سید جواد ورعی - Content 
 
 
          دوشنبه 26 آذر 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
مبانی فقهی دفاع از سرزمین‌های اسلامی

 


وجوب دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى از ضروريات فقه اسلام است و فقيهان شيعه و سنى در آثار فقهى خود در مبحث جهاد بدان پرداخته‏اند. هر چند چون مسئله از واضحات بوده، به صورت گذرا از آن عبور كرده‏اند. اما در پاره‏اى از مقاطع به لحاظ آنكه سرزمين‏هاى اسلامى و استقلال مسلمين در معرض هجوم دشمنان قرار گرفته، فقها به تناسب شرايط زمانى بدان پرداخته، رساله‏ها، بيانيه‏ها و فتاوايى از خود بجا نهاده‏اند. علاوه بر تبيين احكام و مسائل جهاد دفاعى مردم را به ايستادگى و مقاومت در برابر دشمنان اسلام و مسلمين تشويق و ترغيب نموده‏اند. هر چند سرزمين‏هاى اسلامى هيچگاه از خطر هجوم دشمن در امان نبوده و از زمانى كه اقتدار اسلام و مسلمين در عرصه جهانى نمودار گشته، مسلمانان هماره ‏در معرض تهاجم بوده‏اند، اما در بعضى از مقاطع كه دشمنان عملاً وارد ميدان شده وسرزمين‏هاى اسلامى را در معرض تاخت و تاز خود قرار داده‏اند، علماى اسلامى با احساس مسؤوليت بيشتر وارد عرصه شده، هم خود در صفوف مقدم جهاد و مبارزه و دفاع‏از كيان اسلام و سرزمين‏هاى اسلامى قرار گرفته‏اند و هم مردم را به مقاومت تحريض‏كرده‏اند.
امروز نيز يكى از مقاطع حساس تاريخ اسلام بشمار مى‏رود، از اين جهت كه دشمنان اسلام از بيم گسترش نفوذ و اقتدار مسلمين در عرصه بين‏المللى به صورت علنى‏تر مسلمانان را از هر مرام و مكتبى تهديد كرده و به دنبال سيطره بر بلاد اسلامى و چپاول منابع و ثروت‏هاى آنان بر آمده‏اند. فلسطين، افغانستان و عراق نمونه‏هاى بارزى از اين هجوم در دوران ماست. مستكبران جهان از بيدارى اسلامى و تسلط ملت‏هاى مسلمان بر سرنوشت خود بيمناكند و از اتحاد و يكپارچگى آنان به شدت در هراسند و مصمم‏اند تا به هر قيمتى مانع ظهور دوباره تمدن اسلامى شوند. شرايط جديد جهانى ايجاب مى‏كند كه مسلمانان به‏ويژه نسل جوان بيش از پيش با ظرفيت‏هاى فراوانى كه در مكتب و فرهنگ دينى آنان وجود دارد، و نيز با پيشينه پر افتخار خود آشنا شوند واز عزت و شرافت و استقلال خود دفاع كنند. در ميان مباحث متنوعى كه در اين عرصه قابل توجه است، بحث «دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى» جايگاه ويژه‏اى دارد. هر چند وجوب آن از مسائل ضرورى اسلام است و جاى هيچ‏گونه ترديدى در آن نيست، اما آشنايى با اهميت و ارزش دفاع، از يك سو، احكام و مسائل آن از سوى ديگر، همچنين كارنامه مسلمانان در اين زمينه در شرايط كنونى حايز اهميت ‏است.
فلسفه جهاد دفاعى
پيش از بررسى اين موضوع در فرهنگ اسلامى، بايد توجه داشت كه دفاع از جان، مال، زن و فرزند، وطن و سرزمين، شرف، مليّت و استقلال كشور از مقولات مقدس و مورد اتفاق همه انسان‏هاست. هيچ فردى و هيچ قوم و ملتى تسليم در برابر متجاوز را نمى‏پسندد. مردم با هر عقيده و آئينى، دفاع از سرزمين خود را امرى مقدس و قابل تحسين مى‏دانند. دستور به مقاومت در برابر متجاوزان اختصاص به مكتب اسلام ندارد، بلكه هر ملّتى آن را مشروع و حق مسلّم خود مى‏داند. در مكتب قرآن، حيات بشرى و بقاى اعتقادات مذهبى و اماكن مقدس مرهون حسّ فطرى بشر در دفاع دانسته شده است. قرآن در اين باره مى‏گويد:
«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ الله عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا الله وَلَوْلا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ الله كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ الله مَن يَنصُرُهُ إِنَّ الله لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»[1]
«به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست * همان كسانى كه بناحق از خانه‏هايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‏گفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‏كرد صومعه‏ها و كليساها و كنيسه‏ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‏شود سخت ويران مى‏شد و قطعا خدا به كسى كه [دين] او را يارى مى‏كند يارى مى‏دهد چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‏ناپذير است»
در اين آيه، خداوند سبحان به كسانى كه تحت ظلم و ستم قرار گرفته‏اند، اذن جنگ و جهاد داده است. شأن نزول آيه مسلمانانى بودند كه از شهر و ديار خود مكه اخراج شده و اموالشان توسط مشركان آن ديار مصادره شد. از اين رو مصداق مظلومان در اين آيه، كسانى هستند كه به ناحق از سرزمينشان تنها به جرم آنكه دعوت حق را لبيك گفته و به اسلام گرويده و خداوند سبحان را پروردگار خود خواندند بيرون رانده شدند.
از اين آيه به خوبى بر مى‏آيد كه اولاً: بيرون راندن مردم از سرزمينشان از مصاديق آشكار ظلم است. ثانياً: جنگ با دشمن مهاجم و ستمگر حقِ مشروع ستمديدگان است. «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»؛ از اين رو حتى اگر عده‏اى غير مسلمان تحت ستم قرار گيرند و به ناحق از خانه و كاشانه و سرزمينشان اخراج شوند، حق جهاد دفاعى براى آنان محفوظ است. بخش دوم آيات تبيين فلسفه اين جهاد دفاعى است. در منطق قرآن اگر پيروان اديان توحيدى در برابر مهاجمان و متجاوزان ايستادگى نمى‏كردند، عبادتگاه‏هاى آنان منهدم شده و از بين مى‏رفت. از اين بيان معلوم مى‏شود كه اديان الهى براى حفظ موجوديت خود و حراست از اعتقادات دينى و مراكز عبادى خود از حقِ دفاع برخوردارند. پس يكى از فلسفه‏هاى مشروعيت جهاد دفاعى حفظ و حراست از معابد و مراكز دينى است و اين امر اختصاص به مسلمانان ندارد. حق دفاع در همه مكاتب آسمانى رسميت دارد.
مهم‏تر از آن، در منطق قرآن دفاع، ضامن صلاح جوامع و متقابلاً تسليم، عامل بروز فساد در زمين است. «وَلَوْلاَ دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ»[2] بعضى از مفسران با استفاده از آيات جهاد، جنگ و جهاد را احياگر مؤمنان شمرده‏اند.
بدين معنا كه جنگ و جهاد چه به عنوان دفاع از مسلمان و يا كيان اسلام باشد و چه جنگ ابتدايى باشد همگى در حقيقت دفاع از حق انسانيت در حيات بشرى است چرا كه شرك به خدا، هلاك انسانيت و مرگ فطرت بشرى را در پى دارد. چه اينكه جنگ در حقيقت دفاع از حق انسانيت و تجديد حيات بشرى و احياى آن پس از مرگ است.[3]
اين‏كه مفسران و دانشمندانى[4] جهاد ابتدايى را نيز به دفاع از حق انسانيت یعنی توحيد، باز گردانده‏اند، بدين خاطر است براى همگان قابل فهم باشد، چرا كه حقِ دفاع از خود و همه شؤون حيات بشرى، براى همگان شناخته شده و امرى مسلّم و غير قابل انكار است. بنابراين تفسير، توحيد و يكتاپرستى جزء حقوق عمومى انسان‏ها است و جنگ و جهاد براى حقوق انسانيت در واقع دفاع از حقوق انسانيت است نظير جنگ براى آزادى كه از حقوق انسانى است.
براى خداوند حفظ دين و مراكز عبادى موحدان عالم امرى آسان است، اما سنت الهى آن است كه شرايع و اديان الهى از طريق مردم حفظ شوند. مردم نسبت به اعتقادات، عبادتگاه‌ها ومراكز دينى و سرزمين خود احساس مسؤوليت كنند و در راه دفاع از آن بايستند. وجود چنين احساسى در مردم و دفاع در برابر تجاوز دشمن موجب جلب حمايت الهى شده و نصرت الهى را به همراه دارد.
فقيهان نيز در آثار خود به تناسب، اشاراتى به فلسفه جهاد دفاعى نموده‏اند. ابوالصلاح حلبى پس از تبيين وجوب جهاد دفاعى، علت آن را جلوگيرى از «تباه شدن حق»، «شكست دارالايمان»، «پيروزى كفر و شرك» دانسته است.[5] چنان كه شيخ حسن نجفى صاحب «جواهر» مى‏نويسد:
«اگر كفار بخواهند با حمله به سرزمين‏هاى اسلامى، اسلام را محو و شعائر آن را مندرس نمايند كه نامى از حضرت محمد(ص) و شريعتش باقى نماند، شبهه‏اى در وجوب جهاد نيست».[6]
سيد عبدالحسين لارى نيز در بيانيه‏اى كه به منظور بيان وجوب دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى در جنگ بين‏الملل اول صادر كرد، «عزت و عظمت دين، رسوا كردن كافران، حفظ اساس اسلام و شكسته شدن بت‏ها و حفظ احكام حلال و حرام الهى، آشكار شدن حق و عدل و راستى و ابطال كفر و ستم و فسق» را از جمله آثار و بركات جهاد در راه خدا معرفى ‏نمود.[7]
دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى، جهاد در راه خدا
فقها با استفاده از آيات و روايات، احكام اقسام مختلف جهاد را استخراج كرده و به تفصيل بيان نموده‏اند. در يك تقسيم بندى كلان جهاد يا ابتدايى است و به منظور دعوت كافران به اسلام و برداشتن موانع رشد و گسترش اسلام انجام مى‏گيرد، و يا دفاعى. اكثريت قاطع فقها دفاع از كيان اسلام و مسلمين، دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى را قسمى از جهاد شمرده و آن را مشمول اطلاقات و عمومات ادلّه دانسته‏اند و از اين پندار كه «آيات و روايات همگى مربوط به جهاد ابتدايى است و احكام جهاد بر دفاع جارى نمى‏شود»، پاسخ داده‏اند. گرچه بين جهاد ابتدايى و جهاد دفاعى از نظر فروع و احكام تفاوت‏هايى وجود دارد، اما در بسيارى از احكام نيز با يكديگر مشتركند. فقيهان وجود تفاوت‏ها را در پاره‏اى احكام، موجب خروج دفاع از دايره جهاد ندانسته‏اند.
شهيد ثانى در بيان اقسام جهاد، پس از آنكه از جهاد ابتدايى سخن گفته، قسم دوم جهاد را جهاد دفاعى دانسته، هنگامى كه دشمنان كافر بر مسلمانان هجوم آوردند و قصد تسلط بر سرزمين‏هاى اسلامى يا به اسارت گرفتن مسلمانان يا گرفتن اموال و چپاول ثروت‏هايشان و يا تعرض به حريم و زن و فرزند آنان را داشته باشند، زمان جهاد دفاعى است. «و الثانى ان يدهم المسلمين عدوّ من الكفار يريد الاستيلاء على بلادهم او اسرهم او اخذ ما لهم و ما اشبهه من الحريم و الذريه»[8]
شيخ جعفر كاشف الغطاء براى جهاد پنج قسم قائل است كه يك قسم آن ابتدايى و چهار قسم نيز دفاعى است. گاه جهاد براى حفظ اساس اسلام در برابر هجوم كفار به سرزمين‏هاى مسلمين و شهرها و روستاهاى مسلمان‏هاست «الجهاد لحفظ بيضة الاسلام اذا ارادوا الكفار الهجوم على اراضى المسلمين و بلدانهم و قراهم» و هدفش محو اسلام و حاكم كردن كفر و نشانه‏هاى آن است. گاه جهاد براى دفع متجاوزان به خون مسلمانان و نواميس آنهاست. گاه جهاد براى دفاع از گروهى از مسلمان‏هاست كه با گروهى از كافران درگير شده و خوف استيلاى كفار بر آنان مى‏رود و بالأخره گاه جهاد به منظور بيرون راندن كافرانى است كه بر سرزمين‏هاى مسلمين مسلط شده و نجات مسلمانان از دست متجاوزان است. «الجهاد لدفعهم عن بلدان المسلمين و قراهم و اراضيهم و اخراجهم منها بعد التسلط عليها و اصلاح بيضة الاسلام بعد كسرها و اصلاحها بعد ثلمها و السعى فى نجاة المسلمين من ايدى الكفرة الملاعين»
وى در ادامه با بيان تكليف مسلمانان در راه آزادسازى سرزمين‏هاى اسلامى با بذل آبرو و مال و سلاح و تدبير، اين نوع از جهاد را برترين اقسام جهاد شمرده و بزرگ‏ترين وسيله نيل به قرب الهى و افضل از جهاد ابتدايى براى دعوت كفار به اسلام مى‏خواند. «و هذا القسم افضل اقسام الجهاد و اعظم الوسائل الى ربّ العباد و افضل من الجهاد لردّ الكفار الى الاسلام كما كان فى ايام النبى عليه و آله افضل الصلوة و السلام»[9]
اصرار فقها بر جهاد دانستن دفاع آن است كه بگويند ارزشى كه در مكتب اسلام براى جهاد در ركاب امام معصوم(ع) ترسيم شده، احكامى كه بر جهاد و مجاهد در راه خدا مترتب گشته، منحصر به جهاد ابتدايى نبود، بلكه دفاع را هم در بر مى‏گيرد. براى اين منظور به اطلاق و عموم آيات و احاديث استناد كرده‏اند. معقول هم نيست آن همه فضائل كه جهاد در راه خدا دارد، نصيب افرادى معدود شود كه در زمان معين و محدودى در ركاب امام معصوم مى‏جنگند و اكثريت مسلمانان مؤمن و با اخلاص كه در عصر غيبت زندگى مى‏كنند، از آن محروم باشند، آيا كسى كه براى رضاى خدا و دفاع از دين او و جامعه اسلامى و سرزمين‏هاى مسلمانان در برابر هجوم دشمن از جان و مال خود مى‏گذرد، با كسى كه در زمان حضور در ركاب امام(ع) با دشمن مى‏جنگد، تفاوت دارد؟ بعيد است كه از نظر خداوند حكيم ميان آنان تفاوتى باشد، چرا كه هر دو در راه خدا جهاد كرده‏اند، بلكه شايد بتوان گفت قدر و منزلت كسى كه در زمان غيبت امام جان و مال خود را در راه خدا فدا مى‏كند بيش از آن كسى است كه در زمان حضور چنين مى‏كند. چرا كه به قول ميرزاى قمى «حضور امام و ظهور معجز و تأثير نفس شريعت امام در مبادرت به امتثال و حصول يقين به حقيقت، مدخليت تمام دارد در امتثال و فرمانبردارى كه آن در زمان غيبت نيست پس اجر اين عمل در زمان غيبت بيشتر خواهد بود و چنان كه در اخبار وارد شده است در مدح ايمان به ‏غيب»[10]
سلّار از فقيهان قرن پنجم هجرى در جهاد دفاعى، اذن امام يا نايب او را لازم ندانسته و در پايان مى‏نويسد:
«مؤمنين در دفاع خويش در برابر دشمن چه بكشند و چه كشته شوند، چه مجروح كنند و چه مجروح شوند عند الله مأجور و مثابند»[11]
شيخ محمد رضا همدانى در رساله «ترغيب المسلمين الى دفاع المشركين»، دفاع از مسلمانان را جهاد در راه خدا خوانده و اهمّ قربات الهى شمرده است.[12]
دفاعى را كه معمولاً فقها مصداق جهاد نمى‏شمارند، دفاع شخصى از جان و مال و زن و فرزند در برابر دزدان و راهزنان است كه از بحث ما خارج است، گرچه رواياتى در اين مورد نيز وجود دارد مبنى بر اينكه هر كس در چنين مواقعى كشته شود، شهيد است. اما دفاع از دين و مكتب به هر صورتى در برابر مهاجمان كافر، مشرك يا مسلمانان فاسق و باغى كه كيان اسلام و جامعه اسلامى يا سرزمين‏هاى مسلمين يا جان و مال مسلمانان را مورد هجوم قرار دهند، قطعاً جهاد در راه خداست. تنها به نقل سخنان دو تن از فقيهان نامور شيعه در اين زمينه اكتفا مى‏كنيم:
سيد على طباطبايى صاحب «رياض المسائل» از اطلاق جهاد بر «دفاع در برابر هجوم كفار» سخن گفته است. «و قد يطلق على جهاد من يدهم على المسلمين من الكفار بحيث يخافون استيلائهم على بلادهم و اخذ مالهم او ما اشبهه و ان قلّ.»[13] یعنی جهاد با کفاری که به مسلمانان هجوم برده و از تسلط آنان بر سرزمین‌های اسلامی و تصرف اموال آنان بیم می‌رود، اطلاق می‌شود.
شيخ حسن نجفى صاحب جواهر نيز دفاع از اساس اسلام و جامعه اسلامى را در برابر هجوم دشمن در زمان غيبت جهاد در راه خدا دانسته و در اين زمينه به اطلاق ادله استناد جسته است. «ظاهر غير واحد كون الدفاع عن بيضة الاسلام مع هجوم العدو فى زمن الغيبة من الجهاد لاطلاق الادلّة»[14]
ظاهر عبارات متعدد فقها آن است که دفاع از کیان اسلام در صورت حمله دشمن در زمان غیبت جهاد است، چون ادلة جهاد اطلاق دارند و این صورت را هم شامل می‌شوند.
وجوب جهاد دفاعى‏ در قرآن
وجوب جهاد دفاعى از ضروريات فقه است كه به حكم عقل و شرع واجب گشته است. صاحب «جواهر» معتقد است كه اجماع محصل و منقول بر وجوب جهاد دفاعى وجود دارد، چنانكه روايات خاص و آيات عام بر اين مطلب دلالت مى‏كند. از كلمات اصحاب بر مى‏آيد كه آن را يكى از اقسام جهاد مى‏دانند. از اين رو، آيات و روايات شامل اين نوع از جهاد هم مى‏شود هر چند شرايط خاص جهاد ابتدايى در آن معتبر نيست.[15]
به منظور آشنايى با پاره‏اى از آيات و روايات و نكات ارزنده‏اى كه در هر كدام وجود دارد، تعدادى از آنها را به اختصار مورد بحث قرار مى‏دهيم.
* آيه اول:
«وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ الله لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ»[16]
«و در راه خدا با كسانى كه با شما مى‏جنگند بجنگيد ولى از اندازه درنگذريد زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمى‏دارد * و هر كجا بر ايشان دست‏يافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را بيرون راندند آنان را بيرون برانيد [چرا كه] فتنه [=شرك] از قتل بدتر است [با اين همه] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است»
آيه نخست ظهور روشنى در وجوب جهاد دفاعى دارد و مجوز جنگ با كفار محارب است. شأن نزول آيه نيز مربوط به پس از صلح حديبيه است. مشركان بر اساس صلح حديبيه متعهد شدند كه از سال آينده مكه را به مدت سه روز در اختيار مسلمانان قرار دهند تا براى زيارت خانه خدا به مكه سفر كنند. رسول خدا به وعده كفار اطمينان نداشت، احتمال مى‏داد كه خلف وعده كنند و راه مكه را مسدود نمايند. و پيامبر از اينكه در ماه حرام با آنان روبه‏رو شده و مجبور به جنگ شود، ناخشنود بود. اين آيه به همين مناسبت نازل شد و دستور جنگ با كسانى را كه با مسلمانان مى‏جنگند، صادر كرد و البته هشدار داد كه از حدود تعيين شده در اين جهاد دفاعى تجاوز نكنيد.
در آيه دوم فتنه گرى مشركان را مهم‏تر از جنگ در ماه‏هاى قتال شمرده و بدين وسيله نگرانى پيامبر را برطرف ساخت. محقق اردبيلى حتى احتمال شمول آيه نسبت به «دفاع شخصى از جان و مال در برابر محارب» را نيز مطرح كرده است. از نظر وى آيه ظهور در جهاد دفاعى دارد و حتى حرم بودن محل جنگ يا ماه حرام بودن زمان وقوع جنگ در جهاد دفاعى بلامانع است.[17]
علامه طباطبايى، آيه مباركه را اعم از جهاد ابتدايى و دفاعى دانسته، با اين استدلال كه ظاهر آيه آن است با افرادى كه حالت تخاصمى با شما دارند، هر چند اقدام به جنگ با شما نكرده‏اند، بجنگيد، مانند مشركان مكه كه دشمن مسلمانان بودند. و اين آيه را از نظر سياق مانند آيه «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا...»[18] دانسته است.[19]
از اين بيان نيز بر مى‏آيد ظهور آيه نسبت به جهاد دفاعى مسلم است و برخى از مفسران در صدد تعميم آن به جهاد ابتدايى‏اند.
نكته مهمى كه از آيه دوم استفاده مى‏شود واختصاص به بحث ما دارد، آن است كه بازپس‏گيرى سرزمين‏هاى اسلامى از دست دشمنان دين و بيرون راندن آنان از آنجا، همچنين جنگ و جهاد با مشركانى كه سرزمين‏هاى اسلامى را به تصرف خود در مى‏آورند، ضرورت دارد.[20] مكه پايگاه توحيد و شهر رسول خدا، مركز وحى و اسلام بود و به مسلمانان تعلق داشت، مشركان نه تنها حق بيرون راندن مسلمانان را از اين شهر نداشتند، بلكه خود بايد از سرزمين‏هاى مقدس و حرم الهى اخراج مى‏شدند. از اين رو، مسلمانان در اين آيه موظف شده‏اند كه براى بازپس‏گيرى سرزمين اسلامى خود با فتنه‏گران جهاد كنند و آنان را از مكه بيرون برانند، چه اينكه در سال‏هاى بعد كه مكه بدست مسلمانان فتح شد، دستور داده شد كه هيچ مشركى حق ورود به اين شهر را ندارد.
* آيه دوم:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً...»[21]
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد و آنان بايد در شما خشونت بيابند...»
امين الاسلام طبرسى معتقد است كه آيه دلالت دارد بر اينكه اهل هر سرزمينى وظيفه دارند چنانكه از دشمنى بر اصل و اساس اسلام خوف داشته باشند، بايد از خود و مسلمانان دفاع كنند حتى اگر امام عادلى در بين آنان نباشد.[22]
علامه طباطبايى معتقد است كه آيه امر به جهاد عام كرده كه گسترش اسلام را در پهنه گيتى در پى دارد. هر طائفه‏اى از مؤمنان وظيفه دارند با كافرانى كه نزديك آنها هستند، بجنگند تا اسلام گسترش يابد و در سراسر دنيا حاكميت پيدا كند و همه مردم را در بر بگيرد.[23]
به نظر مى‏رسد كه آيه شريفه ناظر به امرى عقلايى در كيفيت برخورد با دشمن است. در نبرد با كافران، گروهى كه به مسلمانان نزديكترند و خطرشان بيشتر است، در اولويت‏اند بخصوص كه جنگ همزمان با كفار نزديك و دور، كار دشوارى است. اصولاً رفتار مسلمانان بايد به گونه‏اى باشد كه دشمنان هوس توطئه و نفوذ بر عليه مسلمانان را از سر بيرون كنند دعوت به آمادگى نظامى و دفاعى مسلمانان در قرآن به همين منظور و هدف است.
به هر حال، بعضى از فقها با استناد به تفسير مجمع البيان براى مشروعيت، بلكه وجوب جهاد دفاعى استدلال به آيه را مطرح كرده‏اند.[24]
* آيه سوم:
«وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ الله وَعَدُوَّكُمْ...»[25]
«و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد تا با اين [تداركات] دشمن خدا و دشمن خودتان...»
آيه مباركه دستور آمادگى و تجهيز نظامى را با هر وسيله ممكن به مسلمانان مى‏دهد تا دشمنان خدا همواره از قدرت آنان در هراس باشند. معمولاً چنين دستورى به منظور آمادگى نظامى براى دفاع از هرگونه تجاوزى صادر مى‏شود وجنبه بازدارندگى دارد تا قدرت نظامى مانع هرگونه تجاوزى شود. هر چند اين دستور شامل صورتى هم كه حكومتى و لشكرى تصميم به حمله داشته باشد مى‏شود، اما با آمادگى دفاعى سازگارتر است. وقتى آمادگى نظامى به هر وسيله ممكن بر مسلمانان واجب باشد. قطعاً دفاع در برابر تجاوز كه هدف از آمادگى نظامى است، واجب خواهد بود و گرنه تسليم شدن در برابر دشمن نياز به آمادگى نظامى ندارد و اين دستور لغو خواهد بود. مسلمانان موظفند خود را به گونه‏اى آماده نگاه دارند كه دشمنان خدا و مسلمانان هوس تجاوز به ايشان را نكنند. در آيه مباركه وجوب دفاع در برابر تجاوز امرى مسلّم فرض شده و لذا دستور آمادگى نظامى داده شده است.
* آيه چهارم:
«لَن يَجْعَلَ الله لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً»[26]
«و خداوند هرگز بر [زيان] مؤمنان براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است»
آيه شريفه هرگونه سلطه‏اى را از جانب كافران بر مسلمانان نفى كرده (نكره در سياق نفى مفيد عموم است). مفسران و فقيهان آيه را در مقام انشاء دانسته‏اند.[27] بدين معنا كه خداوند هيچ قانونى جعل نكرده كه در پرتو آن كافر بر مسلمان سلطه پيدا كند. از اين رو مسلمانان بايد با عمل به قوانين الهى از هرگونه سلطه پذيرى در برابر دشمن بپرهيزند. فقها با استفاده از اين آيه و دلائل ديگر قاعده «نفى سبيل» را استخراج كرده و در مباحث مختلف فقهى، هر جا كه نوعى ولايت و سلطه كافر بر مسلمان مطرح بوده، با استناد به اين قاعده نفى كرده‏اند. از آن جمله ازدواج زن مسلمان با مرد كافر، مالكيت شخص كافر بر عبد مسلمان، انعقاد هر پيمانى كه موجب سلطه كافران بر مسلمانان باشد، مانع بودن كفر براى وراثت و ده‏ها نمون ديگر.[28]
دين مقدس اسلام هيچ‏گونه سلطه‏اى را كه كافر بر مسلمان پيدا كند، به رسميت نشناخته، بلكه ولايت وعزت اسلام و مسلمين را بر همه ملت‏ها و مكتب‏ها مطرح ساخته است. «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ».[29]
به طور طبيعى مسلمانان مجاز نيستند سلطه كافران را بر خود و سرزمين‏هاى اسلامى بپذيرند. و بدين وسيله دستور خدا و پيامبرش را نقض كنند. گرچه هر انسانى تكويناً آزاد است، اما مسلمان تشريعاً حق پذيرش سلطه كافر را ندارد. سيره اولياى دين و فقها نيز چنين بوده، در برابر هر قانون، سياست و حركتى كه از آن بوى سلطه كفار بر مسلمانان و زير پا رفتن شرف و استقلال و عزت مسلمانان به مشام مى‏رسيده، عكس‏العمل نشان داده‏اند.
شبيه اين آيه، حديث مشهور نبوى است «الاسلام يعلو و لا يعلى عليه»[30] یعنی اسلام برتر است و چیزی بر آن برتری ندارد. شهرت روايت كه موجب قبول آن توسط فقها شده، آن را از بررسى سندى بى‏نياز كرده است.[31] فقيهان از اين حديث «برترى مطلق اسلام» را استفاده كرده‏اند،نه تنها كفر بر اسلام برترى ندارد، بلكه حتى با آن برابر هم نيست. معناى علوّ و برترى در روايت، سلطه و استيلاست و قهراً مقصود، اثبات علوّ مسلمين در برابر پيروان مكاتب ديگر است.
بديهى است كه هجوم دشمن به سرزمين‏هاى اسلامى به تسلط آنان بر شؤون مختلف زندگى مسلمانان منتهى مى‏شود و به حكم اين روايت نامشروع است و دفاع در برابر اين هجوم واجب مى‏باشد. چه اينكه تسليم در برابر چنين هجومى، كه عزت و شرافت و برترى مسلمين را خدشه‏دار مى‏كند، مجاز نبوده و از نظر قرآن و روايات محكوم است. مسلمانى وظايف و مسؤوليت‏هايى را به همراه دارد و يكى از مهم‏ترين آنها دفاع از دين، مكتب، جامعه و سرزمين‏هاى اسلامى و جان و مال و ناموس مسلمان‏هاست، هر چند دفاع از سرزمين، شرف، استقلال، جان و مال و زن و فرزند برخاسته از فطرت انسان است و در هر مرام و مكتبى ضرورت دارد.
اضافه بر آيات فوق، آيات ديگرى وجود دارد كه اطلاقشان شامل جهاد دفاعى هم مى‏شود و مورد استناد فقيهان قرار گرفته است.
- «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ...»[32]
«بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است»
- «وَجَاهِدُوا فِي الله حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ...»[33]
«و در راه خدا چنانكه حق جهاد [در راه] اوست جهاد كنيد اوست كه شما را [براى خود] برگزيده»
- «فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ الله فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»[34]
«پس بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مى‏كنند در راه خدا بجنگند و هر كس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود به زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد»
- «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ الله وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[35]
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا كنيد و به او [توسل و] تقرب جوييد و در راهش جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد»
اضافه بر آيات جهاد كه ضرورت دفاع از استقلال مسلمين و سرزمين‏هاى اسلامى را به عنوان يكى از انواع جهاد اثبات مى‏كرد، رواياتى هم در جهت نشان دادن ضرورت جهاد دفاعى وجود دارد كه براى جلوگيرى از طولانى شدن اين نوشته از نقل آنها صرفنظرمى‏نمائيم.
اهميت جهاد دفاعى بر جهاد ابتدايى
از مقايسه احكام جهاد ابتدايى و جهاد دفاعى به خوبى بر مى‏آيد كه جهاد دفاعى از جهاتى بر جهاد ابتدايى ترجيح دارد و از اهميت بيشترى برخوردار است و البته وجه آن هم تا حدودى روشن است. جهاد ابتدايى به منظور دعوت كفار به اسلام و گسترش دامنه اسلام است، اما جهاد دفاعى به منظور جلوگيرى از محو اسلام و از بين رفتن جامعه اسلامى و حراست از استقلال و جان و مال و ناموس مسلمان‏ها است.
اينك پاره‏اى از احكام كه نشانگر اهميت جهاد دفاعى است:
1. وجوب جهاد دفاعى، مطلق است
اكثريت قاطع فقها با صراحت اعلام كرده‏اند كه وجوب جهاد ابتدايى مشروط به شرايطى است كه به تفصيل در «كتاب الجهاد» مورد بحث قرار گرفته از آن جمله، مرد بودن، سلامت جسمانى، حريّت، بلوغ، حضور امام معصوم(ع)، اذن امام، برخوردارى از امكانات مالى براى حضور درميدان جنگ و جهاد. اما هيچ‏يك از شرائط مذكور در جهاد دفاعى لازم نيست، تنها قدرت و توانايى بر دفاع و مقاومت در برابر دشمن كافى است كه جهاد بر انسان واجب شود. در ميان قدما شيخ مفيد،[36]ابن حمزه،[37] ابن زهره،[38] ابن براج،[39] ابى الحسن حلبى[40] كيدرى[41] و شيخ طوسى[42] با صراحت اين مطلب را در آثار فقهى خود آورده‏اند. در ميان فقهاى اعصار بعدى علامه حلّى،[43] شهيد ثانى،[44] ابن فهد حلى[45]، سيد على طباطبايى،[46] شيخ حسن نجفى،[47] ميرزاى قمى،[48] كاشف الغطاء و گروهى ديگر قائل به اطلاق وجوب جهاد دفاعى‏اند كه برخى از آنان با صراحت اين فرع را مطرح كرده و شرائط جهاد ابتدايى را در دفاع نفى كرده‏اند. كاشف الغطاء ضمن بر شمردن شرايط وجوب جهاد ابتدايى، هيچ‏يك از آنها  را در جهاد دفاعى معتبر نمى‏داند و تنها قدرت و عدم عجز را كافى مى‏شمارد. وى معتقداست همه افراد -چه دور دست و چه نزديك وظيفه دارند در سپاه مسلمين حاضر شوند و اين وجوب، كفايى است و مادامى كه به مقدار نياز جمع نشده باشند، تكليف بر عهده همه است.[49]
حتى صاحب رياض مى‏افزايد: «اگر از كثرت سواد (نيرو و سياهى لشكر) ضررى دفع شود، واجب است كه اولياى ديوانگان و كودكان ايشان را در لشكر اسلام حاضر كنند.»[50] امام خمينى در كتاب امر به معروف و نهى از منكر فصلى را با عنوان «دفاع» گشوده و زواياى مختلف آن را در برابر هجوم نظامى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى دشمنان اسلام مطرح نموده‏اند. دفاع از بلاد مسلمين را در برابر دشمنى كه براى اساس اسلام و مسلمين خطر دارد، به هر وسيله ممكن مانند بذل جان و مال بدون هيچ قيد و شرطى واجب شمرده‏اند. چه اينكه دفاع در برابر استيلاى سياسى و اقتصادى دشمنان را كه به اسارت سياسى و اقتصادى و وهن اسلام و مسلمين و ضعف ايشان مى‏انجامد، از طريق روش‏هاى مشابه و مقاومت‏هاى منفى مانند تحريم كالاهاى آنان و ترك مراوده و رابطه سياسى و تجارى واجب دانسته‏اند.[51]
در جهاد ابتدايى اذن والدين، اذن مولى براى عبد، اذن طلبكار براى كسى كه بدهكار است و زمان بدهكارى‏اش فرا رسيده، لازم است ولى در جهاد دفاعى فقها اذن را معتبر نمى‏دانند. وجه آن هم روشن است چرا كه در برابر حمله دشمن، اصل و هدف، دفاع و ايستادگى در برابر دشمن است، اين تكليف بر عهده يكايك مسلمان‏هاست، چنين نيست كه اگر مسلمان آزاد (احرار) توان دفاع نداشته باشند، همه مسلمانان بايد تسليم دشمن شوند، بلكه بر بردگان نيز واجب است و مولى نمى‏تواند مانع او در جهت دفاع از اسلام و مسلمين شود. چرا كه به حكم عقل و شرع دفاع در برابر دشمن متجاوز در مقايسه با لزوم اطاعت از والدين يا مولى از اهميت بيشترى برخوردار است. قاضى ابن براج در پاسخ به اين سؤال «اگر كسى دينى بر عهده داشت، جهاد بر او واجب است يا نه؟» ضمن تشريح صور مختلف و اينكه در صورت سر رسيد بدهى اول بايد بدهى‏اش را بپردازد، نوشته است:
«اين امر در صورتى است كه جهاد بر او متعين نشده باشد، ولى اگرجهاد بر او متعين شود و دشمن سرزمين او را محاصره كند، بر همه مردم جهاد و دفاع واجب است و احدى نمى‏تواند كسى را در اين وضعيت از دفاع باز دارد چه اينكه پدر و مادر مى‏توانند شخص را از جهاد بازدارند مگر در جهادى كه بر شخص واجب عينى گردد.»[52]
ابن جنيد نيز در جهاد غير دفاعى سرپيچى از فرمان پدر و مادر را ممنوع شمرده است.[53] قول به اطلاع وجوب جهاد دفاعى اختصاص به فقيهان شيعه ندارد و فقهاى مذاهب اهل سنت نيز جهاد دفاعى را واجب عينى دانسته و مشروط به شرايط جهاد ابتدايى نمى‏دانند.[54]
2. همكارى با جائر در جهاد دفاعى
فقها همكارى با سلطان جائر را به طور كلى حرام دانسته‏اند، اما در خصوص جهاد دفاعى به لحاظ اهميت و ضرورت آن، با شرايطى همكارى با او را تجويز كرده‏اند. مثلاً شرط كرده‏اند كه شخص با هدف دفاع از اساس اسلام و جامعه اسلامى و سرزمين‏هاى اسلامى و جان و مال مسلمين با سلطان جائر همكارى كند نه به قصد دفاع از وى، و در اين فتوا به روايتى از امام كاظم(ع) استناد كرده‏اند كه حضرت فرمود: «فاِنْ خاف على بيضة الاسلام و المسلمين قاتل فيكون قتاله لنفسه لا للسلطان لان فى دروس الاسلام دروس ذكر محمد(ص)»[55]
شيخ طوسى در اين زمينه مى‏گويد:
«جهاد با پيشوايان جور يا بدون اذن امام خطاست و كسى كه بدان اقدام كند، مرتكب گناه شده و اگر عملش صحيح هم باشد، پاداشى ندارد و اگر به خطا رفته باشد، گنهكار است مگر آنكه مسلمانان از سوى دشمن مورد هجوم واقع شوند و اساس اسلام يا سرزمين اسلامى يا گروهى از مسلمانان در معرض خطر قرار گيرد كه در اين صورت جهاد با آنان و دفاع واجب است مشروط بر اينكه مجاهد قصد دفاع از خود و اسلام و مؤمنين را داشته باشد و قصد جهاد به همراه حاكم جائر را نكند، چنان كه قصد جذب، مسلمان كردن و داخل نمودن دشمن به جرگه مسلمانان را نداشته باشد.»[56]
علامه حلى نيز در آثار متعددش جهاد دفاعى با سلطان جائر را براى مقابله با دشمنان اسلام و مسلمين واجب دانسته است.[57]
3. جهاد دفاعى وظيفه‏اى همگانى
جهاد دفاعى تنها بر كسانى واجب نيست كه از سوى دشمن مورد هجوم قرار گرفته‏اند، بلكه همه مسلمانان وظيفه دارند در مقام دفاع از مسلمانانى كه در بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى مورد تجاوز قرار گرفته‏اند، دفاع كنند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد نمايند. بخصوص اگر كسانى كه مورد حمله قرار گرفته‏اند توانايى مقاومت در برابر مهاجمان را نداشته باشند.
اين مطلب مورد اتفاق فقهاى شيعه و اهل سنت است، چون ادله عام است و اختصاص به گروه معينى از مسلمانان ندارد، اضافه بر آن احاديثى چون «من سمع مسلماً ينادى يا للمسلمين و لم يجبه فليس بمسلم»[58] کسی که بشنود مسلمانی فریاد می‌زند: ای مسلمانان! و به او پاسخ ندهد، مسلمان نیست. و «من اصبح لا يهتّم بامور المسلمين فليس بمسلم»[59] کسی که صبح کند در حالی که اهتمامی به امور مسلمانان ندارد، مسلمان نیست. و «المؤمنون اخوة تتكافئ دمائهم و هم يد على من سواهم»[60] مؤمنان با یکدیگر برادرند، خونشان با هم برابرند و آنان در برابر دیگران یکپارچه‌اند. پيامبر گرامى اسلام(ص) مسئوليتى همگانى را براى مسلمانان اثبات مى‏كند. متأسفانه جدايى مسلمانان از يكديگر و تشكيل كشورهاى مختلف اسلامى با مرزهاى جداگانه و تجزيه نمودن قدرت واحد مسلمين به قدرت‏هاى كوچك موجب شده كه دولت‏هاى مسلمان نسبت به يكديگر احساس مسؤوليت نكنند و اهتمام دولت يا ملتى به منظور حمايت از مسلمانان تحت ستم «دخالت در امور كشورهاى ديگر» تلقى شود و در مجامع ساخته و پرداخته قدرت‏هاى بزرگ استكبارى محكوم گردد. در فرهنگ اسلامى دفاع از مسلمانانى كه مورد حمله كفار و مشركان قرار مى‏گيرند وظيفه همه مسلمان‏ها اعم از دولت‏ها وملت‏ها است. البته اين حمايت مى‏تواند در زمينه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى و نظامى باشد.
عبارات بعضى از فقها در اين خصوص عام بوده و جهاد را مخصوص كسانى ندانسته‏اند كه مورد هجوم واقع مى‏شوند و بعضى از عبارات ديگر با صراحت از مسؤوليت همگان در جهاد دفاعى حكايت دارد. ابوالصلاح حلبى مى‏نويسد:
«اگر از بعضى از كافران يا محاربان بر سرزمين‏هاى اسلامى خطرى متوجه شود بر اهل هر منطقه‏اى جنگ با كسانى كه در نزديكى آنها هستند و دفاع از دارالايمان واجب است و بر كسانى كه در مناطق دور دست زندگى مى‏كنند، واجب است به نزديك‏ترين مرزهاى نبرد با كفار كوچ كنند البته مشروط بر اينكه مناطق درگير با كفار نيازمند يارى آنها باشند تا بدين وسيله هر منطقه‏اى از سرزمين‏هاى اسلامى از وجود مجاهدان و مدافعان از حريم اسلام و مسلمين برخوردار شوند و دراين صورت كوچ بر ديگران كه در مناطق دور زندگى مى‏كنند ساقط شود.»[61]
شهيد ثانى با صراحت اعلام مى‏كند كه «جهاد دفاعى تنها بر مسلمانانى واجب نيست كه مورد هجوم دشمن‏اند بلكه بر هر كسى كه خبر از وضعيت مسلمين دارد، واجب است اگر نداند كه مسلمانان مورد هجوم واقع شده توان مقاومت دارند و البته كسانى كه به منطقه درگيرى نزديكتر باشند، تكليف در باره آنان بيشتر است.»[62] كاشف الغطاء نيز آن را بر همگان واجب كفايى شمرده، مادامى كه به مقدار نياز به دفاع برنخاسته باشند، تكليف از هيچ‏كس ساقط نمى‏شود.[63]
شيخ محمد رضا همدانى در «رساله جهاديه» خود مى‏نويسد:
«[يكى از اقسام جهاد] دفاع كفار از مسلمين است كه آن را جهاد گويند و اين قسم از جهاد، مشروط نيست به وجود امام(ع) يا نائب خاص او، بلكه در زمان غيبت امام(ع) فقيه جامع‏شرايط مى‏تواند متولّى جهاد به اين معنا شود. پس هرگاه مشركين در مقام جنگ با طايفه‏اى از طوايف مسلمين بر آيند، هرگاه خود آن طايفه كفايت در رفع شر آنها نمايند، بر سايرين لازم نيست كه به مقام مقاتله برآيند و اگر كفايت نكنند، بر كسانى كه به آن طايفه نزديكترند واجب است كه اعانت از ايشان بنمايند و دفع فتنه كفار را از ايشان كنند و اگر اقرب كفايت نكند، بر اقرب به اقرب لازم است و هكذا به ترتيب تا رفع كفار شود، اگر هيچ‏يك اقدام نكند همه مؤاخذ و معاقب خواهند بود و فرقى نيست در وجوب اعانت ميان اينكه خوف بر دين باشد يا بر عرض و مال مسلمين كه درهر صورت لازم است كه اعانت نمايند از مسلمين كه كفار بر ايشان هجوم آورده است.»[64]
صاحب رياض در باره سرّ اينكه چرا دفاع وظيفه‏اى همگانى است و تنها بر عهده كسانى‏نيست كه مورد هجوم قرار گرفته‏اند، نكات قابل توجهى دارد، مى‏نويسد: «اين دشمن‏كه قصد بيضه اسلام دارد اكتفا نمى‏كند به مسلمى دون مسلمى و ولايتى دون ولايتى، خواه بالفعل عزم آن كرده باشد يا نه. بلى غايت امر اين است كه چون او را تملك همگى به يكبار ميسّر نيست، قصد بعضى بلاد و استيلاى بر نفوس و اموال اهل آن را مقدم داشته تا پس از آنكه در آن بلاد مستقل شود و اهل آن مضمحل كند، تسخير ساير بلاد را عازم و استيصال ساير مسلمين را جازم شود و بالاخره از اسلام رسمى و از مسلم رسمى باقى نگذارد چنان كه هر كه تتبعى از احوال ملوك دارد به علم عادى داند كه پادشاهان را اكتفا نيست به مملكتى دون مملكتى و جماعتى دون جماعتى بلكه به افزودن ملكى، طمع ايشان به ملك ديگر فزايد.»[65]
4. دفاع در برابر هر مقدار از كفار
در جهاد ابتدايى شرط است كه تعداد كفار بيش از دو برابر مسلمانان نباشد، اما در جهاد دفاعى بر مسلمانان دفاع واجب است هر چند كفار تعدادشان چند برابر مسلمانان باشد تنها شرط جهاد دفاعى مقاومت و ايستادگى در باره هر يك از مسلمان‏ها است.[66] بنابراين نمى‏تواند به بهانه آنكه توان نظامى و دفاعى مسلمانان بسيار كمتر از دشمن است، از وظيفه دفاع شانه خالى كرد. فدا كردن جان و مال در دفاع از اسلام و سرزمين‏هاى اسلامى كاملاً مشروع بوده و اجتناب‏ناپذير است. پس شرط وجود دفاع در برابر دشمن علم به پيروزى در دفاع نيست.
5. دفاع در هر زمان و مكان
يكى ديگر از شرايط جهاد ابتدايى آن است كه در ماه‏هاى حرام و نيز در سرزمين امن الهى نباشد ولى در دفاع كه مسلمان‏ها صرفاً در مقام دفاع از هجوم دشمن‏اند، چنان كه در ماه‏هاى حرام به بلاد اسلامى حمله كنند، به حرمين شريفين هجوم آورند، دفاع واجب است و زمان و مكان ياد شده مانع وجوب دفاع نيست.[67] چه اينكه جهاد سالى يك مرتبه واجب است ولى دفاع هر گاه لازم باشد، و اسلام و مسلمين در خطر باشند، واجب است.[68]
6. دعوت كفار به اسلام شرط نيست
در جهاد ابتدايى مسلمانان وظيفه دارند قبل از شروع جنگ كفار را به اسلام دعوت كرده و با ايشان اتمام حجت كنند. و اگر نپذيرفتند به جنگ بپردازند ولى در دفاع چنين شرطى نيست و مسلمانان موظف به دفاع‏اند.[69]
7. اجبار مردم به حضور در دفاع
در جهاد دفاعى در صورتى كه به مقدار كافى نيرو براى دفاع بسيج نشوند، حاكم اسلامى مى‏تواند به اجبار و حتى تنبيه افراد آنان را به حضور در ميدان دفاع حاضر كنند. «مسلمانى» بلكه «شهروندى» در يك نظام حكومتى، وظايفى را بر عهده انسان مى‏نهد. صاحب رياض در حمله روس‏ها به ايران اين فتوا را صادر كرده و علت آن را چنين تشريح مى‏كند:
«اين حادثه عُظمى‏ كه در اين بلاد روى داده، حادثه‏اى است كه اگر چاره آن نشود خوف‏ها از عاقبت آن حاصل است...بلكه رفته رفته اساس اسلام بى نظام خواهد شد.»
ايشان درادامه تشويق و ترغيب مردم به حضور در ميدان و يارى دين خدا و رسول خدا را وظيفه علما مى‏شمارد.[70]
8. ضرورت تأمين مخارج جهاد از سوى مردم
در جهاد ابتدايى حاكم اسلامى نمى‏تواند براى تأمين مخارج جنگ به زور متوسل شده و مخارج آن را از مردم دريافت كند و آنها را در تنگنا قرار دهد. بلكه جهاد ابتدايى شرط وجوبش توانايى مالى كشور اسلامى و مسلمانان است ولى در دفاع، در صورت نياز جنگ و جهاد به بودجه و عدم كفايت بودجه عمومى بيت‏المال، حاكم مى‏تواند به اجبار از مردم مخارج دفاع را دريافت كند.[71]
9. وجوب مطلق مرزبانى
جواز جنگيدن مرزبانان سرزمين‏هاى اسلامى در جهاد ابتدايى مشروط به اذن امام يا نايب خاص اوست ولى در جهاد دفاعى اذن آنان شرط نيست و تنها اذن فرمانده جنگ كافى است. مرزبانى كشور اسلامى به منظور مطلع كردن مسلمانان از هجوم كفار، چنان كه حمله دشمن محتمل باشد و مرزبان نيز قصد دفاع از اسلام و مسلمين را داشته باشد، واجب كفايى است و اگر به چنين قصدى نباشد، مستحب است.[72]
10. لزوم دفاع در برابر هر دشمن
جهاد ابتدايى فقط با كفار مشروع است ولى جهاد دفاعى با هر دشمنى كه سرزمين‏هاى اسلامى و جان و مال مسلمانان را تهديد كند، واجب است هر چند دشمن گروهى از مسلمانان فاسق و رياست طلب و دنيا خواه باشند. اين نكته نيز نشان از اهميت دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى دارد. و ريختن خون چنين مسلمانانى كه با كفار همدستى كرده و به جنگ مسلمانان آمده‏اند، مباح است. صاحب رياض ضمن بيان اين حكم مسلمانان را از همكارى با كفار و مشركان هشدار مى‏دهد و به نكاتى بس ارزشمند اشاره دارد، مى‏گويد:
«اگر مسلمانان تصور كنند كه در مصاحبت و متابعت كفار ضررى به دين ايشان نخواهد رسيد اين تصورى است باطل، چه قصد مشركين ابطال دين مبين و استيصال آيين مسلمين است. چنان كه به حكم عادت، هر ذى ملّتى رواج ملت خود و كساد ساير ملل خواهد و اگر كفار در آغاز كار به ملاحظه مصلحت، اخفاى قصد خود كنند و ضرر به دين ايشان نرسانند، بى شبهه پس از ابتلاى تام، اظهار مقصود نمايند و اثرى از دين ايشان نگذارند و اگر قصد كفار محو دين نباشد، باز دين مسلمانانى كه محكوم كفارند به مصاحبت آنها در معرض تلف خواهد بود، چه صحبت از تأثير تام است و حب جاه و مال طبيعى اكثر عوام، و كفارى كه تسلط دارند صاحب جاه و اقتدارند و مالك اعتبار و مصدر خير و شراند و منشأ نفع و ضرّ. امر آنها نافذ است و قول آنها مسموع و مسلمانانى كه اقتدارى در دين و اختيارى از خود ندارند، غالباً عوامند و آن قوت ايمان ندارند كه با مصاحبت و محكوميت كفار در دين خود ثابت و برقرار باشند بلكه بالبديهه ميل به كفار مى‏كنند و بيم آن است كه اسلام ايشان منجر به كفر شود و اگر انديشه ارتداد پيران سالخورد نباشد، لامحاله خوف حاصل است از فساد اعتقاد كودكان خردسال...»[73]
11. نقض عهد و امان در صورت ضرورت
در جهاد ابتدايى در صورتى كه اهل ذمه يا امان، بر خلاف معاهده با دولت اسلامى عمل نكرده باشند، نمى‏توان مواد عهدنامه با ايشان را نقض كرد، ولى در جهاد دفاعى مسلمانان مى‏توانند در صورت ضرورت و مصلحت در امر دفاع از سرزمين‏هاى خود، عهد ذمه يا امان يا مهادنه و امثال آن را نقض كنند، حتى اگر طرف آن قرارداد، به شرائط ملتزم باشد.[74] نقض يكطرفه عهد خود با ديگران على رغم تأكيد فراوان اسلام بر وفادارى به عهد و پيمان نشانِ ديگرى از اهميت دفاع از اسلام و سرزمين‏هاى اسلامى دارد.
همه امور ياد شده حاكى از اهميت جهاد دفاعى است چرا كه اساس اسلام يا جامعه اسلامى يا جان و مال و ناموس مسلمين در معرض خطر است و دفاع بر هر امر ديگرى تقدم دارد و بر اساس قاعده عقلايى اهم و مهم، فدا كردن مهم براى امر اهمّ ضرورى است. چه اين‏كه از ديدگاه كاشف الغطاء جهاد دفاعى از جهاد ابتدايى افضل است و در ميان اقسام مختلف جهاد دفاعى نيز، دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى و بيرون راندن متجاوزانى كه وارد سرزمين‏هاى اسلامى شده‏اند، از اقسام ديگر برتر است.[75]
سيره فقها در دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى
فقها اضافه بر اينكه در كتب فقهى استدلالى به بيان احكام و مسائل جهاد و دفاع پرداخته‏اند،در مواقع لزوم كه سرزمين اسلامى يا عزت و استقلال مسلمين در معرض تجاوز بيگانگان قرار مى‏گرفت، با احساس مسؤوليت وارد ميدان شده، هم با بيان حكم خدا مردم را به دفاع و ايستادگى در برابر دشمن ترغيب مى‏كردند و هم خود لباس رزم بر تن كرده و در ميدان جنگ حضور مى‏يافتند. على رغم آنكه با سلاطين و حاكمان جائر سر ناسازگارى داشتند و آنان را غاصب منصب ولايت مى‏دانستند، هرگاه با هجوم متجاوزان به بلاد اسلامى مواجه مى‏شدند، بر اساس قاعده دفع افسد به فاسد، مجوز همكارى با سلاطين جائر را صادر مى‏كردند. هم به آنان اذن تصدى امر دفاع را مى‏دادند تا در اين جنگ امر و نهى و تصرفاتشان مشروع باشد و مردم به همكارى آنان رغبت نمايند و هم مردم را به يارى و مساعدت آنان فرا مى‏خواندند. در دو سده اخير كه اوج هجوم دشمنان اسلام به بلاد اسلامى بوده و استعمارگران به دنبال شكستن اقتدار مسلمين و چپاول ثروت‏هاى آنان بودند، حضور حماسه آفرين فقيهان شيعه و اهل سنت بسيار برجسته‏تر از مقاطع ديگر تاريخ فقه و فقهاست. گرچه حضور آنان در عرصه سياست و احساس مسؤوليت نسبت به سرنوشت مسلمين بسيار فراتر از حضور در جبهه‏هاى دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى است و مواردى را هم كه دشمنان با تحميل قرار دادهاى اقتصادى و سياسى بر شؤون مسلمين تسلط پيدا مى‏كردند، شامل مى‏شود. از آنجا كه حمله دشمن به سرزمين‏هاى اسلامى منحصر به هجوم نظامى و پياده كردن نيرو نيست، بلكه راه‏هاى به زنجير كشيدن ملت‏ها در موارد مختلف به صورت نامرئى و با نفوذ در اركان سياسى، اقتصادى و فرهنگى نيز انجام مى‏گيرد و بدون نياز به حضور نيروهاى مسلح با وابسته كردن مسلمين از نظر سياسى اقتصادى و فرهنگى بر شؤون مختلف جامعه اسلامى سلطه پيدا مى‏كنند، فقيهان با هوشيارى در اين‏گونه عرصه‏ها نيز نقش آفرينى كرده و به مقابله با استعمارگران و دفاع از عزت و استقلال مسلمين پرداخته‏اند. مقابله با زياده‏خواهى‏هاى سفير روسيه در ايران گريبايدوف از سوى ميرزا مسيح مجتهد و ميرزاى قمى و صدور فتواى جهاد عليه روسيه و ايادى وى كه به مرگ او انجاميد، حكم تحريم تنباكو از سوى ميرزاى شيرازى در عهد ناصرى و قطع يد انگليس، رويارويى با دخالت و تجاوز روس و نفوذ استعمار انگليس در نهضت مشروطه از سوى علماى طراز اول نجف، تحريم كارهاى بيگانگان در بعضى از مقاطع به منظور مقابله با سلطه اقتصادى آنان، مقابله سيد حسن مدرس با اولتيماتوم روسيه در دوران حاكميت رضا خان، ايستادگى آيت‏الله كاشانى در برابر نفوذ آمريكا در عصر محمد رضا پهلوى و بالاخره قيام خونين ملت مسلمان ايران به رهبرى امام خمينى در برابر ابرقدرت‏هاى شرق و غرب و ايادى داخلى آنان، تنها چند نمونه از اين قبيل است. اما چون محور بحث، حضور علما در مصاف با متجاوزان به سرزمين‏هاى اسلامى است، به نقل فرازهايى از اين حضور و نيز فتاواى آنان در اين عرصه اكتفا مى‏كنيم.
جهاد با متجاوزان روسى و انگليسى
شيخ جعفر كاشف‏الغطاء فقيه نامور شيعى كه در عصر فتحعلى شاه قاجار مى‏زيست در ماجراى حمله وهابى‏ها به سال 1217هـ به شهرهاى نجف و كربلا علما را براى دفاع از شهر مقدس نجف بسيج كرد و با مقاومت ايشان، وهابى‏ها شكست خورده و گريختند، اين ماجرا در شرايطى صورت گرفت كه اكثر مردم از شهر گريخته بودند، ولى به همت اين فقيه شجاع به همراه تعداد دويست تن از علما و مجاهدان راه خدا با مقاومت، ايادى استعمارگر انگليس را متفرق ساختند.[76]
وى همچنين هنگامى كه با هجوم دولت استعمارگر روس به كشورهاى اسلامى ايران روبه‏رو شد، به شاه قاجار اجازه تصدى امر دفاع از سرزمين اسلامى را صادر كرد. پس از تبيين اينكه تصدى اين‏گونه امور در عصر غيبت وظيفه و حق مجتهدان است و پيروى از ايشان واجب مى‏باشد، در مرحله بعد كه آنان از تصدى امر جهاد به هر علتى معذور هستند، بر عهده كسانى است كه داراى بصيرت و تدبير و آگاهى از سياست و آشنايى به دقائق امور سياسى و فرماندهى باشند و اگر در يك فرد منحصر باشد، بر او واجب عينى خواهد بود كه به نبرد با روس‏ها و متجاوزان برخيزد و بر مردم نيز واجب است او را يارى و مساعدت نمايند. سپس مى‏افزايد:
«چون اذن گرفتن از مجتهدان با احتياط سازگارتر و به رضايت پروردگار جهانيان نزديكتر و نشانه اوج بندگى، تضرع در پيشگاه پروردگار عالم است، من اگر از اهل اجتهاد باشم و قابليّت نيابت از جانب سادات زمان را داشته باشم، به فتحعلى شاه اذن دادم كه در جهت آماده كردن سپاه و قشون و مقابله با اهل كفر و طغيان و جحود اقدام كند و مخارج لازم را براى اين امر مهم از ماليات و زكات و امثال آن تأمين نمايد.»[77]
كاشف الغطاء در همين جنگ به سال 1228هـ فتوايى خطاب به مردم صادر كرد:
«اى كافّه اهل ايران از عراق و فارس و آذربايجان و خراسان! آماده باشيد به جهاد كفار لئام و برآوريد تيغ‏ها از نيام براى حفظ بيضه اسلام، درآييد در سلك ياوران ملك علّام و جهاد كنيد به دفع كفار از شريعت سيد انام عليه و آله الصلوة و السلام و طريقة اميرالمؤمنين و سيد الوصيين عليه السلام....»[78]
شبيه اين فتوا را سيد على طباطبايى صاحب رياض (م 1231هـ) نيز صادر كرد و همگان را به دفاع از جان و مال مسلمين فرا خواند.[79] وى همچنين در رساله جهاديه خود نوشت:
«اى دينداران و اى مسلمانان و اى شيعيان على بن ابى طالب! كجا به غيرت شما مى‏گنجد كه به تسلط كفار و روس بر عرض و مال و دولت شما رايت كفر افراشته و شهادتين از ميان مسلمين برداشته شود. زنان مسلمه فراش كفار باشند و به جاى اعياد محمديه(ص)، اعياد مسيحيه متداول گردد؟...»[80]
فقهاى ديگر اين عصر همچون محمد حسن بن محمد ابراهيم گيلانى و مير محمد حسين خاتون آبادى نيز رسائلى به زبان فارسى نوشته و منتشر ساختند و مردم را به جهاد با متجاوزان روسى فرا خواندند.[81]
ميرزاى قمى (م. 1231هـ) نيز در ماجراى جنگ قفقازيه بين روسيه تزارى و ايران كه فتحعلى شاه به حمايت علما نيازمند شد، در پاسخ اين سؤال كه «در اين اوقات كه طائفه روسيه به جانب ممالك محروسه ايران و ساير بلاد مسلمانان آمده و همت بر تسخير بلاد اسلام گماشته و مانع از اجراى احكام دين مسدّد امام(ع) مى‏باشند، دفع ايشان شرعاً واجب و لازم است با ظن غلبه مسلمانان بر ايشان يا نه؟» نوشت:
«هرگاه منظور نظر ايشان تغيير شرايع و احكام اسلام يا اذيت به نفوس و اعراض مسلمانان و نهب و غارت اموال ايشان باشد، بلى واجب است. لكن على الاقرب فالاقرب و در هر طبقه‏اى از اقرب، هرگاه جمعيتى هست كه به بعضى از آنها كفايت در دفاع حاصل شود، بر هر يك از طوائف آنها واجب كفايى است و هرگاه جماعتى كه نزديك آنها هستند و كفايت نمى‏كنند، بر آنهايى كه نزديك‏ترند به آنها، واجب است امداد به عنوان واجب كفايى و اگر كفايت حاصل نشود الّا به اجتماع جميع، بر همه واجب مى‏شود كه امداد كنيم و متعين مى‏شود.»[82]
وى در ادامه همراهى علما با مجاهدان و مدافعان از سرزمين اسلامى و پوشيدن لباس نظامى را نه تنها خلاف مروّت ندانسته، بلكه مى‏افزايد: «آنچه گفته‏اند كه فقيه هرگاه متلبس به لباس جندى شود خلاف با مروّت دارد در غير صورت قتال و دفاع مشروع است كدام عالم از اميرالمؤمنين(ع) بالاتر است كه اسلحه بر خود مى‏آراست و اقدام به جهاد مى‏نمود؟»[83]
سپس در پاسخ پرسشى ديگر كه از تصدى مجتهد عصر و اذن او براى دفاع پرسيده شده بود، نوشت:
«اين نوع مدافعه نه موقوف به اذن امام است و نه حاكم شرع، و بر فرض كه موقوف باشد كجاست آن بسط يدى از براى حاكم شرع كه خراج را بر وفق شرع بگيرد و بر وفق آن صرف غزات و مدافعين نمايد؟ وكجاست آن تمكن كه سلطنت و مملكت‏گيرى را نازل منزله غزاى فى سبيل الله كند؟»[84]
اضافه بر رساله‏ها و فتواهاى جهادى كه مربوط به جنگ نخست ايران و روس در سال‏هاى 1218 تا 1229 بود و به انعقاد قرار داد گلستان منتهى شد، رسائل و فتاواى ديگرى وجود دارد كه مربوط به جنگ دوم ايران و روس است كه در سال 1241هـ آغاز شد. از جمله اين رساله‏ها، رساله ملا رضا همدانى (م.1247هـ) است كه در سال 1238 و در آستانه بروز جنگ انتشار يافت و در آن وظائف دولتمردان و فرماندهان و مردم را به تفكيك توضيح داده‏است.[85]
سيد محمد اصفهانى، ملا محمد جعفر استرآبادى، سيد نصرالله استرآبادى، سيد محمد تقى قزوينى، سيد عزيزالله تالش، حاج ملا عبدالوهاب قزوينى و ملا احمد نراقى نيز از جمله عالمانى بودند كه علاوه بر صدور فتوا بر جهاد با روس‏ها، كفن بر تن كرده و عازم ميدان جنگ شدند.[86]
همت علما و حضور جدى ايشان در صحنه‏هاى جنگ پيروزى‏هايى در پى داشت و بخشى از شهرهاى اشغال شده ايران به دست روس‏ها در جنگ پيشين، آزاد شد، اما عواملى موجب شد كه ايران در اين جنگ نيز شكست را متحمل شود.
مقطع ديگرى كه علما براى مقابله با تجاوزات دولت روسيه وارد ميدان نبرد شدند، دوران مشروطه است. روسيه در سال‏هاى 1327 تا 1329 نيروهاى خود را در شمال ايران تقويت كرده و مردم راتحت فشار قرار داد. اين حادثه مقارن با حمله استعمارگران ايتاليايى به طرابلس غرب (ليبى) بوده شيخ عبدالله مازندرانى، سيد اسماعيل صدر، شيخ الشريعه اصفهانى و آخوند خراسانى فتوايى به اين مضمون صادر كردند:
«بسم الله الرحمن الرحيم به عموم ايرانيان و مسلمانان هند! حمله روسيه به ايران و ايتاليا به طرابلس غرب موجبات از بين رفتن اسلام و اضمحلال شريعت طاهره و قرآن خواهد شد. بر تمامى مسلمانان واجب است كه اجتماع نمايند و از دولت‏هاى خود خواهان رفع تجاوزات غير قانونى روسيه و ايتاليا شوند و سكون و آرامش را تا زمانى كه اين غائله بزرگ رفع نشده بر خود حرام نمايند. اين نهضت را عليه متجاوزان بر بلاد اسلامى جهاد فى سبيل الله و همانند بدر و حنين تلقى نمايند.»
سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى نيز در برابر اين تجاوزات، همچنين تجاوز انگليس به جنوب ايران عكس‏العمل نشان داده و فتواى ذيل را صادر نمود:
«در اين ايام كه دول اروپايى مانند ايتاليا به طرابلس غرب حمله نموده و از طرفى روس‏ها شمال ايران را با قواى خود اشغال كرده‏اند و انگليسى‏ها نيز نيروهاى خود را در جنوب ايران پياده كرده‏اند و اسلام را در معرض خطرنابودى قرار داده‏اند، بر عموم مسلمين از عرب و ايرانى واجب است كه خود را براى عقب راندن كفار از ممالك اسلامى مهيا سازند از بذل جان و مال در راه بيرون راندن نيروهاى ايتاليا از طرابلس غرب و اخراج قواى روس و انگليس از ايران هيچ فروگذار نكنند، زيرا اين عمل از مهم‏ترين فرايض اسلامى است تا به يارى خداوند دو مملكت اسلامى از تهاجم صليبى‏ها محفوظ بماند.»[87]
فقيهان ديگرى چون محمد حسين قمشه‏اى، سيد مصطفى كاشانى، شيخ محمد آل شيخ صاحب جواهر، سيد محمد سعيد حبوبى، محمد حسين حائرى مازندرانى و سيد على تبريزى از جمله عالمانى بودند كه دراين مقطع با صدور فتاوايى مقابله با متجاوزان را فريضه مهم مسلمانان شمرده و هرگونه همكارى با آنان را موجب كفر و ارتداد و به منزله محاربه با مسلمانان دانستند.[88]
در اين ميان بيانيه روشنگرانه شيخ الشريعه اصفهانى به سال 1330هـ مثال زدنى است. وى دراين بيانيه كه خطاب به علماى بزرگ، اميران، مردان عشاير و قبايل و اقشار مختلف مردم نگاشته، از نقشه‏ها و توطئه‏هاى دشمنان اسلام كه تحت پوشش‏هاى فريبنده «تجارت با كشورهاى اسلامى» و «تأسيس مدارس و بيمارستان‏ها» سلطه اقتصادى و فرهنگى و سياسى خود را گسترش داده و مسلمانان را در شؤون مختلف زندگى به خود وابسته كردند، پرده برداشت. وى در فراز پايانى هشدار داد:
«امروز روزى است كه كفر و اسلام در برابر يكديگر قرار گرفته است. روزى است كه بر هر مسلمانى واجب است به اسلام كه بى كس مانده، يارى رساند...»[89]
حضور در صحنه دفاع از شرف، استقلال و سرزمين‏هاى اسلامى در اين مقطع اختصاص به فقهاى شيعه نداشته و علما و مفتيان اهل سنت هم با صدور فتوا و بيانيه مسلمانان را به دفاع در برابر متجاوزان تشويق كردند.[90]
جهاد با دول متجاوز در جنگ جهانى اوّل
دو سال بعد با آغاز جنگ جهانى اول دول متحد اروپايى كشور اسلامى عثمانى را مورد حمله قرار داده و شهرهاى ايران و عراق مورد تاخت و تاز متجاوزان قرار گرفت. در اين مقطع نيز فقهاى شيعه و علماى اهل سنت با صدور فتاواى جهاد و دفاع در برابر متجاوزان مردم را با وظايف دينى‏شان آشنا كردند. سيد محمد كاظم يزدى، شيخ الشريعه اصفهانى، سيد اسماعيل صدر، سيد مصطفى كاشانى، محمد على نخجوانى، سيد على تبريزى، مهدى خراسانى، شيخ جواد نجل صاحب جواهر، سيد مصطفى نخجوانى، ايروانى، محمد سعيد حبّوبى، محمد حسين مازندرانى، على بن شيخ، مهدى آل سيد حيدر حسنى حسينى، عبدالحسين اسدالله، سيد حسن صدر الدين، ابراهيم سلماسى كاظمى، راضى آل مرحوم شيخ عزيز، محمد مهدى، محمد امين آل مرحوم شيخ اسدالله، ميرزا محمد تقى شيرازى، با فتاوايى به رسالت دينى و تاريخى خود عمل كردند. در اين فتاوا غالباً دفاع از بلاد اسلامى، جان و مال مسلمانان، از ضروريات دينى و منكر آن از كافران شمرده شده است.[91]
از ميان ده‏ها فتوا تنها به نقل فتواى دو تن از فقهاى نامدار اشاره مى‏كنم كه حاوى نكات مهمى است:
«پوشيده نيست كه دول اروپا بخصوص انگليس و روس و فرانسه، هميشه از قديم الايام بر ممالك اسلاميه تعدى و تجاوز مى‏نموده چنانچه اكثر ممالك اسلام را غصب نموده‏اند و از اين تعديات به جز محو دين العياذ بالله مقصدى ندارند. تا در اين اوقات مقاصد خود را ظاهر نموده بر ممالك دولت عليّه عثمانيه (اعزّ الله بنصرها الاسلام) هجوم نموده و نزديك است دست تعدى دراز و بر حرمين شريفين و مشاهد ائمه طاهرين‰ تهاجم و اوطان اسلاميان و نفوس و اعراض و اموال آنها تغلّب نمايند. پس واجب است بر عشاير قاطنين ثغور و عموم مسلمين متمكنين اگر در حدود من به الكفايه نباشد، حفظ حدود خود و دفاع از بيضه اسلام مقدار قدرت خود بنمايند و الله هو الناصر و المعين و المؤيد للمسلمين»[92]
محمد كاظم طباطبائى
نكته حايز اهميت در اين فتوا، حمايت قاطع يك فقيه برجسته شيعى از دولت سنى عثمانى است كه مركزيت بلاد اسلامى را بر عهده دارد و از سوى بيگانگان مورد تهاجم قرار گرفته است.
«اهالى مذاهب معروفه مسلمين امروزه منحصر است در فرق سنّيه و اماميه و اسماعيليه و زيديه و وهابيه و خوارج، و جمع علماى جميع اين مذاهب اتفاق و اجماع دارند كه با هجوم كفار بر بلاد اسلامى و اشتغال به قتل رجال و نهب اموال و بلند كردن كلمه كفر و پست نمودن كلمه اسلام، بر هر مسلم قادرى لازم است به آنچه مقدور اوست در دفاع از كفار و مشركين و كسر صولت معاندين دين بذل جهد نمايد و خود را از ملامت دنيا و عذاب آخرت نجات دهد و از قدر ميسور به تقصير و فتور راضى نشود. يكى به مال، ديگرى به جان، ثالثى به بذل سلاح، رابعى به آبرو و جاه، خامسى به اِعمال حيله و تدبير، سادسى به زدن تفنگ و تير و هكذا، خداوند تبارك و تعالى فرمود: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ الله وَعَدُوَّكُمْ» و آنچه گفتيم هر يك قسمتى است از قوه و صنفى است از عدّة. اى برادران دينى و اى معاشر مسلمين! از خواب غفلت بيدار شويد قبل از آنكه نعره‏هاى توپ و تفنگ و هياهوى صفوف جنگ، شما را بيدار كند، راضى نشويد توحيد شما به تثليث و مساجد شما به كنايس و اذان شما به ناقوس بدل شود. مردان شما سايس و مهتر دوابّ كفار و زنان و اطفال شما اسير و غلام و كنيز اشرار شده، دست به دست فروخته شوند يا باروهاى باز و بدن‏هاى برهنه و شكم‏هاى گرسنه دست آنها به گدايى نزد كفار دراز باشد. شرف خود را حفظ كنيد و خود را نزد خدا و پيغمبر خدا روسفيد كنيد تا استقلال شما محفوظ بماند. انشاءالله.»[93]
شيخ الشريعه اصفهانی
در همين جنگ با اشغال بصره توسط نيروهاى انگليسى، بار ديگر سيل فتاوا از سوى فقها سرازير شد و مردم منطقه را به دفاع و جهاد با متجاوزان و بيرون راندن ايشان فر خواندند.[94]
علاوه بر فتوا بر جهاد و دفاع از بصره، گروهى از علماء به جمع آورى نيرو و ترغيب مردم به دفاع مأمور شدند. به يك نمونه از اين اسناد توجه كنيد.
«از سامره به سوق الشيوخ(شهرى در جنوب عراق)
حضرت حجت الاسلام شيخ باقر حيدر
بسم الله الرحمن الرحيم هو المستعان و لا حول و لا قوّة الّا بالله بعد از عرض سلام، اظهار مى‏شود كه جناب شما امروز شايسته‏ترين كسى است كه حركت كند و جميع قبايل را هم حركت دهد براى مدافعه ثغر بصره، زيرا كه حفظ ثغور مسلمين و بلاد اسلام واجب و سعى و كوشش در دفاع كفار از اهم فرائض الهيه است. ان شاءالله سريعاً ما را از اطاعت عشاير بر اوامر الهيه و حفظ بيضه اسلام اطلاع دهيد. محمد تقى شيرازى»[95]
در اين مقطع كه نيروهاى متجاوز انگليسى پيشروى كرده و بعد از دو سال بغداد را تصرف كردند، فتاواى فراوانى از علما صادر شد و مردم را به مقاومت دعوت كردند چه اينكه در دوران اشغال عراق پس از جنگ جهانى اول نيز فتاواى مهمى از علما صادر گرديد.
با حاكميت انگليس بر سرزمين عراق، ملك فيصل دست نشانده آنان در صدد برگزارى انتخابات مجلس مؤسسان برآمد، مراجع عظام با تحريم انتخابات مشروعيت آن را نفى‏كردند.[96]
اين مخالفت به تبعيد سه تن از مراجع حضرات آيات خالصى، نائينى و اصفهانى منتهى شد. سيد ابوالحسن اصفهانى هنگام ترك عراق با صدور بيانيه‏اى «حفظ بيضه اسلام و بلاد اسلامى را تا آنجا كه قدرت دارند» وظيفه دينى همگان بالاخص عراقى‏ها شمرد و افزود: «لازم است كه سرزمين عراق را كه مشاهد ائمه‰ و مراكز دينى، در آنجاست از تسلط كفار حفظ نموده و از نواميس دينى آن دفاع كنيم. من شما را به اين موضوع دعوت كرده و ترغيب مى‏نمايم.»[97]
چه اينكه سيدعبد الحسين لارى نيز با صدور فتوايى در خصوص تجاوز نظامى انگليس به جنوب ايران «جهاد و دفاع با كفار حربى، اباليس انگليس و اعوان ايشان و سد ابواب طمع» را واجب شمرده و هر كسى را كه از اين جهاد سر باز زند، مانند كسى دانسته كه از جيش اسامه و امام عصر(ع) تخلف نمايد.[98]
جهاد براى آزادى فلسطين
پس از توطئه شوم انگلستان و آمريكا در مسلط كردن صهيونيسم بر جهان اسلام و غصب سرزمين‏هاى اسلامى، علما عكس العمل‏هاى تندى از خود نشان دادند، آيةالله شيخ محمد حسين كاشف الغطا، با ارسال پيامى به نخست وزير پاكستان، با اشاره به دشمنى‏هاى آمريكا، آن دولت را به خاطر ارتباط با كشور متجاوز و ستمگر آمريكا مورد سرزنش قرارداد.[99]
وى همچنين فتواى جهاد براى آزادى فلسطين را صادر كرد:
جهاد در راه مسلمين بر هر انسانى وظيفه است و نه فقط اعراب و مسلمانان، چرا كه هر وجدان و فطرت سالمى چنين حكم مى‏كند و برنامه عملى آن اين است : هر كس مى‏تواند شخصاً به مجاهدان فلسطين ملحق شود، بايد به آنان بپيوندد و من اطمينان مى‏دهم كه او در رديف مجاهدين بدر در كنار پيامبر (ص) است و هر كس نيز نمى‏تواند شخصاً ملحق شود بايد آنان را با مال خويش كمك نمايد و هر كس كه نسبت به هيچ‏يك از اينها توانايى ندارد، بر او واجب است كه با زبان و قلم و تلاش تا سر حد امكان، كوشش و مساعدت نمايد و اين كم‏ترين مرتبه اين تكليف الهى است.[100]
وى حلّ مسئله فلسطين را در گرو جنگ و جهاد با صهيونيسم و نابودى اسرائيل مى‏دانست نه التماس و ذلت و دريوزگى و توسل به دشمنان صلح بااسرائيل.[101]
امام خمينى رهبر فقيد انقلاب اسلامى نيز در مقاطع مختلف زندگى خود بارها از ضرورت دفاع در برابر دشمنان اسلام و مسلمين سخن گفته‏اند. ايشان در جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل به سال 1346هـ اطلاعيه‏اى منتشر ساختند:
اسرائيل به كمك استعمار، قيام مسلحانه بر ضد ممالك اسلامى نموده است و بر دول اسلامى قلع و قمع آن لازم است. كمك به اسرائيل، چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت، حرام و مخالفت با اسلام است، رابطه با اسرائيل و عمال آن، چه رابطه تجارى و چه رابطه سياسى حرام و مخالفت با اسلام است و بايد مسلمين از استعمال امتعه و اجناس اسرائيل خوددارى كنند.[102]
حضرت امام خمينى در مقطعى ديگر به تاريخ نهم اسفند سال 1366 در جمع اعضاى شوراى مركزى حزب الله لبنان فرمودند:
«همه شياطين مجتمع‏اند كه نگذارند اسلام رشد كند و ما بايد اين معنا را در نظر داشته باشيم كه باتمام قوا و تا آخرين نفرمان مهيا شويم و در راه خدا جهاد كنيم. دفاع از نواميس مسلمين و دفاع از بلاد اسلامى و دفاع از همه حيثيات مسلمين امرى است لازم و ما بايد خودمان را براى مقاصد الهى و دفاع از مسلمين مهيا كنيم و خصوصاً در اين شرايطى كه فرزندان واقعى فلسطين اسلامى و لبنان يعنى حزب الله و مسلمانان انقلابى سرزمين غصب شده و لبنان با نثار خون و جان خود فرياد «يا للمسلمين» سر مى‏دهند، با تمام قدرت معنوى ومادى در مقابل اسرائيل و متجاوزين بايستيم و در مقابل آن همه سفاكى‏ها و ددمنشى‏ها مقاومت و پايمردى كنيم و به يارى آنان بشتابيم و سازشكاران را شناسايى و به مردم معرفى‏كنيم.[103]
حضرات آيات سيد محسن حكيم، سيد هادى ميلانى، شهاب الدين مرعشى نجفى، سيد ابوالقاسم خويى، على موسوى بهبهانى، بهاءالدين محلاتى، سيد عبدالله شيرازى،و بسيارى ديگر از علما با صدور اعلاميه‏هايى با محكوم كردن تجاوز اسرائيل به كشورهاى اسلامى از عموم مسلمانان خواستند تا به يارى مسلمانان مظلوم فلسطين و كشورهاى مورد تجاوز بشتابند در بخشى از اطلاعيه‏ها آيةالله شيخ بهاءالدين محلاتى آمده است:
«بر همه مسلمانان جهان واجب است كه از هرگونه مساعدت مادى و معنوى نسبت به اعراب مسلمان دريغ ندارند و هر نوع معامله و ارتباطى كه منشأ تقويت اسرائيل بشود يا در آمادگى آنها براى مبارزه و پيكار با كشورهاى عربى دخالت داشته باشد، حرام و در حكم مبارزه با اسلام است.»[104]



[1][1]. حج، آيات 39 ـ 40.
[2]. «و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمى‏كرد قطعا زمين تباه مى‏گرديد» بقره، آیه 251.
[3]. سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج‏2، ص‏66.
[4]. شهيد مرتضى مطهرى، جهاد، ص‏45.
[5]. على اصغر مرواريد، الينابيع الفقهيه، ج‏9، ص‏32.
[6]. جواهر الكلام، ج‏21، ص‏47.
[7]. رسائل سيد عبدالحسين لارى، به كوشش سيد على مير شريفى، ج‏1، ص‏449.
[8]. مسالك الافهام، ج‏3، ص‏8؛ نيز ر.ك: شرح لمعه، ج‏2، ص‏372.
[9]. كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، ج‏4، صص‏287 ـ 289.
[10]. جامع الشتات، ج‏1، ص‏379.
[11]. المراسم العلويّه به نقل از الينابيع الفقهيه، ج‏9، ص‏68.
[12]. رسائل و فتاواى جهاديه، تدوين از محمد حسن رجبى، ص‏208.
[13]. رياض المسائل، ج‏7، ص‏441.
[14]. جواهر الكلام، ج‏21، صص‏18 ـ 19.
[15]. همان، ص‏47.
[16]. بقره، آيات 190 ـ 191.
[17]. مولى احمد اردبيلى، زبدة البيان، ج‏1، صص‏394 ـ 395.
[18]. «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند...» حج، آیه39.
[19]. الميزان، ج‏2، ص‏60.
[20]. اكبر هاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما، ج‏1، ص‏667.
[21]. توبه، آيه 123.
[22]. مجمع البيان، ج‏3، ص‏84.
[23]. الميزان، ج‏9، ص‏404.
[24]. ميرزا ابوالقاسم قمى، جامع الشتات، ج‏1، ص‏358.
[25]. انفال، آيه‏60.
[26]. نساء، آيه 141.
[27]. شيخ طوسى، خلاف، ج‏5، ص‏146؛ مير فتاح مراغى، عناوين، ج‏2، ص‏355.
[28]. ر.ك: عناوين، ج‏2، صص‏350 ـ 351.
[29]. «و[لى] عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است» منافقون، آيه 8.
[30]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج‏26، ص‏14، ابواب موانع الارث، باب 1، ح‏11.
[31]. عناوين، ج‏2، ص‏353.
[32]. بقره، آيه 216.
[33]. حج، آيه 78.
[34]. نساء، آيه 74.
[35]. مائده، آيه 35.
[36]. المقنعه، ص‏810.
[37]. وسيله، به نقل از الجوامع الفقهيه، ص‏695.
[38]. غنية النزوع، به نقل از همان، ص‏583.
[39]. مهذّب، ج‏1، ص‏297.
[40]. اشارة السبق، به نقل از همان، ص‏89.
[41]. اصباح الشيعه به نقل از الينابيع الفقهيه، ج‏9، ص‏169.
[42]. الاقتصاد، به نقل از ينابيع، ج‏31، ص‏3؛ مبسوط به نقل از ينابيع، ج‏31، ص‏76.
[43]. تذكرة، ج‏9، ص‏16 و 37.
[44]. مسالك الافهام، ج‏3، ص‏8.
[45]. المهذب البارع، ج‏2، ص‏295.
[46]. رياض المسائل، ج‏7، صص‏442 و 444.
[47]. جواهر الكلام، ج‏21، ص‏47.
[48]. جامع الشتات، ج‏1، ص‏375 و 376.
[49]. كشف الغطاء، ج‏4، ص‏291.
[50]. رسائل و فتاواى جهاديه، ص‏31.
[51]. تحرير الوسيله، ج‏1، صص‏461 و 462.
[52]. جواهر الفقه، ص‏49؛ نيز شيخ طوسى، مبسوط به نقل از ينابيع، ج‏31، ص‏74.
[53]. ر.ك: علامه حلى، مختلف الشيعه، ج‏4، ص‏384.
[54]. ر.ك: على اصغر مرواريد، المصادر الفقهيه ج‏12، ص‏5 به نقل از «المختصر»، ص‏17 به نقل از «بدائع الصنايع فى ترتيب الشرايع»، ص‏118 به نقل از «الهدايه شرح بداية المبتدى»، ص‏220 به نقل از «متن الرسالة،» ص‏223 به نقل از «الكافى فى فقه المدينه»، ص‏279 به نقل از «القوانين الفقهيه» ج‏13، ص‏573 به نقل از «المهذب»، ص‏717 به نقل از «عمدة الفقه»، ص‏718 به نقل از «المقنع فى فقه ابن حنبل و ص‏745 به نقل از «الكافى فى فقه ابن حنبل».
[55]. وسائل الشيعه، ج‏15، ص‏30، ابواب جهاد العدو، باب 6، ح‏2.
[56]. محمد حسن طوسى، نهاية و نكتها، ج‏2، ص‏5؛ نيز ابن ادريس در سرائر ج‏2، ص‏4، علامه در تبصرة المتعلمين و ابن فهد حلى در المهذب البارع، ج‏2، ص‏295 و سيد على طباطبايى در رياض المسائل، ج‏7، ص‏447 و...
[57]. تلخيص المرام، ص‏79؛ تبصرة المتعلمين، ص‏79.
[58]. كلينى، اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين، ح‏5.
[59]. كلينى، اصول كافى، ج‏2، ص‏163.
[60]. شيخ مفيد، مجالس، به نقل از علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏2، ص‏148.
[61]. الكافى فى الفقه به نقل از الينابيع الفقهيه، ج‏9، ص‏31.
[62]. مسالك الافهام، ج‏3، ص‏8.
[63]. كشف الغطاء، ج‏4، ص‏291.
[64]. رسائل و فتاواى جهاديه، ص‏206.
[65]. همان، ص‏31.
[66]. كشف الغطاء، ج‏4، ص‏291؛ رسائل و فتاواى جهاديه، ص‏46.
[67]. همان؛ علامه حلى، ارشاد الاذهان به نقل از ينابيع، ج‏31، ص‏192.
[68]. همان، ص‏32.
[69]. همان.
[70]. همان، صص‏40 و 41.
[71]. همان، ص‏40.
[72]. همان، ص‏32.
[73]. همان، ص‏44.
[74]. همان، ص‏42 و 51.
[75]. كشف الغطاء، ج‏4، ص‏289.
[76]. ماضى النجف و حاضرها، ج‏1، ص‏326.
[77]. كشف الغطاء، ج‏4، صص‏333 و 334، ترجمه با اندكى تصرف و تلخيص.
[78]. رسائل وفتاواى جهاديه، ص‏22.
[79]. همان، ص‏25.
[80]. همان، ص‏28.
[81]. همان، ص‏83 و 121.
[82]. جامع الشتات، ج‏1، ص‏377.
[83]. همان، ص‏400.
[84]. همان، ص‏401.
[85]. ر.ك: مجله حكومت اسلامى، ش‏3.
[86]. سپهر، ناسخ التواريخ، انتشارات اسلاميه، ج‏1، ص‏357.
[87]. همان، ص‏238.
[88]. همان، صص‏239 و 249.
[89]. همان، صص‏259 و 266.
[90]. همان، صص‏230، 234، 248 و 250.
[91]. همان، صص279 و ‏280.
[92]. همان، صص‏295 و 296.
[93]. همان، صص‏298و 299.
[94]. همان، صص‏304 و 336.
[95]. همان، ص‏310.
[96]. جهاديه، فتاواى جهاديه علما و مراجع عظام در جنگ جهانى اول، به كوشش محمد حسن كاووسى و نصر الله صالحى، ص‏107.
[97]. همان، ص‏107.
[98]. رسائل سيد لارى، ج‏1، صص‏453 و 454.
[99]. نمونه‏هاى عالى اخلاقى در اسلام است نه بحمدون، ص‏66.
[100]. فى السياسة و الحكمة، ص‏60.
[101]. ر.ك: همان، ص‏9.
[102]. سيد حميد روحانى، نهضت امام خمينى، ج‏2، ص‏348.
[103]. صحيفه امام، ج‏20، ص‏487.
[104]. نهضت امام خمينى، ج‏2، ص‏348.
 

کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.

[ بازگشت ]