يك شنبه 28 آبان 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
حساسیّت امام به «بازی با ملت»
مقاله

 

 

                                                              به مناسبت سالگرد رحلت امام 

  یکی از علل و عوامل مخالفت امام خمینی با رژیم استبدادی پهلوی «بازی دادن ملت» توسط این رژیم بود. چنان که همین عامل از علل مخالفت ایشان با قدرت های استکباری و استعماری بشمار می رفت. بارها از سیاست های فریبکارانه رژیم های استبدادی و قدرت های استکباری در برخورد با مردم و بازی دادن آنان سخن گفته است. در این مقاله به بررسی این موضوع از نگاه امام می پردازیم.

 

  «سياست فريب»، سياستي قديمي
  سیاست «فریب و نیرنگ» و «بازی دادن مردم» از سیاست های قدیمی صاحبان قدرت در طول تاریخ بشمار می رود. در تاریخ اسلام بنی امیه و بنی عباس از این سیاست در جهت پیشبرد اهداف و برنامه های خود استفاده می کردند. به طوري كه در ميان مردم شايع است كه سياست يعني «دروغ»، «فريب»، «حقه بازي» و «نيرنگ». از اين تلقي عمومي بر مي آيد كه وجهه غالب سياستمداران در همه جوامع همين بوده است.

  از همين رو، در جوامع مختلف بسياري از مردم و نخبگان به خاطر در امان ماندن از آفت هاي اخلاقي و اجتماعي ياد شده از سياست كناره گرفته و عطاي آن را به لقايش مي بخشند. حتي در حوزه هاي علوم ديني، به رغم آن كه اسلام ديني است آميخته به سياست، اما عالمان دين براي در امان ماندن از آفات دنياي سياست از ورود به اين عرصه اجتناب كرده و ديگران را هم ار دخالت در سياست منع مي كردند. تلقي عمومي از سياستمداران نيز اين بوده كه هر سياستمداري با ترفندهاي بيشتري آشنا بوده و در فريبكاري و حقه بازي مهارت بيشتري داشته، «سياستمدارتر» شناخته مي شده، و متقابلا هر شخصيت سياسي كه از اين آلودگي ها پرهيز مي كرده و به اصول اخلاقي پاي بند بوده، «بي سياست» شمرده مي شده است.

  سخن معروف امير مومنان علي (ع) مبني بر اين كه معاويه از من سياست مدارتر و زيرك تر نيست، بلكه او اهل خدعه و نيرنگ است ، پاسخ به همين تلقي نادرست در بين مردم بود. مردم گمان مي كردند چون معاويه با لطائف الحيل كار خود را پيش مي برد و به حسب ظاهر موفق تر است، پس سياست مدار تر است. امير مومنان چون به اصولي پاي بند است و حاضر نيست براي پيشبرد اهداف خود و تداوم قدرتش آن ها را زير پا گذارد، پس از سياست چيزي نمي داند! اين برداشت از سياست نشان گر آن است كه از قديم الايام «سياست» با «خدعه و نيرنگ» هم نشين بوده و سياستمداران كار خود را با خدعه و فريب پيش مي بردند.

  يكي از علل كوتاهي عمر حكومت علوي، و درازي عمر حكومت اموي و حكومت عباسي «پاي بندي» امير مومنان به اصول و ارزش هاي اخلاقي و پرهيز از سياست فريب و مكر و حيله، و «عدم پاي بندي» امويان و عباسيان به اين اصول بود. چرا كه در منطق علوي حكومت و قدرت اصالت نداشته و تنها وسيله و فرصتي است براي خدمت به مردم و ترويج اصول و ارزش هاي اخلاقي. بديهي است كه در اين منطق زير پا نهادن اصول و ارزش هاي اخلاقي براي تداوم قدرت و حكومت «نقض غرض» است. در حالي كه در منطق امويان و عباسيان قدرت اصالت دارد و براي حفظ آن هر كاري مباح است.

 

    «فريب مردم» با «مقدسات ديني»
  یکی از شایعترین راه های اعمال سیاست فريب و خدعه، «استفاده از باورهای مردم» و «تظاهر به تقدس» است. استبداد پیشگان در جوامع اسلامی با «تظاهر به دینداری» مردم را فریب داده و خود را متدیّن نشان می دهند تا مردم را بازی دهند، بدون آن که واقعا معتقد باشند. معاویه بن ابی سفیان در تاریخ اسلام نماد چنین شخصیتی است.
قدرت های بين المللي نیز همین روش را پیشه خود ساخته و با عوام فریبی و حقه بازی با سرنوشت ملت ها بازی مي کنند. با سازمان های به ظاهر مدافع حقوق بشر، با شعار دموكراسي و تظاهر به دلسوزی به حال ملت ها آنان را فريب مي دهند.

  امام خميني در مقاطع گوناگون و در سخنراني هاي خود براي بيدار كردن ملت، پرده از سياست تزوير قدرت هاي استكباري و رژيم هاي استبدادي برداشته و نمونه هاي فراواني از رفتار هاي فريبكارانه آنان را برملا ساختند.
به باور امام در دوران مشروطه بازیگران سیاسی برای فریب دادن مردم مسلمان ایران ماده «نظارت مجتهدان بر قانون گذاری» را در قانون اساسی تصویب کردند، ولی هرگز بدان عمل نکردند. روحانیت را که برای نهضت مشروطه رنج ها کشیده بودند، با لطائف الحیل از صحنه اجتماع و سیاسی خارج کردند و بار دیگر استعمار و استبداد بر این کشور مسلط شد.

  در وصیت نامه خود به این واقعیت تاریخی اشاره کرده و نوشتند:
  «دست سياست بازان پيرو شرق و غرب، روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنج ها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازى سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطيت و قانون اساسى و كشور و اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولانى دارد.» (صحيفه امام، ج21، ص420)

  چنان که در دوره اخیر، رضاخان میر پنج که پس از یک دوره هرج و مرج، با حمايت انگلیسی ها در ایران مسلط شده و نظام استبدادی پهلوی را بنیان نهاد، همین شیوه را در پیش گرفت. ايشان در همین زمینه می گوید:
« از آن وقتى كه كودتاى رضا شاه شد، كارهايش گاهى به ظاهر خيلى فريبنده بود، لكن بر خلاف مسير ملت بود. وقتى كه او آمد، ابتداءً شروع كرد به اظهار ديانت و روضه‏خوانى و سينه زنى. گاهى ماه محرم در تكيه‏هايى كه در تهران بود مى‏رفت، مى‏گرديد، تا وقتى كه سوار شد؛ سلطه پيدا كرد. همين آدمى كه اين طور مجلس روضه داشت، و ارتش مى‏آمد به سينه زنى، شروع كرد به ضد آن عمل كردن، تا قبل از اين كه قدرت پيدا بكند، براى بازى دادن مردم آن طور امور را انجام داد؛ وقتى كه قدرت پيدا كرد، درست بر ضد آن كارهايى كه كرده بود شروع كرد به فعاليت. همين آدمى كه اين دستگاه روضه را داشت همچو قدغن كرد دستگاه خطابه و وعظ و روضه و همه اين ها را كه در تمام ايران، شايد يك مجلس علنى نبود! اگر بود در بعضى شهرها در خفا.» (همان، ج7، ص508)

  «از زمانى كه رضا خان آمد، جز يك چند صباحى كه مى‏خواست بازى بدهد مردم را و اظهار ديانت كرد و اظهار چه كرد، از همان زمان عمده نظرش را دوخت روى روحانيت كه اينها را از بين ببرد.»(همان، ج8، ص78)

  محمد رضا پهلوی و کارگزاران وی نیز همین سیاست را دنبال کرده و در موقعیت های گوناگون به بازی با مردم، باورها، احساسات و سرنوشت آنان پرداختند. از نظر امام که در دشمن شناسی و پی بردن به ترفندهای دشمن کم نظیر بود، این پسر به مراتب از پدرش فریبکارتر بود. معتقد بود که پدر با «قلدری» و پسر با «حیله گری و سالوسی» با سرنوشت مردم بازی کردند.(همان، ج18، ص320) از ابتدای مبارزه در مقاطع مختلف پرده از فریب کاری شاه و اطرافیانش بر می داشت. بارها او را نصیحت کرد که فریب اطرافیانت را نخور و با مردم و سرنوشت مملکت بازی نکن. چنان كه به نخست وزیران وی مانند علم و هویدا هشدار می داد که با سرنوشت ملت بازی نکنید.

  در ابتدای مبارزات نوک حمله امام متوجه دولت ها بود و سعی می کرد که شاه مملکت را از چنگال اطرافیانش برهاند، گاه او را نصیحت می کرد، گاه به او تذکر می داد و گاه هشدار. در ماجرای لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی فرمود:
  «به اعلي حضرت همايونى پيغام داده‏ام كه به دولت دستور بدهند لغو لايحه را در جرايد بنويسد؛ زيرا موقعيت بد است و اگر اين دفعه مردم عصبانى بشوند ديگر ما جلوى آنها را نمى‏توانيم بگيريم؛ و حتى سرنيزه هم جلوى آنها را نمى‏تواند بگيرد. و اگر درست نشود، من خودم به تنهايى راه مى‏افتم و هر چه پيش آيد، بيايد. به عَلم بگوييد اين قدر لجاجت نكند و با خودپسندى و از روى هوا و هوس با سرنوشت يك مشت مردم مسلمان بازى نكند.» (همان، ج1، ص102)

  پس از ماجرای فوق و شکست رژیم در برابر روحانیت، شاه در یک سخنرانی به روحانیت اهانت کرد. امام در پاسخ وی در یک سخنرانی خطاب به او فرمود:
  «آقا! من به شما نصيحت مى‏كنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصيحت مى‏كنم؛ دست بردار از اين كارها. آقا! اغفال دارند مى‏كنند تو را .... اين قدر با ملت بازى نكن! اين قدر با روحانيت مخالفت نكن. اگر راست مى‏گويند كه شما مخالفيد، بد فكر مى‏كنيد. اگر ديكته مى‏دهند دستت و مى‏گويند بخوان، در اطرافش فكر كن؛ چرا بيخود، بدون فكر، اين حرف ها را مى‏زنى؟ آيا روحانيت اسلام، آيا روحانيون اسلام، اينها حيوانات نجس هستند؟»(همان، ص245)

  در همین ایام، امام در یک سخنرانی به نقل يك نمونه از فریب کاری ايادي رژيم پرداخت و اظهار داشت:
  « آقا! شما قرآن را نمى‏دانيد چه هست؛ همين تو جيبشان گذاشته‏اند! من توى جيبم قرآن نيست لكن مأمورين همه تو جيبشان قرآن است! كاسه از آش گرمتر است! تو اعتقاد به قرآن دارى؟! تو فقط مى‏خواهى مرا بازى بدهى. تا صحبت مى‏شود، آقا قرآن در مى‏آورد؛ از بالا يك قرآن نشان مى‏دهد. شما قرآن را جيب گذاشتيد، مى‏خواهيد قرآن از بين برود.» (همان، ص381)

 

   «ذكاوت» امام در شناخت «رياكاران»
  یکی از زیرکی های امام این بود که از ظاهر گفتار و کردار افراد به باطن ضمیرشان پی می برد و رياكاران و حقه بازان را مي شناخت. به کسانی که «کاسه داغ تر از آش» و «کاتولیک تر از پاپ» بودند، اعتماد نداشت و آن را حیله و فریبی برای بازی دادن مخاطب ارزیابی می کرد. چه به ظاهر مجاهد خلق باشد، چه مأمور رژیم باشد، چه بازاری مقدس نما باشد، چه نخست وزیر باشد، چه شاه و چه رئیس جمهور امریکا .

  ایشان در یک سخنرانی با اشاره به فریبکاری منافقان در دوران مبارزه، گزارشی مختصر از آمدن آنان به نجف یاد کرده و فرمودند:
« بعضى از آقايان محترم، بعضى از علما، آن ها هم به من كاغذ نوشته بودند كه انَّهم فِتْيَةٌ؛ قضيه اصحاب كهف. من گوش كردم به حرف هاى اين ها كه ببينم اين ها چه مى‏گويند. تمام حرف هايشان هم از قرآن بود و از نهج البلاغه، تمام حرف ها.»

  سپس با نقل یک داستان رمز پی بردن به فریبکاری آنان را یادآور شدند:
  «من ياد يك قصه‏اى افتادم كه در همدان اتفاق افتاده بود. ظاهراً زمان مرحوم آسيد عبد المجيد همدانى، يك يهودى آمده بود مسلمان شده بود خدمت ايشان. ايشان ديده بود كه بعد از چند وقت اين يهودى خيلى مسلمان است و اين قدر اظهار اسلام مى‏كند كه ايشان ترديد واقع شده بود برايش، كه اين شايد قضيه‏اى باشد. يك وقت خواسته بودش. گفته بود: تو مرا مى‏شناسى؟ گفته بود: بلى، شما از علماى اسلام هستيد و چطور [هستيد]. مى‏دانيد پدرهاى من كى‏اند؟ بلى، پيغمبر از اجداد شماست. (سپس به يهودي گفته بود:) خودت را مى‏شناسى؟ (گفته بود:) بلى، من پدرانم يهودى بودند و حالا خودم مسلمان شدم. گفته بود: سرّ اين را به من بگو كه چرا تو مسلمان تر از من شدى؟ مردك فهميده بود كه اين آن چيزى را كه مى‏خواهد بازى كند، فهميده است. فرار كرده بود.» (همان، ج12، ص466)

  در جای دیگر با صراحت فرمودند:
«گوش كردم حرف هايش را، ديدم آدم معوجی است. از زیاد مسلمان بودنش من این را ادراک کردم.» (همان، ج17، ص278)

  به راستی معیار و شاخص دقیقی است و می تواند در عرصه اجتماعي و سياسي برای شناختن افراد «سالم، نرمال و متعادل» از افراد «ناسالم، فریبکار و بازیگر» يا «آنرمال و نامتعادل» مورد استفاده قرار گیرد. کسی که از یک عالم دینی و مرجع تقلید «مسلمان تر» و «متدین تر» جلوه می کند، و خود را به موازین شرع پایبند تر نشان می دهد، يا «نادان» است يا «ریگی به کفش» دارد. کسی که بیش از یک فقیه و اسلام شناس ادعای دینداری و هدایت خلق دارد و درس دین نخوانده، خود را از نایبان امام زمان (ع) بي نياز دانسته و زمینه ساز ظهور می خواند، و نسخه هدایت برای جهانیان می پیچد، چگونه می تواند مورد اعتماد باشد؟!. دست کم نباید به راحتی به چنین افرادی اعتماد کرده و مقدرات کشور را به دست آنان سپرد.

  شاخصي كه جدي گرفته نشد و امروز نظام اسلامي و ملت تاوان آن را مي پردازد. آيا مي توان باور كرد كه «تازه از راه رسيده ها» و «امتحان پس نداده ها» و «انقلابي نماهاي انقلابي تر از پيشكسوتان و زجر كشيده هاي دوران مبارزه» براي انقلاب و كشور دلسوزترند؟! آيا منطقي است كه سرمايه هاي انساني نظام را كه در مقاطع دشوار تربيت شده و صداقتشان را در خدمت به انقلاب و مردم ثابت كرده اند، به بهانه پاره اي اشتباهات، قرباني تازه به دوران رسيده هاي شيفته قدرت نماييم؟!

  چه كسي است كه در عرصه سياسي وارد شده باشد ولي مرتكب خطا و اشتباه نشده باشد؟ كدام ملت رشيدي اجازه مي دهد شخصيت هاي با تجربه و عاقلشان صرفا به خاطر آن كه دوران جواني شان سپري شده و در دوران مديريتشان خطاهايي مرتكب شده اند، توسط «بي ريشگان» و «رياكاران» و «زهد فروشان» به مسلخ برده شده و آبرويشان ريخته شود ؟! بگذريم.

  امام خمینی در یکی از سخنرانی ها با اشاره به ادعای شاه مبنی بر «موافقت همه علما با من و سیاست هایم جز یک نفر که او هم غیر ایرانی است»! پرده از فریبکاری شاه کنار زد که موافقت آخوند های درباری و تربیت یافته به دست رژیم را موافقت علما قلمداد نموده بود. سپس از او خواستند که یک امام جماعت از تهران یا یک ملا از قم را نشان دهد که با او موافق است. (همان، ج3، ص305)

  هم چنین چاپ قرآن توسط شاه را مانند قرآن بر نیزه کردن معاویه ارزیابی کردند که صرفا برای فریب دادن مردم انجام می شود، و الا نه حرمتی برای روحانیت قائل است و نه احترامی برای قرآن؛ از نظر ایشان هیچ فرقی بین «چاپ قرآن» توسط محمد رضا و آل سعود با «قرآن بر نیزه کردن» بنی امیّه، و «زیارت رفتن» شاه و صدام و «نماز خواندن» آنان در اماکن متبرکه و «تظاهر به دینداری» آنان وجود ندارد. چون همگي با هدف «بازي دادن مردم» انجام مي شود. (همان، ج13، ص249)

  سپس شاهدی بر بی اعتقادی شاه و ایادی او به مقدسات آورده و فرمودند:
  « چند روز پيش ريختند منزل آقايان مراجع؛ در و پنجره‏ها را شكستند، آدم كشتند، عربده كشيدند. الآن هم در منزل بعضى از آقايان هستند كماندوها. گفته مى‏شود كه هستند و مراقبند و آنها را تحت نظر دارند. چه كرده‏اند آقايان كه اين طور مورد اهانت واقع شده‏اند؟» (همان، ج3، ص405)

  در مقطع دیگری از مبارزه که شاه از روی استیصال اظهار توبه کرده و از جبران گذشته سخن می گفت، آن را فریبی برای بازی دادن ملت دانستند و گواه روشن آن را «اعلام حکومت نظامی و کشتار مردم همزمان با اظهار توبه» برشمردند. (همان، ج5 ، ص 161) در یک سخنرانی گزارشی از فریبکاری رژیم ارائه کرده و اظهار داشتند:
« شما از اول ديديد چند جور اين ها حقه بازى كردند. خدعه مى‏خواستند بكنند. يكى آمد مقابل مردم: اى علما، اى مراجع عظام، اى علماى اعلام، اى چه! اى چه! ما يك كارهايى كرديم و اشتباهاتى كرديم و حالا از اين اشتباه برگشتيم! همين علماى اعلام و مراجع عظامى كه در آنجا مى‏گويد كه اينها مثل «حيوان نجس» مى‏مانند، از ايشان احتراز كنيد! همين علماى اعلامى كه اين آقا مى‏گويد كه «اينها مثل كرم هايى مى‏مانند كه توى نجاست مى‏لولند» آن روز منطقش آن بود! حالايى كه دُمش را گرفتند و گير افتاده، حالا روباه بازى در آورده «علماى اعلام و مراجع عظام» مى‏گويد! اين جز خدعه چيزى هست؟ همين آدمى كه در همان حال «علماى اعلام و مراجع عظام» مى‏گويد و در مقابل مردم و ملت مى‏ايستد و [اظهار پشيمانى‏] مى‏كند، همين آدم دولت نظامى مى‏گذارد در همان روز! اين [شخص‏] ما را مثل اينكه خيلى نادان مى‏داند! يا خودش احمق است كه خيال مى‏كند همه مثل خودش مى‏مانند! در همان روز! همان روز و شبى كه اين دستش توبه نامه گرفته، آن دستش سرنيزه گرفته و مردم را با سرنيزه مى‏كوبد! اين توبه است؟! اين حالا توبه كرده‏» (همان، ج6، ص27)

  چنان كه افراد و گروه هاي فرصت طلب پس از پيروزي انقلاب از اين روش براي فريب افكار عمومي استفاده مي كردند. امام به مردم هشدار مي داد كه «گفته ها و ادعاها» را با «رفتارها و عملكردها» بسنجيد تا فريب نخوريد. در ماه هاي اول جمهوري اسلامي در برابر بعضي از گروه هاي كمونيستي و التقاطي كه دم از اسلام مي زدند و خود را طرفدار جمهوري اسلامي مي خواندند تا مردم مسلمان را تحت تأثير سخنان خود قرار دهند، به مردم فرمودند:
  «حالا آمده‏اند طرفدار جمهورى اسلامى شده‏اند. اين طرفدارى نيست، اين يك حقه بازى است به صورت طرفدارى. اگر بخواهند بگويند من به اسلام كار ندارم و من ضد اسلامم، خوب، مى‏دانند كه مملكت ايران اسلام است و نمى‏گذارد كه اينها يك كارى بكنند.. چاره ندارند، جز اينكه بگويند كه ما هم اسلامى هستيم. لكن ما اعمالشان را بايد ببينيم چطورى است. .....آن هايى كه وقتى محمد رضا در اينجا بود در دربارش خدمتگزار بودند، حالا ضد محمد رضا شده‏اند. اين ضديت نيست، اين ضديت براى اين است که .....بازى بدهند من و شما را كه ما خيال كنيم اين ها اسلامى هستند.» (همان، ج12، ص465)

 

   خيال مي كنند امام زمان را هم مي شود بازي داد!

  از نظر امام «استفاده ابزاری از مقدسات» از سوی هر کسی که باشد محکوم است. ایشان در یک سخنرانی با تأکید بر لزوم تلاش همگانی برای اسلامی کردن همه شئون جامعه، از این که وقتی به بازار می روی اجحاف و گرانفروشی و رباخواری هست، و در عین حال مدعی اسلام بوده و برای امام زمان چراغانی هم می کنند، انتقاد کرده و اظهار داشتند:
  « خيال مى‏كنند با اين مى‏شود امام زمان را بازى داد! نمى‏شود. تا يك نورى در قلب ما پيدا نشود فايده ندارد. هر چه هم از اين اعمال بكنيم، اعمال است. از اين اعمال همه مى‏كنند، بايد اين اعمال بشود؛ نه اينكه اينها نشود، اين اعمال بشود، پيوند با قلب داشته باشد.»(همان، ج9، ص18)

  چه فرقي است ميان آن بازاري كه خون مردم را در شيشه مي كند و در نيمه شعبان براي امام زمان چراغاني مي كند، با كساني كه دم از امام زمان مي زنند و از ظهور قريب الوقوع آن حضرت خبر مي دهند، ولي اصول اخلاقي را زير پا مي نهند و براي رسيدن به قدرت و حفظ آن، قانون را نقض مي كنند و پاسخ گوي كسي هم نيستند؟ آيا جز اين است كه يا شخصيتي متوهم دارند يا بازيگري مي كنند تا مردم را بفريبند؟

  آيا آنان كه در طي سال هاي گذشته تمام قد از اين جريان حمايت كردند، و هر منتقد و مخالفي را به خاطر نقد و ايراد به اين جريان مورد هجمه قرار دادند و از ايراد هيچ اتهامي به دلسوزان نظام و انقلاب دريغ نكردند، چه جوابي در پيشگاه خدا و خلق او دارند؟! طرفه آن كه با فرار به جلو و ادعاي آن كه ما اين جريان را سال ها قبل پيش بيني كرديم و گفتيم، «مرغ پخته را هم به خنده وا مي دارند!» متهمان رديف اول ترويج خرافات و خواب و خيالات در محافل و مجالس مذهبي و مسببان اصلي فريب خوردن جوانان ساده لوح كه يكي از پيامد هاي آن «سي دي ظهور نزديك است» بود، اينك به جاي تجديد نظر در «روش تبليغ» خود، از ثمرات تلاش هاي خود در سال هاي گذشته تبرّي مي جويند!

  جالب آن كه هنوز هم تريبون ها در اختيار اين افراد است. چندي پيش در حرم مطهر حضرت معصومه (س) كه مملو از زائران و مجاوران بود، يكي از همين سخنرانان مي گفت: «اگر ما امروز با كساني كه ايراد مي گيرند يا ابهام دارند، ولي امام زمان كه ظهور كند ديگر زمان مماشات نيست كه كسي بگويد من سئوال يا ابهام دارم، حضرت دستور مي دهد كه گردنش را بزن. همه چيز روشن است، ابهامي وجود ندارد، جاي سئوال نيست، گردنش را بزنيد!!»

  نويسنده درك نمي كند كه اين چه طرز سخن گفتن با مردم و تبليغ دين و منجي عالم بشريت است؟ امامي كه با ظهورش شرّ مستكبران را از سر مستضعفان كوتاه كرده و با حاكمت آنان حكومت عدل و داد تشكيل خواهد كرد و به بركت وجودش عقول بشري رشد كرده و مردم از نظر علمي پيشرفت هاي محير العقولي خواهند داشت و .......، چگونه ممكن است افرادي را به خاطر ايراد و ابهام و سئوال كردن بزند؟! به فرض كه اين بيان توجيهي هم داشته باشد، ولي مخاطب جوان و عامي چگونه مي تواند آن را هضم كند؟ آيا وقت آن نرسيده كه با مروري در نتايج و پيامدهاي اين سبك تبليغ دين خدا، در روش خود تجديد نظر كنند؟

  باري، حمايت اينان از اين جريان انحرافي از دو حال خارج نيست: يا اين جريان را مي شناختند و حمايت كردند يا واقعا نمي شناختند و آن ها را جرياني سالم و خدمتگذار مي پنداشتند.

  در صورت اول، لابد براي قلع و قمع رقباي سياسي خود از اين جريان حمايت كردند تا از پتانسيل آن ها استفاده كرده و به اهداف انحصار طلبانه خود برسند. اگر چنين باشد، اين افراد صلاحيت تصدي مسئوليت در جمهوري اسلامي را كه شرطش «وارستگي و سلامت نفس» است، ندارند و به خاطر آن كه تلاش نمودند تا رقباي سياسي خود را حذف كنند، به فرموده امام «اگر در اين نظام كسى يا گروهى خداى ناكرده بى‏جهت در فكر حذف يا تخريب ديگران برآيد و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پيش از آنكه به رقيب يا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است.» (همان، ج21، ص176) به انقلاب و نظام ضربه زدند و مسئول اند.

  و در صورت دوم، اشتباه كرده و نشان دادند كه قدرت تشخيص و شناخت جريانات سياسي را ندارند، در اين صورت نيز بايد اعتراف به خطاي خود كرده و از پيشگاه ملت به خاطر تحميل هزينه هاي سنگين بر كشور عذر خواهي كرده و در صدد جبران برآيند و به جاي اتخاذ موضع طلبكارانه، خود را مديون ملت و نظام بدانند. 

 

  فریب ملت با شعار «شاه سلطنت کند نه حکومت»
  نمونه ديگري از فريبكاري ر‍ژيم پهلوي در اوج مبارزات ملت و در آستانه پیروزی انقلاب زمزمه «شاه سلطنت کند نه حکومت» بود. ادعا این بود که بر اساس این طرح، شاه یک مقام تشریفاتی بوده و حق دخالت در امور را نخواهد داشت. امام خمینی آن را فریبی برای نجات دادن شاه و سلطنت پهلوی از سقوط ارزیابی کرده، و به شدت با آن مخالفت نموده و در یک سخنرانی از آن چنين یاد کردند:
« اين نيرنگ براى اين بود كه ما را بازى بدهد و ما راضى بشويم به اين كه اين آقا سلطان باشد و حكومت نكند تا اين انقلاب بخوابد! انقلاب كه خوابيد، شمشيرش را بكشد پاى همه شما را قطع بكند؛ يعنى نه عالِم دينى ديگر بگذارد، نه رجل سياسى، نه دانشگاهى بگذارد، نه مدرسه فيضيه‏اى. اين نقشه است؛ نقشه بوده. حالا هم كه الآن ما مبتلا به يك نقشه ديگرى هستيم.» (همان، ج6، ص27)

  امام از برخي فعالان سياسي كه با اين طرح موافقت كرده و همنوا با شاه از آن سخن مي گفتند، گلايه كرده و از اين كه خود را به بازي خوردن مي زنند، انتقاد نمودند.
هم چنین از تشکیل دولتی با عنوان فریبنده «آشتی ملی» به «بازی با ملت» یاد کردند، مانند بازی با ملت در دوران مشروطه و فریب دادن علما و توده های مذهبی.(همان، ج4، ص289) شعار «ملیت« و «ایجاد فضای آزاد سیاسی» توسط بختیار را نیز فریب دیگری می دانستند که برای بازی دادن ملت و بازگرداندن شاه و مسلط ساختن دوباره او سر داده می شود.(همان، ج6، ص50)

 

  بازي با ملت ها با «سازمان هاي بین المللي»

  امام معتقد بود كه قدرت هاي چپاولگر غربي براي غارت منافع كشورعاي شرقي سازمان هايي با نام هاي مختلف مثل «شوراي امنيت»، «سازمان دفاع از حقوق بشر» تأسيس كردند تا تحت پوشش آن ها و با ظاهري قانوني به استعمار ملل مظلوم عالم بپردازند. ديگر دوران چپاول عريان ملت ها بسر آمده و بايد اهداف خود را با ظاهري آراسته همچون برقراري امنيت بين المللي، حقوق بشر و دموكراسي دنبال مي كردند. برخورداري چند دولت قدرتمند از «حق وتو» ، «دفاع از دولت هاي استبدادي و دیکتاتوری» كه منافع آنان را تأمين كنند، «دشمني با دولت هايي دموكراتيك و آزادي خواه» كه از منافع ملي خود در برابر آنان دفاع كنند، و نمونه هاي فراوان ديگر از اين قبيل، شاهد اين مدعا است.

  امام در سخنراني هاي مختلف خود ادعاهاي حقوق بشر دوستانه دول استعماري را به چالش كشيده و نمونه هايي از خروارها ظلم و جنايت آنان را در كشورهاي گوناگون يادآور مي شدند كه نقل آن ها اين نوشته را از حد يك مقاله فراتر مي برد. تنها به نقل يك نمونه از بيانات ايشان بسنده مي شود. مي فرمود:
« اساساً هر تشكيلاتى كه اين ابرقدرت هاى بزرگ در آن دست دارند، اين تشكيلات تشكيلاتى است كه بايد به نفع آنها تمام شود. همين سازمان ملل، همين جلساتى كه در خارج هست، شوراى امنيت، همه اين ها در خدمت ابرقدرت ها هستند و براى بازى دادن ساير كشورهاست و لهذا، براى خودشان وِتو قرار مى‏دهند و هر که مخالف با رأى خودشان است كنار مى‏گذارند و اصلًا خود آنها هم اساساً در خدمت ابرقدرت ها هستند.» (همان، ج13،ص190؛ نیز ر.ک: ج12، ص350 ؛ ج6، ص494 ؛ ج3، ص303 ؛ ج13، ص190)

  چنان که تشکیل احزاب در شرق را به منظور ایجاد اختلاف و بازی دادن ملل شرق ارزیابی می کردند. چرا که احزاب در کشورهای شرقی یک عمر با یکدیگر به نزاع پرداخته و نیروهای خود را تلف می کنند. (همان، ج5، ص275)

  چنان كه به جدّ باور داشتند كه سران بلوك شرق كه با شعار «عدالت» و «جامعه بي طبقه» به قدرت رسيدند، در اتخاذ مشي ديكتاتوري و فريب ملت ها و توده ها چيزي از دنياي غرب كم ندارند. بارها اين نكته را به جوانان گوشزد كردند كه امكان ندارد كه كسي كه به جهان غيب عقيده ندارد، اهل فداكاري، ايثار و از خود گذشتگي باشد. انسان هر اقدامي كه انجام مي دهد نفع و ضرر خود را در نظر مي گيرد. حتي آنان كه اهل فداكاري هستند، براي رسيدن به منافع اخروي از منافع دنيوي مي گذرند. ولي كسي كه به آخرت ايمان ندارد و مرگ را پايان زندگي مي داند، چگونه ممكن است كه خود را فدا كند؟! معتقد بودند
  «كمونيسم براى اين است كه مردم را بازى بدهند. مگر مى‏شود كسى به مبادى غيبى اعتقاد نداشته باشد و در فكر مردم باشد و در فكر اصلاحات؟ بازى است همه‏اش.» (همان، ج3، ص304)

  در سخنان امام از «عوامل فريب خوردن» و «راه هاي فريب نخوردن» نيز سخن گفته شده كه اشاره به آن ها، هر چند مختصر و گذرا در اين بحث مفيد است.

 

    «صفاي نفس و سادگي» ‌از عوامل بازي خوردن

  ايشان «سادگي و صفاي نفس» را از جمله عوامل بازي خوردن انسان از بازيگران و حقه بازان مي دانست و هوشياري در اين زمينه را به خصوص به افراد ساده لوح توصيه مي كرد. ايشان اين مطلب را هم گوشزد مي كردند كه در برابر ديگران هميشه نمي توان اصل را بر «صحت و سلامت نفس و گفتار» گذاشت، بلكه در محيطي كه فريبكاري و حقه بازي زياد مي شود، بايد اصل را بر «عدم سلامت نفس» گذاشت و نهايت احتياط را كرد. رعايت اين نكته در برخورد با ديگران به ويژه آنان كه منافعشان در گرو دروغگويي و فريبكاري است، اهميت بيشتري دارد. در عرصه هاي اجتماعي و سياسي كه وسوسه قدرت و ثروت حتي افراد سالم را دچار لغزش مي كند، نمي توان به راحتي بنا را بر اعتماد نهاد.

  حضرت امام يكي از علل فريب خوردن مردم از رضاخان و تظاهر او به دين داري را «صفاي نفس، سادگي و بي آلايشي» آنان مي دانستند. بديهي است كه فريب خوردن مردم كه ابزار و تجربه كافي براي شناخت افراد و شخصيت هاي سياسي ندارند تا حدودي طبيعي و قابل اغماض است، اما شخصيت هاي اجتماعي، مذهبي و سياسي كه دانش، تجربه و ابزار كافي براي شناخت افراد دارند، نبايد به راحتي فريب بازيگران سياسي را بخورند. گرچه مردم عادي هم بايد چشم و گوش خود را باز كنند تا قدرت طلبان نتوانند با سرنوشت آنان بازي كنند.

  شهيد آيت الله بهشتي در اواخر عمر شريف خود، ضمن عفو كساني كه از ايشان به خاطر فريب خوردن و تهمت و افترا زدن، حلاليت مي طلبيدند، از آنان مي خواستند كه از اين به بعد چشم و گوش خود را باز كنند و هر حرفي را از هر كسي نپذيرند. زيرا در بسياري از موارد پشيماني مانند «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» است. اتفاقا در باره شهيد مظلوم بهشتي همين اتفاق رخ داد و بسياري از مردم كه از سوي افراد و جريانات منحرف سياسي بازي خورده بودند و تهمت ها و افتراهاي نارواي ساخته و پرداخته آنان را واگو مي كردند، بعد از شهادت ايشان از خواب غفلت بيدار شدند. ولي اين بيداري ديگر سودي نداشت چون سرمايه بزرگي چون بهشتي از دست رفته بود و جز حسرت و پشيماني براي بازي خوردگان باقي نمانده بود.


«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری
مقاله

 

                                                          به بهانه سالگرد شهادت استاد مطهری

  یکی از مباحث بسیار با ارزشی که متفکر شهید، استاد مطهری مطرح کرده، «علل دین گریزی مردم» است. ایشان این بحث را با استفاده از تجربه مسیحیت و ارباب کلیسا در جهان غرب مطرح کرده و شواهد فراوانی برای آن آورده تا هشداری به مسلمانان و علمای اسلام و رهبران مذهبی داده باشد و آنان را از تکرار تجربه رهبران مذهبی مسیحیت برحذر بدارد.

   استاد هم از «نارسایی مفاهیم الهی و آسمانی» که از سوی پدران روحانی به مسیحیان ارائه می شد، سخن گفته؛ هم از «نارسایی مفاهیم سیاسی و اجتماعی» که ارباب کلیسا به هنگام برخورداری از قدرت سیاسی به مردم می گفتند؛ و هم از «رفتار خشونت آمیز» رهبران مذهبی با صاحبان فکر و اندیشه یاد کرده و سهم هر کدام از این عوامل را در سوق دادن مردم به مادیگری و بی دینی برشمرده است.
مروری بر اثر نفیس و ماندگار استاد شهید در این بحث بسیار مهم و حیاتی، به بهانه سالگرد شهادت استاد از آن رو اهمیت دارد که برخی از عوامل یاد شده در جامعه ما نیز نمودار گشته و زنگ خطر دین گریزی را در میان جوانان به صدا در آورده است. این موضوع به قدری اهمیت دارد که دقت و تأمل چند باره پیرامون آن ارزش دارد.


امام خمینی و دفاع از کیان اسلام
مقاله

       

   نوشته حاضر به در خرداد ماه سال ۱۳۸۷ و در آستانه سالگرد رحلت امام  خمینی نوشته شده، و اینک برای استفاده علاقمندان تقدیم می شود.

  

  دفاع از «ارزشهاي ديني و سرزمين هاي اسلامي» از ديرباز كه اسلام و سرزمين هاي مسلمين آماج حملات دشمنان بوده، مورد توجه دانشمندان اسلامي بالاخص فقهاي اسلامي بوده است. در «كتاب الجهاد» بدان پرداخته و آن را از ضروريات شمرده‌اند. اين بحث مانند مباحث فقهي ديگر كه در گذر زمان با مسائل جديدي روبرو شده، غني گشته و زواياي مختلف آن تحت عنوان «جهاد دفاعي» مورد بررسي قرار گرفته است .

  فقهاي اسلام هر گاه با هجوم نظامي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي دشمن روبرو بوده‌اند با احساس مسئوليت به دفاع از اسلام و ايمان مردم و سرزمين هاي اسلامي پرداخته‌اند. تاريخ چند سدة اخير كارنامه درخشاني از حضور علمي و عملي فقهاي اسلام را در مصاف با استعمارگران ثبت كرده است.

  آنچه در اين نوشته كوتاه به اختصار مطرح می‌شود، نقش برجسته امام خميني(رض) در اين عرصه حياتي است. بديهي است كه در يك مقاله كوتاه نمی‌توان نقش امام را به صورت گسترده و همه جانبه ترسيم كرد و حق اين موضوع مهم را ادا نمود. از اين رو، تنها مروري بر حساسيت آن بزرگوار در قبال «خدشه دار شدن مباني، ارزش ها و احكام اسلام» در يكي از مقاطع زندگي پربركتشان نموده و مقاطع ديگر را به فرصتي ديگر موكول می‌كنيم.

  نخستين سند مكتوبي كه غم شديد آن مرد صالح خدا را از روزگار سياه مسلمانان نمايان می‌سازد، نامه ايشان به سال 1323هـ . ش است. در اين نامه آمده است:

 


پژوهشی در «سعادت» و «نحوست» ایام
مقاله

 

       

     این مقاله چند سال قبل به مناسبت برگزاری همایش بزرگداشت دانشمندان خوانسار ـ آقا حسین و آقا جمال  خوانساری ـ نگاشته شده و اینک برای استفاده علاقمندان تقدیم می شود.

  

    مقدمه

   يكى از مسائل مهمّى كه در ميان ملل و اقوام گوناگون مورد توجّه بوده و مردم كم و بيش بدان معتقد بوده اند، «سعادت و نحوست ايّام» است كه بعضى از روزهاى سال، ماه و هفته يا برخى از ساعات روز را «سعيد و مبارك» و بعضى ديگر را «نحس و شوم» مى شمردند. همين اعتقاد، سبب مى شد كه در روزهاى مبارك اعمالى همچون دعا، عبادت، ديد و بازديد، ازدواج و امثال آن را انجام دهند و متقابلا در ايّام شوم، از انجام دادن بعضى از كارها اجتناب ورزند.

  در ميان مسلمانان و ما ايرانيان نيز مواردى از اين قبيل به چشم مى خورد. اعتقاد به مبارك بودن روز مبعث، عيدهاى فطر و قربان و روز جمعه و شوم بودم روز عاشورا در ميان مسلمانان و متقابلا اعتقاد به بركت و سعادت نوروز و بديمنى و نحوست روز سيزدهم فروردين و انجام دادن بعضى از امور، به صورت عادت در بين بسيارى از ايرانيان ـ كه از آداب و رسوم زرتشتيان به جا مانده ـ نمونه هايى از اين قبيل است. بررسى اجمالى اين مسئله كه گاهى با مخالفت عدّه اى رو به رو مى شود و نحوست و يا سعادت بعضى از روزها را خرافات، بى مبنا و بدون ارزش معرّفى مى كنند و متقابلا به نظر عدّه اى قابل توجّه و اعتنا شمرده مى شود، از مسائل مهمّى است كه داراى آثار روحى و اجتماعى نيز هست.

   اين بررسى كه به مناسبت برگزارى كنگره بزرگداشت محقّق خوانسارى و فرزندان دانشمندش و به تناسب رساله «اختيارات الأيّام» آقا جمال خوانسارى، در بيان «سعادت و نحوست» يا «بركت و شئومت» ايّام هفته و ماه و سال انجام گرفته، مى تواند نظرى و تأمّلى بر يك «پديده اجتماعى» كه با اعتقاد و رفتار گروه زيادى از مردم ارتباط دارد ، تلقّى شود و ميزان اعتبار يا بى پايه بودن آنها و تفسير درست و يا نادرست از آنها را روشن سازد.


«صداقت» رمز «اعتماد مردم» به پیامبران
سخنراني

       

                                                  

                آنچه ملاحظه می کنید برگرفته از دو سخنرانی در دهه آخر ماه صفر سال جاری، در مسجد صاحب الزمان (عج) تهران است. امید است مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد.

   

                                        بسم الله الرحمن الرحیم ُ الحمد لله رب العالمین ....

 یکی از فضائل و مکارم اخلاقی به نقل امیر مومنان(ع) از رسول خدا(ص) «صداقت و راستگویی» است(مستدرك‏الوسائل، ج 11، ص188) و نقطه مقابلش «کذب و دروغگویی» است.

    صدق و کذب در سه جا کاربرد دارند: 

   اول، در جایی که «اخبار» با «مورد خبر» منطبق باشد(راست) یا منطبق نباشد(دروغ). مثل اینکه کسی بگوید: «من به شما علاقمندم.» اگر واقعا علاقمند باشد، این خبر راست و اگر نباشد دروغ است.

  

   دوم، در جایی که «اخبار» با «اعتقاد خبر دهنده» منطبق باشد(راست) یا منطبق نباشد(دروغ) مثل این که کسی بگوید: «فلان شخص لایق مقام ریاست جمهوری است.» حتی اگر آن شخص لایق این مقام نباشد، بنابر اعتقاد گوینده لایق است و گفته او به این معنا راست است. در صورتی این گفته دروغ خواهد بود که گوینده با این که می داند آن شخص لایق این مقام نیست، ولی در ظاهر بگوید: «فلانی لایق این مقام است.» در این مورد ملاک صدق و کذب «مطابقت با واقع و عدم مطابقت با واقع» نیست، بلکه ملاک «مطابقت و عدم مطابقت با اعتقاد گوینده» است.

  

  سوم، در جایی که گفتار انسان با عمل او مطابق باشد(راست) یا مطابق نباشد(دروغ) مثل این که کسی بگوید: «غیبت نکنید» ولی خودش غیبت کند. در اینجا اگر به این شخص بگویند: تو صداقت نداری ، به این معناست که عمل تو با گفتار تو سازگار نیست؛ نه این که سخن تو که «غیبت نکنید»، ناروا باشد.

   اگر ما در اینجا از «حسن صداقت» و «قبح دروغ» سخن می گوییم به هر سه معنا و مفهوم نظر داریم. هرچند در دو معنای اول بیشتر استعمال می شوند، بخصوص در معنای اول. به هر حال اگر می گوییم: انسان باید صادق باشد، مقصودمان آن است که:

   اولا، سخنی که می گوید و خبری که می دهد، مطابق با واقع باشد و خلاف واقع نگوید.

   ثانیا، چیزی بگوید که بدان معتقد است، و از تظاهر بپرهیزد.

   ثالثا، اگر سخنی می گوید، خودش به آن عمل کند ، فقط از دیگران متوقع نباشد.

 


مجموع خبرها 171 (35 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 ]
مطالب قبلی
Thursday, December 29
· از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
Friday, December 23
· حسن راستگویی و قبح دروغگویی
Friday, December 09
· «نجف، بیروت، دهلی»
Thursday, December 01
· صلح و جنگ در منطق شیعه
Friday, November 04
· مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
Thursday, September 29
· نقش مردم در جمهوری اسلامی
Thursday, September 01
· قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی
Tuesday, August 09
· نائینی و نفی استبداد در اسلام
Sunday, July 10
· دو فصلنامه تخصصی مطالعات فقه معاصر
Thursday, June 23
· آیت الله امینی و احیای «اندیشه و فقه سیاسی»

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎