پنج شنبه 17 اردیبهشت 1394
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
اطلاعیه
 

دروس سال جاری


فقه:

 مکاسب (تنبیهات معاطات) ـ 7 صبح

اصول:

کفایه الاصول (بحث ضد) ـ 8 صبح

*مدرسه آیت الله العظمی گلپایگانی

 شروع: شنبه 29 شهریور


فقه سیاسی:

* مؤسسه مفتاح کرامت

   عصر یک شنبه  و سه شنبه

 


«حکومت علوی» در برخورد با «تفکر تکفیری»
همه






                                    شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)




    حجت الاسلام ورعی گفت: خوارج نخستین نماد تفکر تکفیری در اسلام که برخاسته از جهل و جمود و ساده انگاری بود، مطرح هستند.




   به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه عصر چهارشنبه(۹ اردیبهشت برابر با ۱۰ رجب و در آستانه میلاد مسعود امیرمؤمنان علی ع) در نشست تخصصی «حکومت علوی و فرهنگی دینی» همایش بین المللی حکومت علوی نگاهی پس از 14 قرن که در دانشگاه مفید برگزار شد در مقاله ای با عنوان «حکومت علوی، در برخورد با تفکر تکفیری» اظهار کرد:

  
   یکی از جریاناتی که در زمان حکومت علوی ظهور کرد، جریان تفکر تکفیری بود.


 
  جریانی که با کوچک ترین بهانه ای به تکفیر و تفسیق مخالفان خود مباردت کرده و آثار کفر و فسق بر آن مترتب می نمود؛ جریانی که پیش از آن در تاریخ اسلام سابقه ای نداشت هرچند در تاریخ ادیان الهی گذشته مانند یهود و مسیحیت دارای سابقه بود.


 
  ویژگی های این جریان و چگونگی برخورد امام علی(ع) به عنوان رهبر دینی و سیاسی جامعه موضوع این مقاله است.


 
  امام علی(ع) با توجه به ویژگی های این جریان سیاسی و پیروان آن، در برخورد با این جریان، سیاستی تدریجی بر پایه ارشاد، هدایت و نجات آنان از «جهالت و قشری گری» و از «دام قدرت طلبان و سیاست بازان» در پیش گرفتند.




   سیاستی که می توان شبیه آن را در مراتب فریضه امر به معروف و نهی از منکر یافت؛ راهبرد امام در جلوگیری از نفوذ و گسترش تفکر این جریان سیاسی در جامعه آن روز و آینده امت اسلامی محور دیگر این نوشتار است.


 
  «روشن گری نسبت به انحرافات فکری و رفتاری و این جریان و ریشه های آن»
نخستین و مهمترین اقدام اثباتی امام و «جلوگیری از قرار گرفتن این جریان در کانون قدرت سیاسی» و جنگ با آنان که بر مبنای این تفکر بر حکومت علوی خروج کرده و امنیت اجتماعی را سلب نمودند» از جمله اقدامات سلبی امام در برخورد با این جریان بود؛ راهبردی که لازم است الگوی حکومت هایی باشد که در سودای گسترش اسلام ناب و اعاده مجد و عظمت امت اسلامی» در سر دارند.


 
  امام علی(ع) هیچگاه از جایگاه قدرت به مقابله با خوارج نپرداختند بلکه همواره سعی داشتند آنها را به واسطه اعتراضاتی که نسبت به حکمیت داشتند به شیوه منطقی اقناع سازند.


 
  ایشان در برابر اعتراض به اینکه چرا حکمیت را قبول کرده و حکم تعیین نموده است فرمودند ابتدا تذکر دادم که این فریبی بیش نیست که طرف مقابل درخواست حکمیت قرآن را کرده؛ من دیروز امیر مومنان بودم و امروز به من امر و نهی می شود، شما دوست دارید زنده بمانید و من نمی توانم شما را به انجام کاری که نمی پسندید مجبور کنم.

 
  حضرت سربازان خود را به اجبار به میدان جنگ بازنگرداند ضمن اینکه هم حکمیت و هم حکم بر ایشان تحمیل شد. ما افراد را حکم قرار ندادیم بلکه قرآن را به حکمیت پذیرفتیم، این قرآن خطی است نوشته شده میان دو جلد و زبان ندارد تا سخن بگوید بلکه نیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند.


 
  ایراد دیگری که به حضرت علی(ع) گرفته می شد مدت تعیین کردن برای حکمیت بود و امام در جواب فرمودند: فرصتی برای بازگشت شما از راه خطایی که در پیش گرفته اید در نظر گرفتم.


 
  خوارج در مقام عمل از حرف خود بازگشتند زیرا امرای مختلفی را به صورت پی در پی برای خودشان برگزیدند؛ آنها امام علی(ع) و مومنان را تکفیر کردند و خواستار توبه آنها شدند؛ حضرت علی(ع) فرمودند حتی اگر من کافر شده باشم چرا بقیه را تکفیر می کنید؟


 
  تکفیری های آن دوران همچنین می گفتند چرا عنوان «امیرالمومنین» را از حکمیت حذف کرده ای؟ و حضرت در جواب استدلال کردند: پیامبر اکرم(ص) حتی نام خدا را در صلح حدیبیه حذف کرده بودند تا صلحی برقرار شود.


 
  امام علی(ع) همچنان به دیگر اعتراضات بنی اسرائیلی خوارج پاسخ های منطقی ارائه کردند؛ بنابر برخی نقل ها این سخنان سبب شد بیش از 4 هزار نفر که ثلث خوارج به شمار می رفتند از آنها جدا شوند؛ امیرالمومنین(ع) همچنین فرمودند شما بر ما حقوقی دارید و تا زمانی که دست به سلاح نبرید با شما کاری نداریم.


 
  سرزنش و نکوهش خوارج از دیگر مراحل هدایت خوارج توسط حضرت علی(ع) به شمار می رود؛ این مرحله زمانی بود که معلوم شد آنها سر عناد و لجاجت دارند.


 
  سبک مغزی، سفیه بودن و غرق در خیالات احمقانه
،  از جمله توصیفاتی است که امام علی(ع) خوارج را با آنها خطاب کردند تا سرزنششان کنند و همچنین آینده امت اسلامی را برایشان ترسیم کردند.


 
  خوارج به فرموده حضرت علی(ع) بدترین مردم و آلت دست شیطان و عامل گمراهی دیگران بودند؛ در مرحله سوم چون خوارج دست به شمشیر بردند و جنایت کردند، امام در مقابلشان به دفاع برخاست و جنگ نهروان رخ داد.



  خوارج نخستین نماد تفکر تکفیری که برخاسته از جهل و جمود و ساده انگاری بود مطرح هستند و حکومت علوی را در صدر اسلام با شکست مواجه کردند و بهانه ای به دست بنی امیه دادند؛ امام علی(ع) در مقابل آنها سیاستی تدریجی را در پیش گرفت و نه تنها از حقوق شهروندی محرومشان نکرد، از اقناع منطقی شروع، با سرزنش ادامه و با جنگ، چشم فتنه را کور کرد.







 

«قلمرو وحی» در قرآن کریم (2)
مقاله

                                       

                                           آیا افزون بر قرآن، سنت نبوی هم وحی است؟

برخی بر این باورند که آیه شریفه تنها قرآن را وحی نمی داند، بلکه سنت پیامبر را هم وحی می داند که باید از آن پیروی کرد. برای این منظور به روایتی که سیوطی نقل کرده استناد جسته اند که وقتی رسول خدا دستور بسته شدن درهای خانه اصحاب، جز علی بن ابی طالب(ع) را به مسجد صادر کرد، برخی از اصحاب مثل حمزه اعتراض کردند که چرا فقط درِ خانة علی به مسجد باز بماند؟ حضرت مردم را به مسجد فراخواند و فرمود:«أيّها الناس ما أنا سددتُها و لا أنا فتحتُها و لا أنا أخرجتُكم و أسكنتُه»سپس آیات فوق را تلاوت کرد.[1]

   نقد و بررسی

اما پرسشی که پیش می آید آن است که آیا سیرة پیامبر در امور عادی و روزمرّه زندگی هم وحی الهی است؟ آیا پیامبر چنین ادعایی داشته است؟ در این که خداوند پیامبر را «اسوة حسنه» خوانده که باید از او پیروی نمود، [2] بحثی نیست، اما آیا اسوه بودن آن حضرت به معنای آن است که همه حرکات و سکنات ، سخنان و رفتارهای او وحی الهی است؟ وحی بودن آن ها به این معناست که در شرایط مختلف زمانی و مکانی تغییر نمی کند، در حالی که می توان گفت: در عین حالی که اصول ثابتی در سخنان و رفتارهای آن حضرت وجود دارد، اما در شرایط متفاوت تغییر می کند؟ مثلا وقتی از امیر مؤمنان پرسیدند: شما چرا خضاب نمی کنید با این که پیامبر خضاب می کرد و به اصحاب هم دستور خضاب می داد؟ فرمود: دستور خضاب مربوط به شرایط عصر پیامبر بود که تعداد مسلمانان اندک بود ولی اینک که اسلام همه جا گسترش یافته، هر کسی در این امر آزاد است. [3] فلسفه دستور رسول خدا این بود که دشمن به کهولت سنّ سپاهیان اندک اسلام پی نبرد.

  بنابر این، اثبات این ادعا که همه سخنان و رفتارهای پیامبر وحی الهی است، آسان نیست، بلکه نیاز و ضرورتی بر اثبات آن وجود ندارد. تأکید قرآن بر این که پیامبر بشری است مثل دیگران، با این تفاوت که فقط بر او وحی می شود، نیز می تواند شاهدی بر وحی نبودن همه سخنان و رفتارهای ایشان باشد. «مثلیّت» او با دیگران اقتضا دارد که مانند دیگران بشری باشد با همان خصوصیات و ویژگی ها، حواس و ادراکات، عواطف و احساسات؛ با این تفاوت که او برای هدایت بشر برگزیده شده و از طریق وحی مأموریتی بر عهده دارد. این تفاوت ایجاب نمی کند که همه گفته ها و رفتارهای آن حضرت وحی باشد و از جانب خدای متعال به او ابلاغ گردد. بلکه در آن بخشی که رسالتی بر عهده دارد، سخن، رفتار و کردارش مبتنی بر وحی است.

    ثبات و دوام احکام و دستورات قرآن

به نظر می رسد آن چه از اوامر و نواهی در قرآن کریم آمده، تا دلیلی بر نسخ آن وجود نداشته باشد، به قوت خود باقی است، چون وحی الهی است. گر چه موارد فراوانی از اطلاقات و عمومات قرآن وجود دارد که به وسیله سنت به معنای «قول، فعل و تقریر معصوم» تقیید یا تخصیص خورده اند، اما این مسئله به معنای متغیر بودن وحی الهی نیست. چون از ابتدا خطاب الهی به صورت مطلق و عام بوده و تقیید و تخصیص آن ها به معصوم سپرده شده است. اما اگر دلیلی از قرآن یا سنت بر نسخ، تقیید و تخصیص وجود نداشته باشد، ظاهر آیه قرآن حجت است و حکمی ثابت و غیر قابل تغییر به نظر می رسد. آیات متعدد قرآن مبنی بر «لزوم پیروی از وحی الهی» دلیل روشنی بر این مدعاست. اما با توجه به این که رسول خدا(ص) و ائمه هدی(ع) بالاصاله دارای حق تشریع نبوده، و تنها با اذن الهی در پاره ای از موارد چنین حقی دارند. اما با توجه به شأن ولایت که برای پیامبر و جانشینان او جعل شده، و در این مقام حقِ جعلِ حکم بر اساس «مصالح عمومی جامعه» را دارند، می توان گفت:

احکامی که از شأن ولایت آنان صادر شود، قطعا وحی نیست. چون صادر کننده حکم پیامبر، امام یا حاکم اسلامی است، نه خدای سبحان. اما چون تشخیص نوع حکم صادره از سوی پیامبر (و به نظر برخی پیامبر و امام معصوم) کار دشواری است؛ بسا که حکم صادره حکم ثابت الهی، و از بابِ تفریع فروع و مبتنی بر اصول شرعی باشد، و بسا که حکم ولایی و حکومتی باشد. از این رو، باید راه چاره ای جستجو کرد.

1. چنان که شرعی بودن و ثبات و دوام حکم صادره محرز باشد، بدون شک مثل احکام موجود در قرآن ثابت و دائم است.

2. چنان که احراز شود حکم صادره به عنوان رهبر جامعه اسلامی و بر اساس مصالح عمومی صادر شده، احکامی متغیر بوده و مقدارِ استمرارِ آن تابع بقا یا زوال مصلحت حکم است

شيخ محمد حسن نجفى نگارنده «جواهر» در بحث «كيفيت جنگ» كه معمولا فقها با استناد به آيه «قَـاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ» [4] فتوا مى دهند كه در جنگ و جهاد ابتدا بايد با كفار نزديك تر جنگيد و سپس به سراغ كفار و مشركانى رفت كه از نظر مكانى دورتر زندگى مى كنند، مگر آنكه كفار دورتر دشمنان خطرناك ترى باشند، می نویسد:

«ينبغى مراعاة المصلحة فى ذلك و هى مختلفة باختلاف الاحوال و منه يُعلم حال الاقرب فالاقرب، فانّ ذلك من الاحكام السياسيّة التى ترجع الى نظر الامام(عليه السلام) و مأذونه» [5]

ظاهر عبارت فوق آن است که به طور کلی احکام سیاسی به رأی و نظر امام بستگی دارند و طبعا در شرایط مختلف زمانی و مکانی هم متغیرند. پس در محدودة احکام سیاسی نمی توان حکم ثابتی فرض کرد، چون موضوعات سیاسی موضوعات متغیری هستند و قهرا حکم شان هم متغیر است.

شيخ محمد حسين نايينى هم در رساله «تنبيه الامّه و تنزيه الملّه» به تقسيم احكام و قوانين پرداخته و دسته دوم را «احكام متغير» مى داند كه در اختيار مجتهد جامع شرايط است كه بر محور «مصالح نوعيه» جعل مى شود. عبارت شان چنین است :

«مجموعه وظايف راجعه به نظم و حفظ مملكت و سياست امور امّت بالضرورّه يا منصوصاتى است كه وظيفه علميّه آن بالخصوص معيّن و حكمش در شريعت مطهّره مضبوط است و يا غير منصوصى است كه وظيفه علميّه آن به واسطه عدم اندراج در تحت ضابط و ميزانِ مخصوص، غير معيّن و به نظر و ترجيح ولىّ نوعى موكول است. و واضح است كه همچنان كه قسم اول نه به اختلاف اعصار و امصار قابل تغيير و اختلاف، و نه جز تعبد به منصوص شرعى الى قيام الساعة وظيفه و رفتارى در آن متصوّر تواند بود، همين طور قسم ثانى هم تابع مصالح و مقتضيات اعصار و امصار و به اختلاف آن قابل اختلاف و تغيير است . » [6]

از عبارت فوق بر می آید که در امور سیاسی چنان که نصی در شریعت وارد شده باشد، حکمش ثابت و روشن است، اما آن دسته از امور سیاسی که حکمش در شریعت معین نشده، در اختیار امام جامعه است که بر اساس شرایط و مقتضیات زمان و مکان حکمش را تعیین نماید.

امام خمینی هم در بحث « مکاسب محرمه» و فروش اسلحه به دشمن بر فتوای مشهور مبنی بر «جواز فروش در زمان صلح» و «حرمت فروش در زمان جنگ» خرده گرفته و موضوع را از موضوعات متغیری دانسته که نمی توان برای آن حکم ثابتی در نظر گرفت.

«ثمّ اعلم أنّ هذا الأمر، أي بيع السلاح من أعداء الدين، من الأمور السياسيّة التابعة لمصالح اليوم، فربّما تقتضي مصالح المسلمين بيع السلاح بل إعطاءه مجّانا لطائفة من الكفّار. و ذلك مثل ما إذا هجم على حوزة الإسلام عدوّ قويّ لا يمكن دفعه إلّا بتسليح هذه الطائفة، و كان المسلمون في أمن منهم، فيجب دفع الأسلحة إليهم للدفاع عن حوزة الإسلام و على والي المسلمين أن يؤيّد هذه الطائفة المشركة المدافعة عن حوزة الإسلام بأيّة وسيلة ممكنة ، و ربّما تقتضي المصالح ترك بيع السلاح و غيره ممّا يتقوّى به الكفّار مطلقا، سواء كان موقع قيام الحرب أو التهيّؤ له أم زمان الهدنة و الصلح و المعاقدة.

أمّا في الأوّلين فواضح، و أمّا في الأخيرة فحيث خيف على حوزة الإسلام و لو آجلا، بأن احتمل أنّ تقويتهم موجبة للهجمة على بلاد المسلمين و السلطة على نفوسهم و أعراضهم. فنفس هذا الاحتمال منجّزة في هذا الأمر الخطير، لا يجوز التخطّي عنه فضلا عن كون تقويتهم مظنّة له أو في معرضة.

و بالجملة إنّ هذا الأمر من شؤون الحكومة و الدولة، و ليس أمرا مضبوطا، بل تابع لمصلحة اليوم و مقتضيات الوقت، فلا الهدنة مطلقا موضوع حكم لدى العقل و لا المشرك و الكافر كذلك، و التمسّك بالأصول و القواعد الظاهريّة في مثل المقام في غير محلّه.

و الظاهر عدم استفادة شي‏ء زائد ممّا ذكرناه من الأخبار. بل لو فرض إطلاق لبعضها يقتضي خلاف ذلك، أي يقتضي جواز البيع فيما خيف الفساد و هدم أركان الإسلام أو التشيّع أو نحو ذلك، لا مناص عن تقييده أو طرحه، أو دلّ على عدم الجواز فيما يخاف في تركه عليهما كذلك، لا بدّ من تقييده و ذلك واضح. » [7]

از این بیان هم استفاده می شود که به طور کلی امور سیاسی تابع مصالح متفاوت و متغیر عصر و زمانه است تا بر اساس آن تصمیم گیری شود. نمی توان برای آن ها احکام ثابتی را وضع کرد.

البته نمی توان از سخن محقق نجفی و امام خمینی نتیجه گرفت که در امور سیاسی هیچ حکم ثابتی وجود ندارد، اما می توان برداشت کرد که غالب امور سیاسی موضوعات متغیری هستند که حکم ثابت بر نمی تابند. هر چند اصول، ضوابط و احکام ثابتی هم در این حوزه وجود دارد، که به خاطر ثبات موضوع شان دارای حکم ثابتی هستند، مثل «اصلِ نفیِ سلطة کفار بر مسلمانان»، «اصل لزوم دعوت به سلام»، «اصل نفی رابطه ولایی با مشرکان» و .....

3. اما آن دسته از موضوعات و احکامی که احراز نشود که ثابت یا متغیر اند، بستگی دارد که به چه حوزه ای مربوط باشد؛

چنان که به حوزة عبادات و رابطه انسان با خدا مربوط باشد، با توجه به آن که این رابطه دستخوش تغییر و تحول نمی شود، و موضوعات و احکام این حوزه هم غالبا ثابت و غیر قابل تغییرند، موضوع مشکوک و به تَبَع آن حکم مشکوک، ثابت و غیر قابل تغییر خواهد بود. مثلا اگر کسی شک کند آیا سفرهای هوایی امروزی که به سهولت انجام می گیرد، همان عنوان سفری است که موضوع «قصر نماز» و «عدم وجوب روزه» می باشد، یا مانند شخصی است که اصلا سفر نکرده و ظرف یک ساعت از منزلی در تهران به منزلی در مشهد رفته است. پس نمازش تمام و روزه هم بر او واجب است؟ در این گونه موارد چون غالب موضوعات و احکام ثابت اند، این موضوع مردّد را هم ثابت شمرده و حکم اش را ثابت خواهیم دانست. عنوان سفر بر چنین سفری هم صادق بوده و حکم «قصر نماز» و «عدم وجوب روزه» به قوت خود باقی است.

اما اگر به حوزه ای مربوط باشد که غالب موضوعات و احکام و قوانین مربوط به آن حوزه متغیر و تابع شرایط مختلف زمانی و مکانی است، مثل موضوعات مورد ابتلا در عرصه سیاست یا روابط خارجی دولت اسلامی با دولت های دیگر؛ بعید نیست که موضوع و حکمی که ثبات و تغیّرش مورد تردید است، به موارد غالب آن حوزه ملحق گردد و در نتیجه موضوع و حکم موجود در دلیل، متغیر قلمداد گردد که در شرایط خاصی جعل و صادر شده است.

مثلا اگر شک کنیم که آیا در جنگ های امروزی هم با کفار و مشرکان غنایم جنگی بین مقاتلین تقسیم می شود یا نه؟

یک احتمال آن است که فرقی با جنگ های پیشین ندارد و غنایم جنگی بین جنگجویان تقسیم می گردد.

احتمال دوم آن است که جنگ های امروزی موضوعاً با جنگ های گذشته تفاوت دارد. در گذشته مخارج جهاد و ادوات جنگی توسط مجاهدان تأمین می شد. آنان، هم با جان خویش جهاد می کردند و هم با مال خویش. حکم «تقسیم غنایم جنگی» به منزلة جبران بخشی از مخارجی بود که مجاهدان در راه خدا برای جهاد هزینه می کردند. اما امروزه نه تنها سلاح های جنگی و مخارج جنگ ها از سوی دولت ها تأمین می گردد، بلکه به کسانی که در جنگ حضور می یابند، افزون بر حقوق ماهیانه، حق مأموریت هم پرداخت می شود. در حقیقت مجاهدان هزینه ای را برای جنگ بر عهده نمی گیرند تا با دریافت غنایم جنگی بخشی از آن جبران شود. به علاوه، تقسیم ابزارهای جنگی امروز مثل توپ، تانک، هواپیما، موشک و مانند آن بین مجاهدان غیر قابل توجیه و مضحک است. ادوات جنگی امروز در اختیار عموم مردم نیست و امکان نگهداری از آن برای شان مقدور نمی باشد.

در چنین حوزه ای که غالب موارد و موضوعات متغیر و غیر ثابت است، در صورت تردید در این مسئله، آن را به غالب موارد ملحق کرده و حکم به عدم ثبات صادر می شود. نتیجه آن که، جهادِ امروز با جهادِ دیروز و بحث «غنایم جنگی در جنگ های گذشته» با «غنایم جنگی در جنگ های امروزی» دو موضوع کاملا متفاوت بوده، و نمی توانند دارای حکم یکسان باشند.

بدیهی است ردّ پایِ این دسته از موضوعات و احکام را باید در سنت جستجو کرد، نه در قرآن.

نتیجه آن که،

· قرآن کریم کلام الهی است، که بر پیامبر وحی شده است، نه سخن آن حضرت؛

· پیامبر در بارة قرآن تنها شأن ابلاغ دارد و بس. هر گونه دخل و تصرفی در وحی بر او ممنوع است، چنان که خداوند او را در صورت هر گونه دخل و تصرفی تهدید کرده است؛ [8] با این توضیح که تقیید یا تخصیص آیات قرآن دخل و تصرف محسوب نمی شود.

· مخاطب قرآن همه مردم اند تا روز قیامت، و احکام و دستورات آن اختصاصی به مردمان عصر نزول ندارد؛

· پیروی از وحی بر همگان لازم و واجب بوده و تخلف از آن موجب عقاب الهی است، حتی بر شخص پیغمبر؛

· در نتیجه احکام و دستورات موجود در قرآن نمی تواند متغیّر باشد.

· پیامبر علاوه بر نقش ابلاغ وحی دارای شأن ولایت و رهبری هم هست و می تواند بر اساس مصالح عمومی حکم صادر کند. این دسته از احکام وحی نیست و تابع بقا و زوال مصلحت است.

· چنان که وحی بودن یا نبودن، ثبات یا تغیر حکم صادره از پیامبر قابل تشخیص نبود، بستگی دارد که مربوط به چه حوزه ای از حیات انسان باشد، اگر به حوزه عبادات و روابط انسان با خدا مربوط باشد، به غالب احکام آن حوزه ملحق می شود، یعنی «وحی و ثابت بودن»؛ و چنان که به حوزه ای مربوط باشد که غالب موضوعات و احکام آن متغیر باشد، به موارد غالب ملحق می گردد، یعنی «وحی و ثابت نبودن»



[1] . مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل : ج‏17، ص 210

[2] . احزاب : 21

[3] . نهج البلاغه: حکمت 17 « وَ سُئِلَ (ع) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ (ص) غَيِّرُوا الشَّيْبَ‏ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ. فَقَالَ (ع) : إِنَّمَا قَالَ (ص) ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌ‏ ، فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ‏ ، وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ‏ ، فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَار»

[4] . توبه : آیه 123

[5] . نجفي، محمد حسن، جواهرالكلام، ج21، ص51

[6] . نائيني، محمد حسين، تنبيه الامه و تنزيه الملّه، ص 133

[7] . امام خميني، المكاسب المحرّمه، ج1، ص 230 ـ 232

[8] . الحاقّه، 44- 46 «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثمُ‏َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ»


«قلمرو وحی» در قرآن کریم (۱)
مقاله

  

   در قرآن کریم مباحث متنوعی در موضوع «وحی» به چشم می خورد. ماهیت وحی، اقسام وحی، قلمرو وحی، مفاد وحی و مانند آن. آن چه بیش از همه در این نوشته مورد نظر است، «قلمرو وحی» است. پرسش هایی که در این مقاله مطرح و پاسخ آن ها در قرآن پی گیری می شود، به شرح زیر است:

• آیا همة احکام، دستورات، باید ها و نبایدها و برنامه های زندگی از جانب خداوند متعال بر پیامبران، و از آن جمله پیامبر اکرم(ص) وحی شده است؟

• آیا همة آن چه در قرآن بدان امر یا از آن نهی شده، دائمی بوده و تا روز قیامت باقی است یا پیامبر می تواند بر اساس مصلحتی که در شرایط مختلف زمانی و مکانی تشخیص می دهد برخی را تغییر یا تعطیل نماید؟

• آیا هر آن چه رسول خدا بدان امر و یا از آن نهی کرده، وحی خداوندی است یا برخی از آن ها وحی الهی و برخی دستورات پیامبر به عنوان رهبر جامعه اسلامی است؟

• آیا هر آن چه به عنوان سیرة پیامبر در تاریخ نقل شده، دستور الهی بوده و وحی است یا تنها برخی از اعمال و رفتار آن حضرت متکی بر وحی است و برخی دیگر سیرة آن بزرگوار در زندگی عادی بوده، و ارتباطی به وحی از جانب خدا ندارد؟

مروری بر آیات وحی

 مروری گذرا بر آیاتی از قرآن کریم که در آن ها سخن از «وحی» یا «نزول معارف و احکام الهی» به میان آمده، نشان می دهد که : دسته ای از این آیات، از وحیِ اَخبار گذشتگان(۱) و نیز اَخبار غیبی آیندگان(۲) به پیامبر اکرم سخن می گویند. دسته ای دیگر یاد آور این نکته کلیدی اند که پیامبران تنها مأمور «تلاوت آیات قرآن»(۳)، «ابلاغ پیام الهی»(۴)، «بشارت» و «انذار»(۵) مردم اند، نه آگاه از خزائن الهی و بر آورده کردن خواسته های مشرکان، و نه بر هم زدن نظام هستی و سلب اختیار از مردم.(۶) از این رو، وظیفه دارند در این راه صبر پیشه کنند.(۷) چنان که مجاز به سرپیچی از دستورات الهی در این مأموریت نیستند، و به خاطر خوشایند مشرکان نمی توانند از انجام مأموریت الهی خود سر باز زده و یا آن را به صورت ناقص به مردم ابلاغ نمایند.(۸)

 از نگاه قرآن اعطای چنین مأموریتی به فردی از افراد بشر، بر خلاف پندار مشرکان هیچ تعجبی ندارد. (۹)پیامبر صرفا بشری است مثل بقیه مردم، با این تفاوت که بر او وحی می شود که معبود مردم خدای یکتاست.(۱۰)

 پیامبران هم چنین مأمور داوری در اختلافات مردم بر اساس حق، عدالت و معیارها و قوانینی هستند که خدای متعال نازل کرده است.(۱۱) مهم ترین موضوعی که از جانب خدا بر همة پیامبران وحی شد تا مردم را بدان فرا بخوانند، و وجه مشترک دعوت همه آنان شمرده می شود، «توحید و یکتا پرستی»(۱۲) و «ترساندن از روز قیامت و دادگاه عدل الهی» است.

هم چنین هشدار داده شده که شرک موجب تباه شدن اعمال نیک، و زیان و خسران آدمی است.(۱۳) وعید نابودی ستمگران و حاکمیت مؤمنان به جای آنان پیام دیگر وحی به پیامبران الهی است.(۱۴)

  در منطق قرآن وحیی که بر پیامبر اکرم شد، مانند وحی بر پیامبران قبلی بود، ایشان نخستین کسی نبود که بر او وحی می شد.(۱۵) از این رو، نباید موجب شگفتی شود. او هم مانند پیامبران قبلی وظیفه داشت از وحی پیروی کند و از سرپیچی دستورات الهی بپرهیزد. تخلف او از وحی و افترا بستن به خدای متعال در دنیا و آخرت مجازاتی مضاعف در پی دارد.(۱۶) حتی موظف بود آن را به صورت آشکار اعلام نماید تا همگان بدانند پیامبر هم مثل آنان، بلکه قبل از آنان پیرو وحی است و از این تکلیف مستثنی نیست.(۱۷)

 البته خداوند فلسفه این تکلیف را هم اعلام کرد که چون وحی منشأ الهی دارد، باید از آن پیروی نمود.(۱۸) در حقیقت وحی در ابعاد مختلف در زندگی انسان نقش دارد. از آن جمله می توان از بشارت و انذار مردم،(۱۹) تحکیم حق،(۲۰) تعلیم معارف و احکام،(۲۱) تعیین حدود، اختیارات و وظایف پیامبر،(۲۲) و هدایت(۲۳) یاد کرد. خداوند حقایقی را به نوح سفارش کرد، هم چنین احکام و معارفی را بر پیامبر وحی نمود، نیز آن چه بر ابراهیم، موسی و عیسی سفارش کرده بود، همه را برای امت اسلام بیان نموده و جزو شریعت اسلام قرار داد و مردم را به پیروی از آن ها فرا خواند و فرمود:

  «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ، كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ، اللَّهُ يَجْتَبي‏ إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ يُنيبُ»(۲۴)

  قرآن، معجزه جاوید رسول خدا، تصدیق کننده کتب آسمانی و پیامبران پیشین بود.(۲۵) پیامبران گذشته افزون بر معارف، احکام و دستورات عملی متعددی از طریق وحی دریافت کردند. انجام کارهای نیک، اقامه نماز و پرداخت زکات از جمله این دستورات بود.  (۲۶)

  به نوح وحی شد که دیگر کسی ایمان نخواهد آورد ؛ مأمور شد تا زیر نظر و بر اساس وحی الهی کشتی بسازد و ساخت.(۲۷) به یوسف نوید داده شد که برادران را از کار زشت شان آگاه خواهی کرد.(۲۸) حضرت موسی که به نبوت مبعوث شد، خطاب گردید: ما تو را برگزیدیم، بدان چه به تو وحی می شود، گوش کن. خدای یکتا منم، پس مرا عبادت کن و برای یاد من نماز بگزار، روز قیامت خواهد آمد.(۲۹) بر موسی و هارون وحی شد: هر که آیات الهی را دروغ پندارد و از آن رو برگرداند، گرفتار عذاب الهی خواهد شد.(۳۰) چنان که بر آن دو وحی شد که برای قومشان خانه بسازند، روبروی هم نماز گذارند و به مؤمنان بشارت دهند که خداوند آنان را از فرعون خلاصی می بخشد.(۳۱) هم چنین به موسی برای بیرون بردن بنی اسرائیل از شهر، زدن عصا بر نیل و گشوده شدن راه عبور وحی گردید.(۳۲)

 حق تشریع از آنِ کیست؟

   اما در زمینه حلال ها و حرام ها، قرآن کریم بر این مطلب تأکید دارد که تشریع و حلال یا حرام کردن اشیاء شأن خداوند حکیم است و کسی مجاز به تعیین حلال و حرام یا تغییر آن ها نیست.(۳۳) اعراب را در «بی اطلاعی از حدود آن چه خدا بر رسولش نازل کرده» ، شایسته تر از دیگران توصیف می کند.(۳۴) حتی در بارة رسول خدا یادآور می شود که ، «پیامبر قبل از وحی الهی نمی دانست که کتاب آسمانی چیست و چه معارفی دارد، باورها و کارهای شایسته را به تفصیل نمی دانست و به همه آن ها ملتزم نبود ...»(۳۵)

  بر همین اساس خداوند بسیاری از خوردنی ها را حلال کرده، و نباید مردم آن ها را بر خود حرام کنند. حرام کردن حلال ها ممنوع و افترای بر خداوند است.(۳۶)

  پیامبر هم موظف بود به مردم بگوید: «من مجاز به تحریم حلال های خدا نیستم. تنها خون، مردار و خوک به خاطر ناپاک بودن، و نیز حیوانی که ذبح شرعی نشده باشد، تحریم شده است. چنان که در ادیان قبلی هم برخی خوردنی ها حرام شده بود، مگر به هنگام ضرورت.»(۳۷)

چنان که خوردن دام هایی که به صورت شرعی ذبح نشده اند، ممنوع است. در همین راستا به مسلمانان هشدار می دهد که اگر تحت تأثیر وسوسه های شیاطین مبنی بر این که «فرقی بین آن ها و دام های مرده نیست» ، قرار گرفته و از آن ها بخورند، از مشرکان خواهند بود.(۳۸)

  به پیامبر دستور داده شد تا بگوید: «لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً »(۳۹) معلوم می شود که محرمات جز از طریق وحی قابل اثبات نیست. اصل بر حلّیت اشیاء است مگر آن که خداوند چیزی را حرام کرده باشد. وحی هم که اعم از قرآن و غیر قرآن است.   (۴۰)

  پاره ای از معارف و احکامی که بر پیامبر نازل شده و قرآن از برخی از آن ها به «حکمت» یاد کرده، عبارتند از:

 • توحید (مهم ترین حکمت ها) • احسان (به والدین، رعایت ادب و بی احترامی نکردن) • تواضع و پرهیز از تکبّر • پرداختن حقوق (از آن جمله حق خویشاوند، بینوا و در راه مانده) • خوش رفتاری با نیازمندان • رعایت اعتدال در کمک مالی و پرهیز از بخل و زیاده روی • پرهیز از اسراف و تبذیر • پرهیز از فرزندکشی • پرهیز از زنا • پرهیز از قتل • پرهیز از کم فروشی • پرهیز از تصرف در مال یتیم جز به مصلحت وی • حق قصاص برای اولیای دم • لزوم وفای به عهد و پیمان و مسئولیت انسان در قبال آن • پیروی نکردن از چیزی که انسان بدان علم ندارد • مسئولیت گوش، چشم و دل در قبال دریافت ها • کراهت زشتی ها نزد خداوند. (۴۱)• پرهیز از وساطت برای ستمگران(۴۲) • پیروی از آئین ابراهیم(۴۳) • دعوت به عبادت(۴۴) • اقامه نماز(۴۵) • پرداخت زکات • عمل نیک(۴۶) • شکر گذاری(۴۷) • عذاب ستمگران(۴۸)

  ملاحظه می شود در آن چه که خداوند به عنوان تکالیف انسان در قالب تعالیم و حکمت های الهی وحی کرده، انواع و اقسام تکالیف به چشم می خورد. از «تکلیف اعتقادی در برابر خداوند» گرفته تا «وظایف اخلاقی»، «تکالیف انسان در قبال هم نوع خود» و «مسئولیت انسان در برابر طبیعت و نعمت های الهی.»

 با این حال، در برخی از آیات قرآن از «حق تشریع یا حکمرانی پیامبران» سخن گفته شده،(۴۹) مثل دستور قرآن به داود(ع)(۵۰)؛ درخواست ابراهیم از خدای سبحان؛(۵۱) دستور به رسول خدا که در میان مردم بر اساس آن چه خدا نازل کرده، حکم کن.(۵۲) هم چنین برای او شأن «تحلیل پاکی ها و تحریم ناپاکی ها» قرار داده، می فرماید:

الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون(۵۳)

  مفسران در تشریح و تفسیر آیه فوق به نکاتی توجه داده اند. این که پیامبر برخی از تکالیف سخت امت های قبلی(مثل حرمت عروق و غدد و صید در روز شنبه) را از امت اسلامی برداشت.(۵۴) «اصر» به معنای بار سنگین مثل کشتن خود هنگام توبه، و «اغلال» به معنای تکالیف سنگین مثل بریدن جای نجس بدن و لباس و سوزاندن غنائم و حرمت صید در روز شنبه.(۵۵)

   ویژگی های ذکر شده در آیه کم و بیش در ادیان قبلی هم بوده و برخی از آن ها مثل «تحریم خبائث» و «تحلیل طیّبات» از فطریات بشر است، اما مجموع آن ها با همه جزئیات و خصوصیات در ادیان قبلی نبوده است.

  قوانين مجعوله در هيچ دين و هيچ قانون اجتماعى به تفصيل قوانين اين شريعت نبوده و مانند آن به جزئيات و دقائق امور نپرداخته است. دينى است كه جميع احكام و تكاليف شاقّى كه در ساير اديان و مخصوصا در دين يهود و به دست اَحبار و عالمان ايشان رخنه پيدا كرده بود، نسخ كرده و از بين برده است. پس حدّ اعلا و كامل امور پنجگانه مذكور در آيه مورد بحث كه عبارت بود از :

  1. امر به معروف

  2. نهى از منكر

  3. تحليل طيّبات

  4. تحريم خبائث

  5. برداشتن تكاليف شاقّ جعلى و غير الهى، تنها و تنها در اسلام يافت مى‏شود، هر چند در ساير اديان نمونه‏اى از هر يك آن ها ديده مى‏شود. (۵۶)

  از آیات قرآن استفاده می شود که حق تشریع بالاصاله از آنِ خداست و اگر از حق تشریع برای پیامبران الهی سخن گفته شده، با اذن الهی و بالعرَض است. به همین جهت خداوند خود را «احکم الحاکمین»(۵۷) و «خیر الحاکمین»(۵۸) خوانده است.(۵۹) روش قرآن آن است که تشریع محض را به خدا نسبت می دهد؛(۶۰) از این رو، حکم به «برائت از مشرکان» از جانب خدا و رسول او در کنار هم، حکم قضایی و ولایی خوانده شده است.(۶۱)

   در عین حال از این که در آیه فوق «تحلیل طیبات» و «تحریم خبائث» را به پیامبر نسبت داده، معلوم می شود که در منطق قرآن پیامبر دارای شأن جعل احکام هم هست، هر چند با اذن پروردگار. از طرف دیگر، قرآن در برابر مشرکان از پیامبر دفاع کرده و سخنان وی را وحی می خواند و می فرماید: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهْوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»(۶۲)

   دقت در آیات فوق نشان می دهد:

   1. پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمی گوید، بلکه آن چه می گوید، وحی الهی است.

   2. به طور قطع آن چه پیامبر در امور عادی زندگی می گوید، وحی نیست، بلکه به قرینه مقام که مخاطب پیامبر مشرکانی بودند که حضرت را تکذیب می کردند، آن چه به عنوان آیات قرآن از جانب خدا و فرشته وحی نقل می کند، یا مردم را به خدا دعوت می نماید، وحی است.(۶۳) به تعبیر دیگر، قرآن و آن چه که پیامبر به عنوان احکام از جانب خدا نقل می کند، وحی است.(۶۴)

   3. آن چه خود ایشان به عنوان وحی مدّعی است، وحی است. پیامبر مدّعی نبود هر چه بر اساس درک و فهم خود در امور مختلف زندگی می گوید، وحی است؟ این که بر حسب نقل تاریخ، از رسول خدا می پرسیدند: آیا در این مورد به شما وحی شده یا ما می توانیم اظهار نظر کنیم؟ شاهد بر این مدعاست.

  بر این اساس آیه بر نفی اجتهاد توسط پیامبر دلالت ندارد، آن گونه که برخی ادعا کرده اند.(۶۵)

 

   پی نوشت ها:

   ۱. مثل خبار ماجرای حضرت مریم در میان قوم یهود به رسول خدا «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُون‏» (آل عمران : 44) و ماجرای قوم نوح (هود : 49) و داستان یوسف(یوسف : 3 و 102) و ماجرای خلقت حضرت آدم و مجادله فرشتگان با حق تعالی در این باره (ص : 68 ـ 70) .

۲.  مثل سرنوشت امت اسلامی و رابطه آنان با پیامبر «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ ...» (أحقاف : 9) ، اخبار جنّیان مبنی بر شنیدن آیات قرآن و ایمان آوردن (جن : 1)

 ۳. کهف : 57

 ۴. أنبياء : 45؛ ص : 70

 ۵. بقرة : 213 «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ ....» ؛ انعام: 92؛ رعد : 7

 ۶. نحل: 43، 44، 64 ؛ انبیاء : 7؛ طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان : ج 12، ص256.

 ۷. یونس: 109؛ احزاب : 2

 ۸. هود: 12«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ»

 ۹. یونس: 2 «أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبينٌ»

 ۱۰. کهف : 110

 ۱۱. بقره : 213 ؛ مائده : 48

 ۱۲. أنبياء : 25 «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحي‏ إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ» ؛ أنعام : 19 «قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني‏ بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ؛ أنبياء : 108 « قُلْ إِنَّما يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ » ؛ فصلت : 6

 ۱۳. زمر : 65

 ۱۴. ابراهیم : 13ـ 14

 ۱۵. نساء : 163 «إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً»

 ۱۶. اسراء : 73ـ 75 « وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً ....»

 ۱۷. انعام: 50؛ اعراف: 203؛ یونس: 15 و ...

 ۱۸. انعام: 106؛ اعراف، 203؛ احزاب: 2 و ...

 ۱۹. یونس: 2؛ انعام: 19

 ۲۰. انفال: 7

 ۲۱. آل عمران: 44؛ انعام: 91؛ یوسف: 102؛ بقره: 217؛ اسراء: 22ـ 39

 ۲۲. انعام: 50؛ یونس: 15، 109

 ۲۳. انعام: 91؛ اعراف: 203

 ۲۴. شوری : 13

 ۲۵. فاطر: 31 ؛ مائدة : 48

 ۲۶. أنبياء : 73 « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ»

 ۲۷. هود : 36 ـ 37 ؛ مؤمنون : 27

 ۲۸. یوسف : 15

 ۲۹. طه : 13ـ 16

 ۳۰. طه : 48

 ۳۱. یونس : 87

 ۳۲. شعراء : 52، 63

 ۳۳. آل عمران : 128 «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ» ؛ يوسف : 40 «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»

 ۳۴. توبه : 97

 ۳۵. شورى : 52 «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»

 ۳۶. يونس : 59 «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ»

 ۳۷. انعام : 142ـ 146

 ۳۸. أنعام : 121

 ۳۹. انعام: 145

 ۴۰. اردبیلی، احمد بن محمد ، زبدة البيان في أحكام القرآن: ص 627

 ۴۱. اسراء: 22ـ 38

 ۴۲. مؤمنون: 27

 ۴۳. نحل: 123

 ۴۴. طه: 13ـ 14؛ انبیاء: 25

 ۴۵. یونس: 87؛ طه: 13ـ 14

 ۴۶. انبیاء: 69، 71ـ 73

 ۴۷. اعراف: 143ـ 144

 ۴۸. ابراهیم: 13

 ۴۹. مائدة : 44 «يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ»

 ۵۰. ص : 26 «إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»

 ۵۱. شعراء : 83 «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»

 ۵۲. مائدة : 49ـ 48 «أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ»

 ۵۳. أعراف : 157

 ۵۴. شیخ طوسی، تبیان : ج4، ص560

 ۵۵. طبرسی، جوامع الجامع : ج1، ص475

 ۵۶. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان : ج8، ص365

 ۵۷. تین : 8 .

 ۵۸ اعراف : 87

 ۵۹. المیزان في تفسير القرآن : ج7، ص116؛ ج3، ص123

 ۶۰. كهف : 26 «وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً»

 ۶۱. المیزان : ج9، ص147

 ۶۲. نجم : 3 ـ 4

 ۶۳. الميزان في تفسير القرآن: ج‏19، ص27

 ۶۴. طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏9، ص: 262

 ۶۵. ر.ک: جصّاص، أحكام القرآن: ج‏3، ص: 265

  * منتشر شده در کتاب جشن نامه آیت الله استادی


روحانیت و انقلاب اسلامی ایران
مصاحبه

 

                                               مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی

 

  * به نظر شما روحانیت شیعه در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ایران چه نقشی داشت؟

 

   بسم‌الله الرحمن الرحیم. با تبریک سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و گرامی داشت یاد و خاطره بنیانگذار جمهوی اسلامی، حضرت امام خمینی و شهیدان انقلاب، به عنوان مقدمه عرض می‌کنم:

   روحانیت شیعه در طی قرون متمادی در حاشیه قدرتها و حکومتها بسر می‌برد و همواره آنها را نقد کرده و کارکردشان را به چالش می‌کشید. در حوزه داخلی با «ظلم و استبداد» و در حوزه خارجی از «وابستگی به اجانب» انتقاد می‌کرد. از این رو، همواره با قدرت‌ها و حکومت‌ها در ستیز بود. در برخی از مقاطع تاریخی هم با هدف «کاستن از ظلم ها» و «کنترل صاحبان قدرت» و «دفاع از شریعت و حقوق مردم» با حکومت‌ها همکاری می‌کرد، اما همواره از زبان تحدّی به عنوان یک حربه در برابر دولت‌ها استفاده می‌کرد. تا آن که خداوند این قشر را در معرض آزمونی بزرگ قرار داد تا توانایی خود را در اداره جامعه نشان دهد.

   آزمونی که به یک معنا آزمون مرگ و زندگی بود. زیرا موفقیت در این آزمون به چالش کشیدن تاریخ حکومت‌ها و دولت‌ها در میان جوامع مختلف بود و متقابلا شکست در آن به مسلخ رفتن آبروی روحانیت با این همه سابقه درخشان بود. شاید به همین دلیل بود که امام راحل نسبت به کارایی این نظام سیاسی حساسیت فراوانی داشت و شکست جمهوری اسلامی را شکست اسلام و روحانیت شیعه می‌دانست که تا قرون متمادی نمی‌تواند سر بلند کند.

 

 * از نگاه جنابعالی، نقش روحانیت در دوره اخیر با چه ابعادی قابل بررسی است؟.

 


موانع وحدت اسلامی
مصاحبه

                           

                                 متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین ورعی

  

 * اتفاقی که امروز در جهان اسلام افتاده گویای این است که افکار و مذاهب از هم دور هستند و شاهد یک نوع از هم پاشیدگی در امت اسلام هستیم، گروهی با نام داعش در جهان اسلام سر در آوردند و در حال برهم زدن ارتباط میان شیعه و سنی هستند، چرا پس از گذشت 1400 سال امروز شاهدیم که از سیره پیامبری که پیام آور صلح و دوستی بود، این چنین فاصله داریم؟

  ورعی: این جریانی که امروز در دنیای اسلام به عنوان یک غده سرطانی همه مذاهب و ادیان اسلام را تهدید می کند و یک جریان سابقه داری در طول تاریخ زندگی بشر است؛ هم در تاریخ ملت های دیگر و هم در تاریخ اسلام چنین جریاناتی وجود داشته؛ حضور این جریانات در تاریخ اسلام و مشخصا در زمان امام علی(ع)، خوارج بودند و به دلیل جهلی که نسبت به معارف اسلامی داشتند، تفکرات انحرافی پیدا کردند و دچار انحراف شدند به طوری که در برابر امام علی(ع) که خلیفه مسلمین بود و همه طوائف اسلامی با ایشان بیعت کرده بودند و ایشان را خلیفه برحق می دانستند، ایستادند و حتی ایشان را تهدید و تکفیر کردند.

  منتهی نکته قابل توجه در دوره ما این است که این جریان های تکفیری به دلیل اینکه قدرت های استعماری از آنها حمایت می کنند و اصلا در به وجود آمدن آنها نقش داشتند، هدفشان برهم زدن وحدت امت اسلامی است و چون یک قدرت سیاسی در منطقه که از بین خود مسلمانان و سران کشورهای اسلامی است از آنها حمایت می کند و با امکاناتی که در اختیار آنها قرار می گیرد این جریان توانسته تا به اینجا پیش رود که بخشی از کشورهای اسلامی را تحت نفوذ خود قرار دهد و مرتکب جنایات بی شماری شود.


مجموع خبرها 137 (28 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 ]
مطالب قبلی
Monday, December 15
· «اربعین حسینی» و رسوایی «جریان تکفیری»
Thursday, November 20
· انتشار دو مقاله جدید
Monday, November 17
· «حقِ اعتراض و انقلاب در دولت جائر»
Wednesday, September 10
· کدامیک برترند، مكّه يا مدينه؟
Tuesday, August 19
· عنان کشور را نباید...!
Saturday, July 19
· جامعه علی(ع) پسند
Sunday, July 13
· نقدي بر سازمان هماهنگي امر به معروف و نهي از
Thursday, June 26
· نقش شهید بهشتی در تدوین «حقوق ملّت»
Saturday, June 07
· نیم نگاهی به «دراسات علمیه»
Thursday, May 15
· حقوق شهروندی در فرمان 8 ماده ای امام

مطالب قدیمی تر

تالیفات

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)