سید جواد ورعی - Content 
 
 
          چهار شنبه 24 مرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
تمایز «حکومت دینی» از «حکومت غیر دینی»

 


   يكي از وجوه تمايز حكومت ديني با حكومت هاي غير ديني « نوع نگاه و تعامل دولت و ملت » به يكديگر است . در حكومت ديني منصب هاي اجتماعي « وظيفه و مسئوليت ديني و ملي » در برابر مردم است به طوري كه اگر كسي در اين منصب قرار گرفت ولي به وظيفه خود در قبال مردم عمل نكرد علاوه بر پاسخگويي در اين جهان در روز قيامت در دادگاه عدل الهي مورد بازخواست قرار خواهد گرفت . چنان كه مردم نيز در برابر حكومت چنين احساسي دارند و به همين جهت نه تنها عمل به قوانين و مقررات دولتي را « وظيفه ملي » خود مي دانند بلكه به عنوان يك « وظيفه ديني كه برخاسته از عقيده و ايمان است مي نگرند. از اين رو رابطه دولت و ملت در حكومت ديني صرفا يك رابطه خشك قانوني نيست بلكه يك رابطه ايماني عاطفي و معنوي است . اگر در حكومت ديني چنين رابطه اي برقرار نباشد و رابطه متقابل دولت و ملت به يك رابطه صرفا قانوني كه از مقررات و ضوابط برمي خيزد تبديل شود اين حكومت به يك معنا ديني نخواهد بود و تفاوتي با يك حكومت غيرديني نخواهد داشت .

   به هنگام تاسيس جمهوري اسلامي نگاه غالب به حكومت اسلامي چنين نگاهي بود. به نمونه هايي از اظهار نظرهايي كه در اين زمينه ما را در بيان مقصود ياري مي كند توجه كنيد.
   آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني به هنگام تدوين قانون اساسي طرحي پيشنهادي به مجلس خبرگان قانون اساسي ارائه كرد و از علما و انديشمندان نيز دعوت نمود تا در اين امر حياتي نقش آفريني كنند. ايشان در مقدمه اين طرح نوشت :
   « چنان كه در مورد قانون اساسي مشروطه ديديم به واسطه آن كه در بين مردم جايگاه عقيدتي نداشت يا اگر داشت رژيم مزدور پهلوي آن را از ميان برد و بي محتوا ساخت و از آن بدترين رژيم هاي استبدادي و تحميلي را به وجود آورد كه پايگاه عقيدتي و احترام در وجدان احدي از ملت نداشت بايد از اين آزمايش عبرت بگيريم و بدانيم كه اگر قانون اساسي محتوايش عقيده ملت نباشد و با عقيده مردم معارض باشد جلوگيري از اين خطر كه دولت را از ملت جدا مي كند به قانون اساسي و حكومت بنياد عقيدتي بدهيم و همه را پشتيبان آن قرار دهيم . » (1 )
   سپس هدف از پيشنهاد گنجاندن « اصل ولايت فقيه در قانون اساسي » را تشريح نموده و مباني آن را توضيح دادند. آيت الله احمدي ميانجي از اساتيد حوزه علميه قم نيز در سخنراني هاي خود اظهار مي داشت كه تصور ما از جمهوري اسلامي قبل از پيروزي انقلاب اين بود كه مثلا اگر كسي نيمه شب دور از چشم پليس راهنمايي و رانندگي از چراغ قرمز عبور كرد و بر اساس مقررات چنين شخص متخلفي بايد فلان مبلغ جريمه بپردازد اين شخص با اين تخلف خود را بدهكار بيت المال مسلمين بداند و همانطور كه خمس و زكات مي پردازد آن را نيز با رغبت و رضايت بپردازد بدون آن كه او را جريمه كنند.
   ملاحظه مي شود كه تصوير بزرگان از حكومت ديني چگونه بود. حكومتي كه در آن رابطه مردم و حكومت از عقيده و ايمان آنان سرچشمه مي گيرد و رابطه اي ايماني اخلاقي و عاطفي است .
  نيم نگاهي به منابع ديني
   بديهي است كه اين تصوير برگرفته از احاديث معصومان (ع ) است . در لسان روايات از حاكم به پدر مهربان (الوالد الرحيم ) برادر و معلم تعبير شده كه نشان از رابطه عاطفي ميان دولتمردان و شهروندان است . رسول خدا(ص ) به هنگام اعزام معاذ بن جبل به يمن نامه اي به اهالي يمن نوشت و فرمود :
   « اني لم ابعث عليكم معاذا ربا و انما بعثته اخا و معلما و منفذا لامر الله و مطيعا الذي عليه من الحق مما فعل فعليكم له السمع و الطاعه و النصيحه في السر و العلانيه » (2 )
   من معاذ را به عنوان صاحب اختيار نزد شما نفرستادم بلكه او را به عنوان برادر و معلم و مجري امر الهي و مطيعي كه در انجام دادن امور مسئوليت دارد فرستادم . پس بر شما لازم است سخنانش را بشنويد و از او پيروي كنيد و آشكارا و پنهان نصيحت و خيرخواهي نماييد.
   بديهي است لزوم حرف شنوي و پيروي مردم از او منوط به اين بود كه رابطه او با مردم مانند رابطه برادر با برادر معلم با دانش آموز باشد و به تكاليفش در قبال خداوند و مردم عمل كند (... فعليكم له السمع و الطاعه ...)
   چنان كه رسول خدا خود با مردم مانند « پدر مهربان بلكه بالاتر از يك پدر مهربان » رفتار مي كرد . (3 )
توصيه به برقراري چنين رابطه عاطفي ميان دولتمردان و شهروندان در كلمات اميرمومنان علي (ع ) نيز موج مي زند. امام مالك اشتر را از اين كه با مردم رابطه خشك قانوني و حقوقي برقرار كند و بگويد : « من مامورم و به شما فرمان مي دهم به دستورات من عمل شود » نهي كرده و مي فرمود : « چنين رفتاري با مردم موجب تباهي دل و سستي دين و دگرگوني و زوال حكومت مي شود » (ولا تقولن اني مومر آمر فاطاع فان ذلك ادغال في القلب و منهكه للدين و تقرب من الغير) چنان كه در فراز ديگري به مالك توصيه مي كند كه « قلبت را نسبت به مردم پر از رحمت و محبت و لطف كن . و نسبت به آنان همچون حيوان درنده اي مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري چون مردم يا برادران ديني تواند يا از نظر آفرينش همانند تو » (واشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق )(4 )
   از اين نمونه ها در كلمات پيشوايان معصوم به روشني استفاده مي شود كه رابطه ميان دولتمردان و عموم شهروندان در منطق اسلام رابطه اي ايماني عاطفي و اخلاقي است و البته نافي رابطه حقوقي ميان آنان نيست .
   مهرباني و محبت و لطف نسبت به مردم به طور طبيعي علاقه و محبت متقابل آنان را درپي دارد و مردم از چنين حكومتي و دولتمرداني با عشق و علاقه پيروي كرده و آنان را در رسيدن به اهداف مقدسشان ياري كرده و در حق آنان دلسوزي و خيرخواهي مي كنند.
   قضاوت عموم مردم نسبت به دولت ها و دولتمردان معمولا معلول نوع رفتار آنان با مردم است . مردم هيچگاه نسبت به حكومت علوي و حكومت اموي قضاوت يكساني ندارند حتي اگر دشمن علي بن ابي طالب يا دوستدار معاويه بن ابي سفيان باشند. رفتار نيك و بد يك حكومت با مردم در تاريخ مي ماند و آيندگان نسبت به آن قضاوت كرده و به نيكي يا بدي از آن ياد مي كنند.
   امام خميني و جلب رضايت مردم
   امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در پاسخ خبرنگاران خارجي از نوع حكومت مورد نظر ايشان و ويژگي هاي آن حكومت پيامبر و امام علي (ع ) و رفتار آنان را با مردم مثال مي زدند و حكومت آنان را الگوي جمهوري اسلامي معرفي مي كردند نه حكومت هاي موجود به ظاهر اسلامي در كشورهاي امروز اسلامي را. از رهنمودهاي ايشان به دولتمردان در دهه نخست جمهوري اسلامي به خوبي برمي آيد كه ايشان نسبت به رفتار دولتمردان روحانيان نظاميان قضات و ... با مردم بسيار حساس بوده و نوع رفتار آنان را در سرنوشت جمهوري اسلامي بسيار موثر مي دانستند تنها نقل چند نمونه از هشدارهاي ايشان در اين زمينه كافي به نظر مي رسد.
  ايشان كه همواره به تهذيب نفس پيش از رسيدن به مناصب اجتماعي سفارش مي كرد و در سخن گفتن با هر قشري متناسب با موقعيت آنان رهنمودهايي ارائه مي نمود در جمع ارتشيان كه به امر و نهي كردن در محيط كار عادت دارند و مقتضاي شغل آن هاست مي فرمود :
   « روحيه ديكتاتوري و تحميل نظر خود به ديگران در اثر قدرت پيدا كردن افزايش پيدا مي كند. هيتلر و رضاخان از اول ديكتاتور نبودند ولي چون روح و ملكه تحميل نظر خود را بر ديگران داشتند قدرت كه پيدا كردند اين روحيه نيز شدت يافت . ديكتاتورها وقتي چيزي گفتند در صورت اشتباه و خلاف مصلحت بودن حاضر نيستند پس بگيرند » (5 )
   به همين دليل بود كه ايشان همواره دولتمردان را به اعتراف به اشتباهات خود فرا مي خواند و آن را نشانه شجاعت مي دانست تا مبادا روحيه ديكتاتوري در آنان تقويت شود.
   « جلب نظر مردم » در كشورداري از نگاه امام بسيار مهم بوده و آن را سيره رسول خدا مي دانست و مي فرمود :
   « جلب نظر مردم از اموري است كه لازم است . پيغمبر اكرم جلب نظر مردم را مي كرد. دنبال اين بود كه مردم را جلب كند ... اگر خداي نخواسته بعضي از پاسدارها جواني كنند و يك كاري كه برخلاف موازين است انجام دهند اگر اين تكرار بشود خداي نخواسته چشم مردم از آن ها راي مردم از آن ها برمي گردد و مورد سوال واقع مي شوند و اين مصيبت است . شما گمان نكنيد كه قدرت نظامي شما را نگه داشته است قدرت ايمان شما را نگه داشته و پشتيباني ملت اين پشتوانه را بايد حفظش كنيد. اگر اين پشتوانه خداي نخواسته يك وقتي از دست برود همه ما از بين خواهيم رفت و اسلام هم دستخوش يك مسائل ديگر مي شود . » (6 )
   اين سخنان به قدري روشن است كه نيازمند هيچ گونه توضيحي نيست . از نگاه امام رضايت مردم به قدري اهميت داشت كه « شهادت قولي و فعلي مردم را بر خوبي دولتمردان » عامل « قبولي آنان در محضر خداي تبارك و تعالي » مي دانست .
   اسلاميت نظام و تهديدها
   خوشبختانه نظام جمهوري اسلامي به رغم فراز و نشيب هاي فراوان بر ايمان و حمايت مادي و معنوي مردم استوار بوده است . هشت سال دفاع مقدس بهترين گواه بر اين مدعاست . بدون حمايت همه جانبه ملت كه از ايمان و علاقه آنان به نظام جمهوري اسلامي و رهبر كبير انقلاب اسلامي سرچشمه مي گيرد ايستادگي در برابر قدرت هاي استكباري غير ممكن بود. چنان كه حضور مردم در صحنه در طول سه دهه گذشته و شركت در انتخابات هاي مختلف نماد ديگري از علاقه قلبي ملت به نظام و اركان آن است . ايجاد خدشه در ايمان علاقه و اعتماد مردم به نظام و دولتمردان به هر بهانه اي خيانت به جمهوري اسلامي و بي پشتوانه كردن آن است . پايه هاي يك حكومت ديني فقط در صورتي كه بر ايمان و اعتقاد توده هاي مردم استوار باشد مستحكم باقي خواهد ماند. به همين دليل همه بايد تلاش كنند رفتارها طوري باشد كه عموم مردم و اقشار گوناگون اعم از دانشگاهي و حوزوي و نخبگان با انتقادهاي سازنده خود نظام حكومت ديني را تقويت كنند و احساس تعلق به نظام در آنها تقويت شود.
    قطعا اگر حكومتي بتواند با حمايت مردم كه از روي اكراه يا اضطرار صورت مي گيرد ادامه حيات بدهد چنين « حكومتي » نمي تواند خود را « ديني » بداند. حكومتي كه افتخارش ديني بودن است و مي خواهد ديني بماند بايد به دنبال جلب حمايت علما روشنفكران حقوقدانان هنرمندان و ... با رفتارهاي درست اخلاقي اعتقادي و قانوني باشد تا بتواند حمايت هاي همه جانبه همه اقشار و افراد را از عمق جان و رضايت كامل آنها جلب نمايد.
   تفاوت ماهوي حكومت ديني با حكومت هاي غير ديني آن است كه مردم در حكومت ديني با تكيه بر باورهاي ديني و ايمان و اعتقاد مذهبي به حمايت از نظام مي پردازند نه از روي اكراه يا اضطرار يا حتي بر اساس يك مصلحت گذرا. غفلت از اين واقعيت از سوي بخشي از حاكميت يا تغافل از آن ديني بودن حكومت را تهديد مي كند.
   « حمايت از اركان نظام » مقوله اي است كه بايد از عمق جان و باور قلبي و رضايت كامل صورت بگيرد و تنها در چنين حالتي است كه استمرار نظام حكومتي ديني تضمين مي شود و هيچ تهديدي نمي تواند آنرا دچار مشكل كند.
    فراموش نمي كنم در يك سخنراني در نماز جمعه رهبر معظم انقلاب به كسي كه نمازگزاران را به گفتن « تكبير » فراخواند و تنها عده اي از نمازگزاران به دعوت او لبيك گفته و موجب گسست در فرمايش ايشان شد فرمودند (قريب به اين مضمون ) : « تكبير گفتن در حمايت از سخنان خطيب و سخنران بايد از عمق جان مستمعان برخيزد و همگان با شور و اشتياق و بدون دعوت كسي به تكبير گفتن الله اكبر گفته و سخنان او را تاييد كنند. »
   « حمايت از نظام » و اركان آن دقيقا مانند « تكبير گفتن » مستمعان در حمايت از سخنران است كه بايد به طور طبيعي از عمق جان برخيزد و مانند چشمه اي بجوشد نه با قراردادن افراد در محاذير اخلاقي و به كار بستن ترفندهايي كه در فرهنگ اسلامي نارواست . بايد رفتارهايي در پيش گرفت تا نخبگان جامعه و اقشار مختلف ملت همچون سي سال گذشته با رضايت كامل و با احساس وظيفه ديني و ملي و از عمق جان به حمايت از نظام و اركان آن بپردازند. آيا نبايد آنان كه انتظار حمايت از نخبگان جامعه را همچون گذشته دارند انديشه كنند كه چرا بايد نخبگان را به حمايت نظام دعوت كرد مگر آنان پيش از اين با فراخوان اين و آن به حمايت از نظام محبوب خويش و اركان آن مي پرداختند كه اين بار نيز نيازمند چنين فراخواني باشند اگر هم نياز به چنين فراخواني باشد بدون اقناع آنان و رفع ابهاماتي كه رفتار بخشي از حاكميت آن را موجب شد مقصود حاصل نخواهد شد. پس بهتر است آن بخش از نهادهاي حكومتي كه با رفتارهاي نادرست خويش موجبات بي اعتمادي را فراهم مي كنند به فرموده امام راحل به دنبال « جلب نظر » آن بخشي از افكار عمومي باشند كه حقيقتا حامي جمهوري اسلامي و علاقمند به آنند ولي منتقد پاره اي از رفتارهايند.


 

 



1 . قانون اساسي اسلام ص .5
2 . مكاتيب الرسول ج 1 ص .595
3 . صحيفه امام ج 9 ص .329
4 . نهج البلاغه نامه .53
5 . صحيفه امام ج 14 ص .91
6 . همان ج 17 ص 251 ـ .252
7 . همان ج 16 ص .450

 

کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.

[ بازگشت ]