جمعه 30 تیر 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
سخنراني

بسم الله الرحمن الرحیم شناخت تکلیف و انجام آن از مهم ترین دغدغه های امام خمینی است، به گونه ای که در پاره ای از مقاطع انقلاب که «انجام تکلیف شرعی» با «قضاوت مردم» یا «قضاوت تاریخ» تزاحم پیدا می کرد، انجام تکلیف را مقدّم می داشت. این جمله از ایشان معروف است که ما مأمور به انجام وظیفه ایم، نه حصول نتیجه.

بنابر این مبنا بدیهی است که امام خمینی قیام بر علیه حکومت شاهنشاهی و تشکیل جمهوری اسلامی را بر اساس انجام تکلیف دینی انجام داده باشد. شناخت مبانی فقهی انقلاب اسلامی از آن رو اهمیت دارد که ثابت می کند انقلاب اسلامی بر مبانی مقبول در فقه شیعه مبتنی بوده و خارج از چارچوب فقهی نیست. تکلیفی که در هر گونه شرایط مشابهی همواره بر عهده علما و مردم است.

برای شناخت این مبانی نیازمند رجوع به نوشته ها و گفته های امام هستیم. قهرا در این فرصت کوتاه امکان بررسی همه این مبانی ممکن نیست، از این رو، تنها به اشاره ای به این مبانی می کنم و بر ارائه توضیحی در باره یکی از این مبانی متمرکز می شوم.

مبنای اول: مبارزه با ظلم و استبداد

وجوب مبارزه با ظلم و استبداد در مذهب شیعه آن قدر واضح است که در اینجا نیازمند اقامه دلیل نیست. استناد امام به سیره انبیا و اولیا، و ائمه معصومین در مبارزه با ظلم به وفور در بیانات ایشان دیده می شود. ایشان در یک سخنرانی اظهار می دارد که «ملت اسلامی پیرو مکتبی است که برنامه آن مکتب خلاصه می شود در دو کلمه: لاتَظلِمون و لاتُظلَمون » (صحیفه امام، ج14، ص81)

مبنای دوم: نفی سلطه بیگانگان



در فقه قاعده نفی سبیل مشهور است که از آیه شریفه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (نساء: 141) و برخی روایات گرفته شده و در سراسر فقه مورد استناد فقیهان قرار می گیرد. یکی از مستندات امام خمینی در آغاز مبارزه «دستور قرآن مبنی بر عدم سلطه بیگانگان بر مسلمانان» بود. ایشان از سلطه اجانب بر کشور اسلامی انتقاد کرده و خواهان استقلال کشور اسلامی از این سلطه بود. در وابستگی سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی رژیم پهلوی به امریکا تردیدی وجود ندارد.یک نمونه روشن آن تصویب لایحه کاپیتولاسیون و مصونیت نیروهای امریکایی در مجلس ایران بود که با سخنرانی و عکس العمل تند امام بر علیه شاه و امریکا روبرو شده و به تبعید ایشان به ترکیه منتهی گردید.

فرازی از پیام امام در همین زمینه:

«بر ملت ایران است که این زنجیرها را پاره کنند. بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهای ننگینی در ایران واقع شود. از بالاترها به هر وسیله هست بخواهند این سند استعمار را پاره کنند.» (صحیفه امام، ج1، ص411)

مبنای سوم: مبارزه با بدعتها

امام خمینی در تحریر الوسیله مسائلی در این باره دارند. از جمله می نویسند:

مسألة 7: لو وقعت بدعة في الإسلام، وكان سكوت علماء الدين ورؤساء المذهب- أعلى اللَّه كلمتهم- موجباً لهتك الإسلام وضعف عقائد المسلمين، يجب عليهم الإنكار بأيّة وسيلة ممكنة؛ سواء كان الإنكار مؤثّراً في قلع الفساد، أم لا، وكذا لو كان سكوتهم عن إنكار المنكرات موجباً لذلك، ولا يلاحظ الضرر والحرج، بل تلاحظ الأهمّية (تحرير الوسيلة، ج‏1، ص473 ) 

ریشه این مسئله در روایات است که عالمانی که در برابر بدعتها سکوت اختیار می کنند، مورد لعن قرار گرفته اند.

مبنای چهارم: امر به معروف و نهی از منکر

نخستین و مهم ترین مبنای انقلاب اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه ای همگانی است که البته علما و دانشمندان در این زمینه وظیفه ای مضاعف دارند. مروری بر مراحل مختلف انقلاب اسلامی نشان می دهد که امام خمینی هدفی جز دعوت زمامداران نظام شاهنشاهی به انجام معروف و نهی آنان از ارتکاب منکرات نداشت. ایشان که به عنوان یک فقیه با شرایط و مراتب این فریضه آشنا بود، در عمل به این وظیفه شرایط و مراتب آن را رعایت نمود.

امام و شرایط نهی از منکر

شرایط معروف امر به معروف و نهی از منکر عبارتند از:

۱. آشنایی با معروف ها و منکرها

۲. احتمال تأثیر

۳. اصرار بر ترک واجبات و ارتکاب محرمات

۴. فقدان ضرر و مفسده

حضرت امام نسبت به شرایط فوق، ملاحظات و تذکراتی داشتند.

اول آنکه، نباید دایره منکرات را به امور پیش پا افتاده که مردم عادی مرتکب می شوند، منحصر کرد، بلکه جلوگیری از منکرات بزرگ که معمولا صاحبان قدرت و ثروت مرتکب می شوند، از اهمیت بیشتری برخوردار است. مقابله با این منکرات بیش از همه وظیفه عالمان دین است.

نکته دوم، توسعه در معنا و مفهوم «تأثیر» است. از نظر ایشان تأثیر نهی از منکر تنها این نیست که مرتکب منکر آن را ترک نماید. ممکن است گاهی نهی از منکر چنین تأثیری نداشته باشد، اما آثار دیگری داشته باشد مثل این که مردم بفهمند که فلان رفتار بر خلاف شرع است یا عالمان دین در برابر منکرات بی تفاوت نیستند. این تلقی از شرط «احتمال تأثیر» هم در مسائلی که ایشان در تحریرالوسیله بیان کرده اند، کاملا مشهود است و هم از مباحثه ای که ایشان با مرحوم آیت الله العظمی حکیم در نجف داشتند. (نهضت امام خمینی، چاپ دوم، ج2، ص 247ـ 247)

نکته سوم، در باره مفهوم ضرر و مفسده است. ایشان در عین حال که مثل فقیهان دیگر فقدان ضرر و مفسده را شرط وجوب این فریضه می داند، اما معتقد است که باید ملاحظه اهمیت واجب یا منکری را کرد که مورد امر و نهی قرار می گیرد. گاهی منکر آن قدر بزرگ است که برای جلوگیری از آن، لازم است انسان ضرر و زیان فراوانی را هم به جان بخرد. مثلا برای نجات جان یک انسان، اگر لازم شد باید ضرر و زیان مالی را تحمل کرد. نمی توان به بهانه ضرر و زیان مالی در برابر وقوع چنین منکری دست روی دست گذاشت. به عنوان نمونه می نویسد:

مسألة 6: لو كان المعروف والمنكر من الامور التي يهتمّ به الشارع الأقدس، كحفظ نفوس قبيلة من المسلمين، وهتك نواميسهم، أو محو آثار الإسلام ومحو حجّته بما يوجب ضلالة المسلمين، أو إمحاء بعض شعائر الإسلام، كبيت اللَّه الحرام بحيث يُمحى آثاره ومحلّه، وأمثال ذلك، لابدّ من ملاحظة الأهمّية، ولا يكون مطلق الضرر- ولو النفسي- أو الحرج موجباً لرفع التكليف، فلو توقّفت إقامة حجج الإسلام بما يرفع بها الضلالة على بذل النفس أو النفوس، فالظاهر وجوبه، فضلًا عن الوقوع في ضرر، أو حرج دونها.

نوع نگرش امام به اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر ایجاب می کرد در برابر رژیم پهلوی و سیاست ها و برنامه های آنان بی تفاوت نباشد.

امام و رعایت مراتب نهی از منکر

چنان که این فریضه را با رعایت مراتبی که در فقه گفته شده، یعنی از «پند و اندرز و تذکر زبانی» به «صورت خصوصی تا اعتراض علنی» و تا انجام «اقدامات عملی» کاملا رعایت می کردند. ایشان در ابتدا صاحبان قدرت را پند و نصیحت کرده،‌و از آنان خواستند که به حدود شریعت تجاوز نکنند.اگر زمامداران ستمگر رژیم شاهنشاهی دست از منکرات برداشته، و وظیفه خود را در اداره جامعه به درستی انجام می دادند، نیازی به ورود امام به مراتب دیگر امر به معروف و نهی از منکر نبود. امام به قدری به رعایت مراتب ملتزم بودند که گاه مورد اعتراض اطرافیان قرار می گرفتند که چرا مثلا در نامه به شاه از او به احرام یاد کرده اند. به یک نمونه از این موارد توجه کنید:

آقای سید حمید روحانی در کتاب نهضت امام خمینی، ص 11 مقدمه از حذف فرازی از تلگرام امام به شاه سخن گفته‌اند که به گمانشان نباید امام شاه را اینگونه مخاطب قرار می دادند. فراز مورد نظر چنین بود:

«... فرموده اعلی حضرت موافق است با آن چه از پیغمبر اسلام به ما رسیده است: اذا ظهرت البدع فی امّتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله...» (کلینی، یعقوب،کافی: ج 1، ص 54)

امام ضمن توصیه به رعایت امانت در تاریخ نویسی، و بیان نکاتی ارزشمند، فرمود:

«در مورد آن چه در جواب تلگراف شاه آمده باید توجه کنید که وظیفه دینی ما اقتضا می‌کند که در قدم اول با زبان ملایم، با زبان پند و اندرز با افراد مواجه شویم، خواه شاه باشد یا شبان. وظیفه علما در قدم اول ارشاد است و در این وظیفه نباید میان انسان‌ها، از نظر مقام، موقعیت و منصب فرق بگذارند. وظیفه علما همان وظیفه انبیاست. انبیای الهی آمده اند تا دست انسان‌ها را بگیرند و آنها را از لجنزار مادی و دنیوی نجات دهند. اینکه می‌بینید خداوند متعال به حضرت موسی می‌فرمایند: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى» برای این است که هدف نجات انسان‌ها می‌باشد و در این هدف مقدس میان فرعون با دیگران تفاوتی نیست.» (طه: آیه 44)

رابطه دوستانه با اسرائیل بر علیه کشورهای اسلامی، استبداد سیاسی و آزار و اذیت مردم، و شکنجه آزادی خواهان، تعدی به قوانین و مقررات اسلامی، ترویج فحشا و منکرات اجتماعی در قالبهای مختلف مثل جشنهای شاهنشاهی، فساد اقتصادی و دزدی های دودمان پهلوی، تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی و دهها نمونه از این قبیل اقدامات موجب می شد که امام لب به انتقاد و اعتراض بگشاید و چون نتیجه نمی دید، اعتراضاتش شدیدتر و مستقیما متوجه شخص اول مملکت می شد.

مراحل مختلف نهی حاکمان جامعه از ارتکاب منکرات توسط امام

· ارسال نامه های غیرعلنی و انتقاد از دولت علم و شکایت پیش شاه بردن در سال ۴۱

· تهدید دولت و هشدار به آنان مبنی بر نوشتن نامه سرگشاده به شاه و بیان مطالب دیگر

· هجمه به شخص شاه در پی توهین او به علما و مراجع در ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی، و توصیف هیئت حاکمه به دستگاه جبار و مقایسه آن با بنی امیه در سال ۴۲

· اعلان عدم مشروعیت دولت و مجلس

· تمرکز بر مبارزه با رژیم سلطنتی بعد از داستان کاپیتولاسیون و تبعید امام در سال ۴۳

· طرح نظریه ولایت فقیه در سال ۴۸ و دعوت از روحانیان به منظور آمادگی برای اداره جامعه در پی یأس از اصلاح امور با وجود رژیم شاهنشاهی

· اهتمام به بیدار کردن طبقات مختلف مردم برای حضور در میان مبارزه

· عزم جدی برای براندازی رژیم با به میدان آمدن مردم در سال ۵۶ با دستور تظاهرات و اعتراضات خیابانی، اعتصاب، فرار از سربازخانه ها، اعلان حرمت همکاری با رژیم، اعلان حرمت اطاعت از قوانین حکومتی، تحریم پرداخت مالیات، و ...

تفاوت مبنای سوم و چهارم

تفاوت مبنای سوم با مبنای چهارم آن است که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای همگانی است، ولی مبارزه با بدعت چون برای عموم قابل تشخیص نیست، بر عهده عالمان دین و اهل تشخیص است. از این رو، در روایات نیز مبارزه با بدعتها از وظایف عالمان دین شمرده شده است.

تفاوت دوم آن است که در فریضه امر به معروف و نهی از منکر یکی از شرایط وجوب احتمال تأثیر است، ولی در مبارزه با بدعتها آن هم توسط عالمان دین چنین شرطی وجود ندارد. حتی اگر مبارزه تأثیری در ریشه کن کردن بدعت نداشته باشد، همین مقدار که مردم بفهمند فلان ماجرا بدعت در دین است، کافی است تا وجوب مبارزه با بدعت را موجّه سازد.

شاید علت تفاوت احکام امر به معروف و نهی از منکر با مبارزه با بدعتها در این نکته باشد، سکوت در برابر بدعتها به تدریج موجب اضمحلال دین و تغییر و تحول در معارف و احکام دین می گردد، ولی ترک امر به معروف و نهی از منکر موجب گسترش فساد در جامعه می شود، هر چند لطمه به اصل و اساس دین وارد نمی شود.

ارسال شده در مورخه : جمعه، 14 آبان، 1395 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد سخنراني
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه سخنراني:
شهيد بهشتی و پای بندی به اخلاق در عرصه سیاست


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 0 نظر شما چیست؟
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .