده نداشته باشد.... من خوف آن را دارم كه شما ملت بزرگ ايران كه براي خدا قيام كرديد و براي خدا جوانهايتان را داديد و براي خدا زحمات طاقت فرسا كشيديد و همه چيزتان را فداي اسلام كرديد با اين جرياني كه به نظر مي آيد دارد پيش مي رود يك وقتي متوجه شويد كه ـ خداي نخواسته ـ با انعزال اينهايي كه خدمتگزار هستند يك حكومت قلدري با اسم «اسلام» با اسلام «جمهوري اسلامي» با اسم «خدمتگزار به اسلام» بيايد و همه زحمت هاي شما و خون هايي كه داديد هدر ببرد. رضاخان هم اول كه آمد در همين سينه زني ها مي رفت سينه مي زد ....» (صحيفه امام ج 15 ص 366 ـ367)
   «تاريخ يك درس عبرت است براي ما. شما وقتي كه تاريخ مشروطيت را بخوانيد مي بينيد كه در مشروطه بعد از اينكه ابتدا پيش رفت دست هايي آمد و تمام مردم ايران را به دو طبقه تقسيم بندي كرد. نه ايران تنها از روحانيون بزرگ نجف يك دسته طرفدار مشروطيت يك دسته مخالف مشروطه علماي خود ايران يك دسته طرفدار مشروطه يك دسته مخالف مشروطه . اهل منبر يك دسته بر ضد مشروطه صحبت مي كردند يك دسته بر ضد استبداد. در هر خانه اي دو تا برادر اگر بودند در بسياري از جاها اين مشروطه اي بود آن مستبد و اين نقشه اي بود كه نقشه هم تاثير كرد ....» (همان ج 18 ص 170)
   عوامل شكست نهضت مشروطه كم و بيش براي علما و شخصيت هايي كه در نهضت اسلامي ملت ايران به رهبري امام خميني نقش فعالي داشتند شناخته شده بود. از همين رو بود كه در تحكيم پايه هاي جمهوري اسلامي نهايت احتياط را كرده و به منظور تضمين تداوم نظام و دو ركن اساسي آن يعني «اسلاميت» و «جمهوريت» تدابير لازم را انديشيدند. مي توان تدابير ياد شده را در اصول مختلف قانون اساسي جمهوري اسلامي مشاهده كرد.
خطر گسترش اختلاف و جدايي حوزه از نظام
    در عين حال چون مهمترين عامل شكست نهضت مشروطه «دو دستگي علما و مراجع» بود كه اختلاف و دو دستگي اقشار مردم را در پي داشت و به ميدان داري روشنفكران سكولار و كناره گيري علما و نيروهاي مذهبي انجاميد تامل در اين خصوص امروز نيز ضرورت دارد تا بار ديگر نهضت اسلامي ملت ايران به همان سرنوشت دچار نشود.
   حقيقت اين است كه پس از پيروزي انقلاب و در مقاطع مختلف برخي از علما به هر دليل از نظام و دولتمردان دلگير شده و كناره گرفته و از دخالت در امور سياسي اجتناب كردند اما رهبري بي بديل امام خميني و حمايت اكثريت قاطع مراجع و علما از ايشان و جمهوري اسلامي موجب شد تا لطمه اي به نظام وارد نشود و مردم همچنان در حمايت از آن در صحنه باشند. آنچه در سال ها به ويژه ماه هاي اخير رخ داده به شهادت دوست و دشمن در تاريخ سي سال گذشته بي سابقه است.
   ناراحتي و گلايه قاطبه مراجع عظام تقليد و بسياري از علماي بلاد و علاقمند به نظام از پاره اي رفتارهاي بخشي از حاكميت و مشخصا دولت و بي اعتنايي به نظرات و دغدغه ها و گلايه هاي آنان زنگ خطر فاصله گرفتن طيف وسيعي از علما و علاقمندان آنان را از نظام به صدا درآورده است.
   ترديدي نيست كه نظام جمهوري اسلامي برآمده از حوزه هاي علميه و متكي به روحانيت است جدايي نهاد حوزه و روحانيت از نظام خطري است كه احتمال آن هر چند هم ضعيف باشد به دليل «قوت محتمل» قابل اعتنا و در خور توجه است. گرچه محوريت ولايت فقيه در جمهوري اسلامي و نهادينه كردن آن در ساختار نظام و گنجاندن آن در قانون اساسي با هدف حفظ و حراست نظام از دچار شدن جمهوري اسلامي به سرنوشت مشروطه صورت گرفت اما با توجه به اينكه تربيت فقهاي عادل براي تصدي رهبري شوراي نگهبان رياست قوه قضائيه و مجلس خبرگان بر عهده حوزه هاي علميه است جدايي حوزه از نظام و بي تفاوتي نسبت به مسئوليتي كه در اين زمينه برعهده دارد. خطري است كه آينده نظام را تهديد مي كند. نياز به توضيح ندارد كه نهادهاي آموزشي تاسيس شده بعد از پيروزي انقلاب كه در متن حوزه نيستند و به نوعي به نظام وابسته اند در عين ارزشمند بودن نمي توانند نيازهاي فوق را تامين كنند مگر آنكه نظام به سمت و سويي حركت كند كه بخواهد با فارغ التحصيلان نهادهاي آموزشي ياد شده به مانند سازمان روحانيت اهل سنت نيازهاي خود را برآورده كند كه در آن صورت از پيشينه اصيل و مستقل حوزه و روحانيت تشيع منقطع شده و جدي گرفته نخواهد شد. علامتي هم مشاهده نمي شود كه نظام جمهوري اسلامي به دنبال چنين الگوئي باشد و حق هم همان است چنان كه امام راحل (رض) و رهبر معظم انقلاب نظام را برآمده از حوزه و روحانيت دانسته و از تعامل آنها با يكديگر با تاكيد بر استقلال حوزه بارها و بارها سخن گفته اند.
   پس خطر جدايي حوزه مراجع و علما از نظام و بي تفاوتي آنان نسبت به سرنوشت نظام را بايد جدي گرفت هر چند در آينده اتفاق بيفتد. جمهوري اسلامي ثمره و فرزند حوزه و مرجعيت است نبايد ميان آن دو جدايي و تفرقه پيش آيد و نظام از پشتوانه مستحكم خود محروم گردد. آنان كه به هر بهانه اي موجبات ناراحتي و دلخوري و فاصله گرفتن حوزه و مراجع را از نظام فراهم مي سازند هرگز به نظام خدمت نمي كنند هر چند قصد سوئي نداشته باشند. آنان كه معتقدند حوزه و مراجع نبايد در امور اجتماعي و سياسي دخالت كنند به اين بهانه كه ولي فقيه محور نظام است به خطا مي روند و توجه ندارند كه حضور حوزه و مراجع و رهنمودها و مواعظ آنان در بسياري از موارد راهگشاست . از مراجع نمي توان انتظار داشت كه تنها در ايام انتخابات با حضور علني خود مردم را به شركت در انتخابات يا راهپيمايي ها تشويق كنند. مراجع عظام تقليد به مقتضيات عصر كنوني كه فقيهي مبسوط اليه محور نظام است توجه دارند و ايجاد مزاحمت ـ به معناي فقهي آن ـ را روا نمي دانند اما دست اندركاران نمي توانند خود را از حوزه و مراجع مستغني بپندارند و تنها در پي جذب روحانيوني باشند كه فقط آنها را تاييد مي كنند و اهل نقد و انتقاد نيستند. روحاني در هر رده و رتبه اي بايد شخصيتي مستقل داشته باشد و در عين حمايت قولي و عملي از نظام و اركان آن در صورت لزوم عملكردها و رفتارها و سياست ها را نقد كند. كاربرد اصطلاح «آخوند دولتي» در لسان مردم در سال هاي اخير به شدت افزايش پيدا كرده و بر كسي اطلاق مي كنند كه در هر شرايطي به دفاع و توجيه عملكردها مي پردازد. در حالي كه حضور در مسئوليت هاي مختلف نظام اسلامي و خدمت به اين نظام مقدس همچون حضور در حوزه و عرصه علم و پژوهش بايد يك افتخار باشد و مردم هر دو را ارج نهند و اين امر در گرو توجه علما و روحانيان در هر موقعيت و مسئوليتي به مقتضاي رسالتي است كه در دفاع از دين برعهده دارند. «روحاني» ـ هر چند در بدنه نظام باشد ـ وظيفه توجيه رفتارها و عملكردها و حتي سياست هاي نادرست را ندارد بلكه وظيفه اصلي او «دفاع از دين و اصول و ارزش هاي آن» است كه گاه لازمه اش نقد و انتقاد و اعتراض به دولتمردان است. نظام بايد عالمان و روحانياني را بخواهد و حمايت كند كه داراي هويت و شخصيت مستقل بوده و آنچه را كه به مصلحت اسلام و مسلمين مي دانند بگويند. نبايد از يك عالم ديني ـ هر چند امام جمعه ـ انتظار داشت كه فقط از دولتمردان تعريف و تمجيد كند به ميل دولتمردان سخن بگويد و براي اين منظور تحت فشار قرار گيرد.
    آنان كه به قصد دفاع از نظام علما مراجع و روحانيان را از نظام دور مي كنند و همه روزه به جاي جذب به دفع علاقمندان مي پردازند و عملكرد نادرست خود را با برداشت نادرست از سخنان رهبري در زمينه «ريزش ها و رويش ها» توجه مي كنند به نظام و رهبري خدمت نمي كنند. گاه «هزاران رويش» با «يك ريزش» هم برابري نمي كند و خسارت آن را جبران نمي نمايد.
حمايت علماي طراز اول از رهبري
   به راستي چرا ده ها عالم طراز اول حوزه پس از رحلت امام خميني وارد ميدان شده و با زبان و قلم به حمايت از رهبر معظم انقلاب و برگزيده خبرگان ملت پرداخته و به مقام علمي و معنوي ايشان شهادت دادند و بدين وسيله با تقويت رهبر جديد جمهوري اسلامي توطئه هاي دشمنان قسم خورده نظام را خنثي كردند چرا مراجع عظام وقت با صدور اطلاعيه و حمايت از رهبري معظم له پايه هاي نظام را تثبيت و تقويت نمودند آيا آنان طمعي و درخواستي از نظام يا رهبري داشتند آيا تداوم اين حمايت ها به نفع نظام و كشور و رهبري نظام نيست آيا عده اي گمان مي كنند ديگر نظام و رهبري به حمايت حوزه مراجع و علما نيازي ندارد آيا عده اي كاتوليك تر از پاپ تصور مي كنند كه پشتيباني آنها از نظام و رهبري كافي است به راستي آنان در حمايت از نظام و رهبري چه ميزان از نفوذ اجتماعي برخوردارند و مي توانند به هنگام خطر مردم را بسيج نمايند ! نكند حمايت توده هاي ملت از نظام و رهبري را معلول نفوذ اجتماعي خود مي دانند ! آيا خبر دارند كه شعارها يا آرا مردم در حمايت از آنان به اعتبار حمايت رهبري از آنان به عنوان مسئولان نظام يا منصوبان رهبري است و اگر از منصب و مسئوليت خود كنار گذاشته شوند به خودي خود موقعيتي در جامعه ندارند!
   پس نظام و رهبري نيازمند حمايت و پشتيباني شخصيت هايي است كه فارغ از منصب و مسئوليت خود داراي مقبوليت اجتماعي باشند و بتوانند در صورت لزوم مردم را به حمايت از نظام و رهبري به صحنه آورند. از كف دادن يكي از اين قبيل شخصيت ها با هيچ چيز ديگري قابل جبران نيست. بسياري از كساني كه در انتخابات اخير به رئيس جمهور منتخب راي دادند به اعتبار حمايت رهبري از وي بود و در ماجراي جنجالي انتخاب معاون اول و مخالفت رهبري آن را ابراز كردند و به فرد منتخب خود هشدار دادند كه آرا وي به اعتبار رهبري است والا فردي با اين مقدار سابقه حضور در عرصه هاي اجتماعي و با چنين عملكردي در مسئوليت هاي قبلي نمي تواند راي مردم را به خود جلب كند. اين واقعيت درباره بسياري از مسئولان و منصوبان رهبري صادق است. پس حمايت آنان از نظام و رهبري هر چند لازم و مفيد است اما هرگز با حمايت و پشتيباني افرادي كه داراي شخصيت و موقعيت مستقل اجتماعي بوده و فارغ از مسئوليتشان داراي نفوذ اجتماعي اند برابري نمي كند.
لزوم رعايت نكاتي چند
   خلاصه كلام اينكه به رغم وجود ولي فقيه عادل در راس نظام رعايت نكات ذيل به منظور در امان بودن جمهوري اسلامي از گرفتار شدن به سرنوشت مشروطه ضرورت دارد :
  .1 جلوگيري از گسترش اختلاف ميان مراجع و علماي حوزه از يك سو و مسئولان و دست اندركاران نظام از سوي ديگر.
  .2 توجه به لزوم و ضرورت برخورداري نظام از حمايت مراجع حوزه و روحانيت مستقل و رفع موانع آن.
  .3 هوشياري در برابر جريانات مرموزي كه در سال هاي اخير ميان علما و مسئولان نظام اختلاف ايجاد كرده و به آن دامن مي زنند.
  .4 وحدت كلمه روحانيت انقلابي به منظور منزوي كردن هتاكان ديروز و امروز به مسئولان كه با هدف بدبين كردن مردم به آنان صورت مي گيرد. آيا احتمال نمي رود هتاكي ها به رئيس مجمع تشخيص مصلحت و رئيس مجلس خبرگان در سالهاي اخير و هتاكي هاي اخير به رهبر معظم انقلاب از يك مركز هدايت شوند هر چند هتاكان آلت دشت باشند!
  .5 نظارت بيشتر مسئولان علما و مراجع بر اطرافيان و منابع خبري خود كه چه بسا ناخودآگاه در دام بدخواهان و بدانديشان گرفتار شده باشند. بيوت بزرگان از قديم الايام مورد طمع و دريچه نفوذ اجانب بوده است.
  .6 پرهيز جدي از برخورد گزينشي دستگاه هاي مسئول نظارتي و قضايي و رسانه هاي گروهي بالاخص رسانه ملي.
   به اميد آنكه همه وفاداران به انقلاب نظام و امام با تدبير بزرگان ريشه اختلافات را شناسايي كرده و دست هاي مرموز و مزدور را قطع نمايند و يادگار امام راحل (رض) يعني جمهوري اسلامي را از سرنوشتي كه مشروطه بدان گرفتار شد حفظ نمايند. در غير اين صورت در پيشگاه خداوند و آيندگان مسئول خواهيم بود.

کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.

[ بازگشت ]