شنبه 8 فروردین 1394
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
اطلاعیه
 

دروس سال جاری


فقه:

 مکاسب (تنبیهات معاطات) ـ 7 صبح

اصول:

کفایه الاصول (بحث ضد) ـ 8 صبح

*مدرسه آیت الله العظمی گلپایگانی

 شروع: شنبه 29 شهریور


فقه سیاسی:

* مؤسسه مفتاح کرامت

   عصر یک شنبه  و سه شنبه

 


«قلمرو وحی» در قرآن کریم (۱)
مقاله

  

   در قرآن کریم مباحث متنوعی در موضوع «وحی» به چشم می خورد. ماهیت وحی، اقسام وحی، قلمرو وحی، مفاد وحی و مانند آن. آن چه بیش از همه در این نوشته مورد نظر است، «قلمرو وحی» است. پرسش هایی که در این مقاله مطرح و پاسخ آن ها در قرآن پی گیری می شود، به شرح زیر است:

• آیا همة احکام، دستورات، باید ها و نبایدها و برنامه های زندگی از جانب خداوند متعال بر پیامبران، و از آن جمله پیامبر اکرم(ص) وحی شده است؟

• آیا همة آن چه در قرآن بدان امر یا از آن نهی شده، دائمی بوده و تا روز قیامت باقی است یا پیامبر می تواند بر اساس مصلحتی که در شرایط مختلف زمانی و مکانی تشخیص می دهد برخی را تغییر یا تعطیل نماید؟

• آیا هر آن چه رسول خدا بدان امر و یا از آن نهی کرده، وحی خداوندی است یا برخی از آن ها وحی الهی و برخی دستورات پیامبر به عنوان رهبر جامعه اسلامی است؟

• آیا هر آن چه به عنوان سیرة پیامبر در تاریخ نقل شده، دستور الهی بوده و وحی است یا تنها برخی از اعمال و رفتار آن حضرت متکی بر وحی است و برخی دیگر سیرة آن بزرگوار در زندگی عادی بوده، و ارتباطی به وحی از جانب خدا ندارد؟

مروری بر آیات وحی

 مروری گذرا بر آیاتی از قرآن کریم که در آن ها سخن از «وحی» یا «نزول معارف و احکام الهی» به میان آمده، نشان می دهد که : دسته ای از این آیات، از وحیِ اَخبار گذشتگان(۱) و نیز اَخبار غیبی آیندگان(۲) به پیامبر اکرم سخن می گویند. دسته ای دیگر یاد آور این نکته کلیدی اند که پیامبران تنها مأمور «تلاوت آیات قرآن»(۳)، «ابلاغ پیام الهی»(۴)، «بشارت» و «انذار»(۵) مردم اند، نه آگاه از خزائن الهی و بر آورده کردن خواسته های مشرکان، و نه بر هم زدن نظام هستی و سلب اختیار از مردم.(۶) از این رو، وظیفه دارند در این راه صبر پیشه کنند.(۷) چنان که مجاز به سرپیچی از دستورات الهی در این مأموریت نیستند، و به خاطر خوشایند مشرکان نمی توانند از انجام مأموریت الهی خود سر باز زده و یا آن را به صورت ناقص به مردم ابلاغ نمایند.(۸)

 از نگاه قرآن اعطای چنین مأموریتی به فردی از افراد بشر، بر خلاف پندار مشرکان هیچ تعجبی ندارد. (۹)پیامبر صرفا بشری است مثل بقیه مردم، با این تفاوت که بر او وحی می شود که معبود مردم خدای یکتاست.(۱۰)

 پیامبران هم چنین مأمور داوری در اختلافات مردم بر اساس حق، عدالت و معیارها و قوانینی هستند که خدای متعال نازل کرده است.(۱۱) مهم ترین موضوعی که از جانب خدا بر همة پیامبران وحی شد تا مردم را بدان فرا بخوانند، و وجه مشترک دعوت همه آنان شمرده می شود، «توحید و یکتا پرستی»(۱۲) و «ترساندن از روز قیامت و دادگاه عدل الهی» است.

هم چنین هشدار داده شده که شرک موجب تباه شدن اعمال نیک، و زیان و خسران آدمی است.(۱۳) وعید نابودی ستمگران و حاکمیت مؤمنان به جای آنان پیام دیگر وحی به پیامبران الهی است.(۱۴)

  در منطق قرآن وحیی که بر پیامبر اکرم شد، مانند وحی بر پیامبران قبلی بود، ایشان نخستین کسی نبود که بر او وحی می شد.(۱۵) از این رو، نباید موجب شگفتی شود. او هم مانند پیامبران قبلی وظیفه داشت از وحی پیروی کند و از سرپیچی دستورات الهی بپرهیزد. تخلف او از وحی و افترا بستن به خدای متعال در دنیا و آخرت مجازاتی مضاعف در پی دارد.(۱۶) حتی موظف بود آن را به صورت آشکار اعلام نماید تا همگان بدانند پیامبر هم مثل آنان، بلکه قبل از آنان پیرو وحی است و از این تکلیف مستثنی نیست.(۱۷)

 البته خداوند فلسفه این تکلیف را هم اعلام کرد که چون وحی منشأ الهی دارد، باید از آن پیروی نمود.(۱۸) در حقیقت وحی در ابعاد مختلف در زندگی انسان نقش دارد. از آن جمله می توان از بشارت و انذار مردم،(۱۹) تحکیم حق،(۲۰) تعلیم معارف و احکام،(۲۱) تعیین حدود، اختیارات و وظایف پیامبر،(۲۲) و هدایت(۲۳) یاد کرد. خداوند حقایقی را به نوح سفارش کرد، هم چنین احکام و معارفی را بر پیامبر وحی نمود، نیز آن چه بر ابراهیم، موسی و عیسی سفارش کرده بود، همه را برای امت اسلام بیان نموده و جزو شریعت اسلام قرار داد و مردم را به پیروی از آن ها فرا خواند و فرمود:

  «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ، كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ، اللَّهُ يَجْتَبي‏ إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ يُنيبُ»(۲۴)

  قرآن، معجزه جاوید رسول خدا، تصدیق کننده کتب آسمانی و پیامبران پیشین بود.(۲۵) پیامبران گذشته افزون بر معارف، احکام و دستورات عملی متعددی از طریق وحی دریافت کردند. انجام کارهای نیک، اقامه نماز و پرداخت زکات از جمله این دستورات بود.  (۲۶)

  به نوح وحی شد که دیگر کسی ایمان نخواهد آورد ؛ مأمور شد تا زیر نظر و بر اساس وحی الهی کشتی بسازد و ساخت.(۲۷) به یوسف نوید داده شد که برادران را از کار زشت شان آگاه خواهی کرد.(۲۸) حضرت موسی که به نبوت مبعوث شد، خطاب گردید: ما تو را برگزیدیم، بدان چه به تو وحی می شود، گوش کن. خدای یکتا منم، پس مرا عبادت کن و برای یاد من نماز بگزار، روز قیامت خواهد آمد.(۲۹) بر موسی و هارون وحی شد: هر که آیات الهی را دروغ پندارد و از آن رو برگرداند، گرفتار عذاب الهی خواهد شد.(۳۰) چنان که بر آن دو وحی شد که برای قومشان خانه بسازند، روبروی هم نماز گذارند و به مؤمنان بشارت دهند که خداوند آنان را از فرعون خلاصی می بخشد.(۳۱) هم چنین به موسی برای بیرون بردن بنی اسرائیل از شهر، زدن عصا بر نیل و گشوده شدن راه عبور وحی گردید.(۳۲)

 حق تشریع از آنِ کیست؟

   اما در زمینه حلال ها و حرام ها، قرآن کریم بر این مطلب تأکید دارد که تشریع و حلال یا حرام کردن اشیاء شأن خداوند حکیم است و کسی مجاز به تعیین حلال و حرام یا تغییر آن ها نیست.(۳۳) اعراب را در «بی اطلاعی از حدود آن چه خدا بر رسولش نازل کرده» ، شایسته تر از دیگران توصیف می کند.(۳۴) حتی در بارة رسول خدا یادآور می شود که ، «پیامبر قبل از وحی الهی نمی دانست که کتاب آسمانی چیست و چه معارفی دارد، باورها و کارهای شایسته را به تفصیل نمی دانست و به همه آن ها ملتزم نبود ...»(۳۵)

  بر همین اساس خداوند بسیاری از خوردنی ها را حلال کرده، و نباید مردم آن ها را بر خود حرام کنند. حرام کردن حلال ها ممنوع و افترای بر خداوند است.(۳۶)

  پیامبر هم موظف بود به مردم بگوید: «من مجاز به تحریم حلال های خدا نیستم. تنها خون، مردار و خوک به خاطر ناپاک بودن، و نیز حیوانی که ذبح شرعی نشده باشد، تحریم شده است. چنان که در ادیان قبلی هم برخی خوردنی ها حرام شده بود، مگر به هنگام ضرورت.»(۳۷)

چنان که خوردن دام هایی که به صورت شرعی ذبح نشده اند، ممنوع است. در همین راستا به مسلمانان هشدار می دهد که اگر تحت تأثیر وسوسه های شیاطین مبنی بر این که «فرقی بین آن ها و دام های مرده نیست» ، قرار گرفته و از آن ها بخورند، از مشرکان خواهند بود.(۳۸)

  به پیامبر دستور داده شد تا بگوید: «لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً »(۳۹) معلوم می شود که محرمات جز از طریق وحی قابل اثبات نیست. اصل بر حلّیت اشیاء است مگر آن که خداوند چیزی را حرام کرده باشد. وحی هم که اعم از قرآن و غیر قرآن است.   (۴۰)

  پاره ای از معارف و احکامی که بر پیامبر نازل شده و قرآن از برخی از آن ها به «حکمت» یاد کرده، عبارتند از:

 • توحید (مهم ترین حکمت ها) • احسان (به والدین، رعایت ادب و بی احترامی نکردن) • تواضع و پرهیز از تکبّر • پرداختن حقوق (از آن جمله حق خویشاوند، بینوا و در راه مانده) • خوش رفتاری با نیازمندان • رعایت اعتدال در کمک مالی و پرهیز از بخل و زیاده روی • پرهیز از اسراف و تبذیر • پرهیز از فرزندکشی • پرهیز از زنا • پرهیز از قتل • پرهیز از کم فروشی • پرهیز از تصرف در مال یتیم جز به مصلحت وی • حق قصاص برای اولیای دم • لزوم وفای به عهد و پیمان و مسئولیت انسان در قبال آن • پیروی نکردن از چیزی که انسان بدان علم ندارد • مسئولیت گوش، چشم و دل در قبال دریافت ها • کراهت زشتی ها نزد خداوند. (۴۱)• پرهیز از وساطت برای ستمگران(۴۲) • پیروی از آئین ابراهیم(۴۳) • دعوت به عبادت(۴۴) • اقامه نماز(۴۵) • پرداخت زکات • عمل نیک(۴۶) • شکر گذاری(۴۷) • عذاب ستمگران(۴۸)

  ملاحظه می شود در آن چه که خداوند به عنوان تکالیف انسان در قالب تعالیم و حکمت های الهی وحی کرده، انواع و اقسام تکالیف به چشم می خورد. از «تکلیف اعتقادی در برابر خداوند» گرفته تا «وظایف اخلاقی»، «تکالیف انسان در قبال هم نوع خود» و «مسئولیت انسان در برابر طبیعت و نعمت های الهی.»

 با این حال، در برخی از آیات قرآن از «حق تشریع یا حکمرانی پیامبران» سخن گفته شده،(۴۹) مثل دستور قرآن به داود(ع)(۵۰)؛ درخواست ابراهیم از خدای سبحان؛(۵۱) دستور به رسول خدا که در میان مردم بر اساس آن چه خدا نازل کرده، حکم کن.(۵۲) هم چنین برای او شأن «تحلیل پاکی ها و تحریم ناپاکی ها» قرار داده، می فرماید:

الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون(۵۳)

  مفسران در تشریح و تفسیر آیه فوق به نکاتی توجه داده اند. این که پیامبر برخی از تکالیف سخت امت های قبلی(مثل حرمت عروق و غدد و صید در روز شنبه) را از امت اسلامی برداشت.(۵۴) «اصر» به معنای بار سنگین مثل کشتن خود هنگام توبه، و «اغلال» به معنای تکالیف سنگین مثل بریدن جای نجس بدن و لباس و سوزاندن غنائم و حرمت صید در روز شنبه.(۵۵)

   ویژگی های ذکر شده در آیه کم و بیش در ادیان قبلی هم بوده و برخی از آن ها مثل «تحریم خبائث» و «تحلیل طیّبات» از فطریات بشر است، اما مجموع آن ها با همه جزئیات و خصوصیات در ادیان قبلی نبوده است.

  قوانين مجعوله در هيچ دين و هيچ قانون اجتماعى به تفصيل قوانين اين شريعت نبوده و مانند آن به جزئيات و دقائق امور نپرداخته است. دينى است كه جميع احكام و تكاليف شاقّى كه در ساير اديان و مخصوصا در دين يهود و به دست اَحبار و عالمان ايشان رخنه پيدا كرده بود، نسخ كرده و از بين برده است. پس حدّ اعلا و كامل امور پنجگانه مذكور در آيه مورد بحث كه عبارت بود از :

  1. امر به معروف

  2. نهى از منكر

  3. تحليل طيّبات

  4. تحريم خبائث

  5. برداشتن تكاليف شاقّ جعلى و غير الهى، تنها و تنها در اسلام يافت مى‏شود، هر چند در ساير اديان نمونه‏اى از هر يك آن ها ديده مى‏شود. (۵۶)

  از آیات قرآن استفاده می شود که حق تشریع بالاصاله از آنِ خداست و اگر از حق تشریع برای پیامبران الهی سخن گفته شده، با اذن الهی و بالعرَض است. به همین جهت خداوند خود را «احکم الحاکمین»(۵۷) و «خیر الحاکمین»(۵۸) خوانده است.(۵۹) روش قرآن آن است که تشریع محض را به خدا نسبت می دهد؛(۶۰) از این رو، حکم به «برائت از مشرکان» از جانب خدا و رسول او در کنار هم، حکم قضایی و ولایی خوانده شده است.(۶۱)

   در عین حال از این که در آیه فوق «تحلیل طیبات» و «تحریم خبائث» را به پیامبر نسبت داده، معلوم می شود که در منطق قرآن پیامبر دارای شأن جعل احکام هم هست، هر چند با اذن پروردگار. از طرف دیگر، قرآن در برابر مشرکان از پیامبر دفاع کرده و سخنان وی را وحی می خواند و می فرماید: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهْوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»(۶۲)

   دقت در آیات فوق نشان می دهد:

   1. پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمی گوید، بلکه آن چه می گوید، وحی الهی است.

   2. به طور قطع آن چه پیامبر در امور عادی زندگی می گوید، وحی نیست، بلکه به قرینه مقام که مخاطب پیامبر مشرکانی بودند که حضرت را تکذیب می کردند، آن چه به عنوان آیات قرآن از جانب خدا و فرشته وحی نقل می کند، یا مردم را به خدا دعوت می نماید، وحی است.(۶۳) به تعبیر دیگر، قرآن و آن چه که پیامبر به عنوان احکام از جانب خدا نقل می کند، وحی است.(۶۴)

   3. آن چه خود ایشان به عنوان وحی مدّعی است، وحی است. پیامبر مدّعی نبود هر چه بر اساس درک و فهم خود در امور مختلف زندگی می گوید، وحی است؟ این که بر حسب نقل تاریخ، از رسول خدا می پرسیدند: آیا در این مورد به شما وحی شده یا ما می توانیم اظهار نظر کنیم؟ شاهد بر این مدعاست.

  بر این اساس آیه بر نفی اجتهاد توسط پیامبر دلالت ندارد، آن گونه که برخی ادعا کرده اند.(۶۵)

 

   پی نوشت ها:

   ۱. مثل خبار ماجرای حضرت مریم در میان قوم یهود به رسول خدا «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُون‏» (آل عمران : 44) و ماجرای قوم نوح (هود : 49) و داستان یوسف(یوسف : 3 و 102) و ماجرای خلقت حضرت آدم و مجادله فرشتگان با حق تعالی در این باره (ص : 68 ـ 70) .

۲.  مثل سرنوشت امت اسلامی و رابطه آنان با پیامبر «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ ...» (أحقاف : 9) ، اخبار جنّیان مبنی بر شنیدن آیات قرآن و ایمان آوردن (جن : 1)

 ۳. کهف : 57

 ۴. أنبياء : 45؛ ص : 70

 ۵. بقرة : 213 «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ ....» ؛ انعام: 92؛ رعد : 7

 ۶. نحل: 43، 44، 64 ؛ انبیاء : 7؛ طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان : ج 12، ص256.

 ۷. یونس: 109؛ احزاب : 2

 ۸. هود: 12«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ»

 ۹. یونس: 2 «أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبينٌ»

 ۱۰. کهف : 110

 ۱۱. بقره : 213 ؛ مائده : 48

 ۱۲. أنبياء : 25 «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحي‏ إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ» ؛ أنعام : 19 «قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني‏ بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ؛ أنبياء : 108 « قُلْ إِنَّما يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ » ؛ فصلت : 6

 ۱۳. زمر : 65

 ۱۴. ابراهیم : 13ـ 14

 ۱۵. نساء : 163 «إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً»

 ۱۶. اسراء : 73ـ 75 « وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً ....»

 ۱۷. انعام: 50؛ اعراف: 203؛ یونس: 15 و ...

 ۱۸. انعام: 106؛ اعراف، 203؛ احزاب: 2 و ...

 ۱۹. یونس: 2؛ انعام: 19

 ۲۰. انفال: 7

 ۲۱. آل عمران: 44؛ انعام: 91؛ یوسف: 102؛ بقره: 217؛ اسراء: 22ـ 39

 ۲۲. انعام: 50؛ یونس: 15، 109

 ۲۳. انعام: 91؛ اعراف: 203

 ۲۴. شوری : 13

 ۲۵. فاطر: 31 ؛ مائدة : 48

 ۲۶. أنبياء : 73 « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ»

 ۲۷. هود : 36 ـ 37 ؛ مؤمنون : 27

 ۲۸. یوسف : 15

 ۲۹. طه : 13ـ 16

 ۳۰. طه : 48

 ۳۱. یونس : 87

 ۳۲. شعراء : 52، 63

 ۳۳. آل عمران : 128 «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ» ؛ يوسف : 40 «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»

 ۳۴. توبه : 97

 ۳۵. شورى : 52 «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»

 ۳۶. يونس : 59 «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ»

 ۳۷. انعام : 142ـ 146

 ۳۸. أنعام : 121

 ۳۹. انعام: 145

 ۴۰. اردبیلی، احمد بن محمد ، زبدة البيان في أحكام القرآن: ص 627

 ۴۱. اسراء: 22ـ 38

 ۴۲. مؤمنون: 27

 ۴۳. نحل: 123

 ۴۴. طه: 13ـ 14؛ انبیاء: 25

 ۴۵. یونس: 87؛ طه: 13ـ 14

 ۴۶. انبیاء: 69، 71ـ 73

 ۴۷. اعراف: 143ـ 144

 ۴۸. ابراهیم: 13

 ۴۹. مائدة : 44 «يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ»

 ۵۰. ص : 26 «إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»

 ۵۱. شعراء : 83 «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»

 ۵۲. مائدة : 49ـ 48 «أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ»

 ۵۳. أعراف : 157

 ۵۴. شیخ طوسی، تبیان : ج4، ص560

 ۵۵. طبرسی، جوامع الجامع : ج1، ص475

 ۵۶. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان : ج8، ص365

 ۵۷. تین : 8 .

 ۵۸ اعراف : 87

 ۵۹. المیزان في تفسير القرآن : ج7، ص116؛ ج3، ص123

 ۶۰. كهف : 26 «وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً»

 ۶۱. المیزان : ج9، ص147

 ۶۲. نجم : 3 ـ 4

 ۶۳. الميزان في تفسير القرآن: ج‏19، ص27

 ۶۴. طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏9، ص: 262

 ۶۵. ر.ک: جصّاص، أحكام القرآن: ج‏3، ص: 265

  * منتشر شده در کتاب جشن نامه آیت الله استادی


روحانیت و انقلاب اسلامی ایران
مصاحبه

 

                                               مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی

 

  * به نظر شما روحانیت شیعه در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ایران چه نقشی داشت؟

 

   بسم‌الله الرحمن الرحیم. با تبریک سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و گرامی داشت یاد و خاطره بنیانگذار جمهوی اسلامی، حضرت امام خمینی و شهیدان انقلاب، به عنوان مقدمه عرض می‌کنم:

   روحانیت شیعه در طی قرون متمادی در حاشیه قدرتها و حکومتها بسر می‌برد و همواره آنها را نقد کرده و کارکردشان را به چالش می‌کشید. در حوزه داخلی با «ظلم و استبداد» و در حوزه خارجی از «وابستگی به اجانب» انتقاد می‌کرد. از این رو، همواره با قدرت‌ها و حکومت‌ها در ستیز بود. در برخی از مقاطع تاریخی هم با هدف «کاستن از ظلم ها» و «کنترل صاحبان قدرت» و «دفاع از شریعت و حقوق مردم» با حکومت‌ها همکاری می‌کرد، اما همواره از زبان تحدّی به عنوان یک حربه در برابر دولت‌ها استفاده می‌کرد. تا آن که خداوند این قشر را در معرض آزمونی بزرگ قرار داد تا توانایی خود را در اداره جامعه نشان دهد.

   آزمونی که به یک معنا آزمون مرگ و زندگی بود. زیرا موفقیت در این آزمون به چالش کشیدن تاریخ حکومت‌ها و دولت‌ها در میان جوامع مختلف بود و متقابلا شکست در آن به مسلخ رفتن آبروی روحانیت با این همه سابقه درخشان بود. شاید به همین دلیل بود که امام راحل نسبت به کارایی این نظام سیاسی حساسیت فراوانی داشت و شکست جمهوری اسلامی را شکست اسلام و روحانیت شیعه می‌دانست که تا قرون متمادی نمی‌تواند سر بلند کند.

 

 * از نگاه جنابعالی، نقش روحانیت در دوره اخیر با چه ابعادی قابل بررسی است؟.

 


موانع وحدت اسلامی
مصاحبه

                           

                                 متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین ورعی

  

 * اتفاقی که امروز در جهان اسلام افتاده گویای این است که افکار و مذاهب از هم دور هستند و شاهد یک نوع از هم پاشیدگی در امت اسلام هستیم، گروهی با نام داعش در جهان اسلام سر در آوردند و در حال برهم زدن ارتباط میان شیعه و سنی هستند، چرا پس از گذشت 1400 سال امروز شاهدیم که از سیره پیامبری که پیام آور صلح و دوستی بود، این چنین فاصله داریم؟

  ورعی: این جریانی که امروز در دنیای اسلام به عنوان یک غده سرطانی همه مذاهب و ادیان اسلام را تهدید می کند و یک جریان سابقه داری در طول تاریخ زندگی بشر است؛ هم در تاریخ ملت های دیگر و هم در تاریخ اسلام چنین جریاناتی وجود داشته؛ حضور این جریانات در تاریخ اسلام و مشخصا در زمان امام علی(ع)، خوارج بودند و به دلیل جهلی که نسبت به معارف اسلامی داشتند، تفکرات انحرافی پیدا کردند و دچار انحراف شدند به طوری که در برابر امام علی(ع) که خلیفه مسلمین بود و همه طوائف اسلامی با ایشان بیعت کرده بودند و ایشان را خلیفه برحق می دانستند، ایستادند و حتی ایشان را تهدید و تکفیر کردند.

  منتهی نکته قابل توجه در دوره ما این است که این جریان های تکفیری به دلیل اینکه قدرت های استعماری از آنها حمایت می کنند و اصلا در به وجود آمدن آنها نقش داشتند، هدفشان برهم زدن وحدت امت اسلامی است و چون یک قدرت سیاسی در منطقه که از بین خود مسلمانان و سران کشورهای اسلامی است از آنها حمایت می کند و با امکاناتی که در اختیار آنها قرار می گیرد این جریان توانسته تا به اینجا پیش رود که بخشی از کشورهای اسلامی را تحت نفوذ خود قرار دهد و مرتکب جنایات بی شماری شود.


«اربعین حسینی» و رسوایی «جریان تکفیری»
سخنراني

 

                                         چکیده یک سخنرانی در روز اربعین ـ تهران

                                                         بسم الله الرحمن الرحیم

   

    یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا و لا تقولوا لمن القی الیکم السّلام، لست مؤمناً(نساء، ۹۴)

   خدای متعال در این آیه مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنان دستور می دهد که در میدان جنگ و جهاد تحقیق کنید و کسی را که می گوید: اسلام آورده، به بی ایمانی متهم نکنید. در صدر اسلام برخی از مسلمانان به طمع غنیمت، مشرکانی را که می گفتند: ما مسلمان شده ایم، به دروغگویی متهم کرده و به قتل می رساندند تا اموالشان را به غنیمت ببرند. قرآن به آنان هشدار می دهد که به خاطر مال دنیا نباید دیگران را به دروغگویی متهم کنید. شما وظیفه دارید در باره آنان تحقیق کنید و به صدق و کذب گفته هایشان دست پیدا کنید. حق ندارید بدون تحقیق آنان را به کفر متهم کرده، به قتل برسانید.

   این منطق قرآن است که مسلمانان حق ندارند ادعای مشرکان را مبنی بر اسلام آوردن، بدون تحقیق رد کنند. شما این منطق را با رفتار و کردار جریانات تکفیری در طول تاریخ بشر مقایسه کنید و ببینید فاصله از کجاست تا به کجا!

   جریان تکفیر قبل از اسلام در میان یهود و نصاری هم سابقه دارد. یهودیان آنان را که به مسیح ایمان آورده بودند، به کفر متهم می کردند. مسیحیان هم کسانی را که بر خلاف آموزه های کتاب مقدسِ تحریف شده، سخنی بر زبان می راندند، به کفر و ارتداد متهم می کردند. محکمه های تفتیش عقاید برپا کرده و دانشمندان را تکفیر کرده و به قتل می رساندند. دانشمند معروف، گالیله را به خاطر کشفی که کرده بود و معتقد بود که خورشید ثابت است و زمین متحرک، صرفاً به خاطر آن که گفته ای بر خلاف باورهای رایج ارباب کلیسا بر زبان رانده بود، به ارتداد متهم کرده و به قتل رساندند.


انتشار دو مقاله جدید

                                               

 

   

  دو مقاله جدید در نشریات تخصصی منتشر شد:

۱.  حق تعیین سرنوشت از دیدگاه امام خمینی در مجله علمی ـ پژوهشی سیاست متعالیه، ش۴ از انجمن علمی علوم سیاسی حوزه

  در این مقاله دلایل و مستندات نظریه امام خمینی مبنی بر حق تعیین سرنوشت هر ملت در دو عرصه داخلی و خارجی ارائه و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

۲. ثبات و تغیر حکم تابع ثبات و تغیر موضوع در مجله تخصصی دین و قانون، ش۲ از مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی

در این مقاله از دو نوع احکام در شریعت اسلام سخن گفته شده، ثابت و متغیر. هم چنین ملاک ثبات و تغیر احکام نیز مورد بحث قرار گرفته است.


مجموع خبرها 135 (27 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 ]
مطالب قبلی
Monday, November 17
· «حقِ اعتراض و انقلاب در دولت جائر»
Wednesday, September 10
· کدامیک برترند، مكّه يا مدينه؟
Tuesday, August 19
· عنان کشور را نباید...!
Saturday, July 19
· جامعه علی(ع) پسند
Sunday, July 13
· نقدي بر سازمان هماهنگي امر به معروف و نهي از
Thursday, June 26
· نقش شهید بهشتی در تدوین «حقوق ملّت»
Saturday, June 07
· نیم نگاهی به «دراسات علمیه»
Thursday, May 15
· حقوق شهروندی در فرمان 8 ماده ای امام
Sunday, May 04
· شهید مطهری و جریان تکفیری
Sunday, April 13
· حق الناس(5)

مطالب قدیمی تر

تالیفات

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)