چهار شنبه 2 خرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
امر به معروف و نهی از منکر (1)
درس

                                                    فریضه امر به معروف و نهی از منکر

                                                                  در ادیان گذشته

 

  فریضه امر به معروف و نهی از منکر اختصاصی به دین اسلام نداشته و در ادیان آسمانی گذشته و امت‌های پیشین نیز سابقه دارد و بهترین سند آن آیات قرآن کریم است. قبل از ورود به بحث «امر به معروف و نهی از منکر» و بررسی احکام آن، اشاره‌ای به سابقة این فریضه در ادیان گذشته می‌کنیم. برخی از آیات که از سرنوشت یهودیان بنی اسرائیل سخن گفته‌اند، در این زمینه نکاتی دارند:

  * لعن و نفرین بنی اسرائیل به خاطر «ترک نهی از منکر» .. ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ * كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (1) حضرت داود و عیسی بنی اسرائیل را به خاطر آن‌که اهل معصیت و تجاوز بودند و سیرة جاری میان آن‌ها «ترک نهی از منکر» بود، لعن می‌کردند.

  معلوم می‌شود نهی یکدیگر از منکر (تناهی) یک تکلیف الزامی برای بنی اسرائیل بود، والّا برای ترک یک کار پسندیده که واجب نباشد، پیامبران کسی را لعن نمی‌کنند. لعن پیامبران هم صرفاً بدین خاطر نبود که آن‌ها یک یا چند مورد از انجام وظیفة نهی از منکر شانه خالی کرده بودند، بلکه از تعبیر قرآن (كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ)، که فعل (کان) بر سرفعل مضارع آمده و بر استمرار دلالت دارد، استفاده می‌شود که آن‌ها به طور کلی این فریضه را ترک کرده بودند. در پایان باز هم «کان» بر سر فعل مضارع آمده و می‌فرماید: لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ

  * در آیه دیگر خداوند علمای یهود و نصاری را به خاطر آن‌که گنهکاران را نهی نمی‌کنند، توبیخ می‌کند و می‌فرماید: لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ(2)

 معلوم می‌شود نهی از سخنان گناه آلود و حرام خواری وظیفة علمای یهود و نصارا بوده، و الا اگر وظیفه حتمی آنان نبود، «استحقاق توبیخ» پیدا نمی‌کردند. از ذیل آیه شریفه هم بر می‌آید که سیرة جاری بین علمای یهود و نصارا سکوت در برابر این گناهان بوده (كَانُواْ يَصْنَعُونَ) و الّا به صرف یک یا دو مرتبه سکوت و بی تفاوتی، چنین استحقاقی پیدا نمی‌کردند. به گفتة ادبای عرب هر گاه (کان) بر سر فعل مضارع درآید، مفید استمرار است، شبیه آیه پیشین.

  * در آیه‌ای دیگر «فقدان وجود عالمان صاحب قدرتی» را که از فساد جلوگیری کنند، عامل نابودی اقوام گذشته می‌شمارد. چنان‌که وجود قلیلی از اینگونه عالمان را موجب نجات برخی از اقوام می‌داند. فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ * وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ(3)

 اگر نهی از «فساد در زمین» به عنوان مصداق بزرگی از منکر موجب نجات و ترک آن موجب نابودی باشد، قاعدتاً باید «نهی از فساد» واجب و ضروری باشد. نمی‌توان تصور کرد که خداوند قومی را بخاطر ترک یک کار صرفاً پسندیده ولی غیر الزامی، نابود سازد. البته محتمل است که مقصود از نابودی آنان بخاطر «نهی نکردن از فساد»، بیان اثر قهری و طبیعی جلوگیری نکردن از فساد باشد، نه این‌که خداوند بدون چنین رابطة تکوینی بین (جلوگیری نکردن از فساد) و (نابودی) قومی را نابود سازد.

  * شبیه این آیه از جهت نجات قومی که مقیّد به (نهی از منکر) بودند، این آیه است: فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ(4)

   در این آیه خداوند از نجات آن دسه از بنی اسرائیل که بخاطر نهی از زشتی نجات یافتند، خبر می‌دهد. «نهی از منکر» عاملی است که حتی در میان قومی که مورد غصب الهی قرار گرفته‌اند، موجب نجات است. البته از این آیه چیزی فراتر از نجات بخش بودن نهی از منکر استفاده نمی‌شود، این‌که نهی از منکر «فریضه» است یا صرفاً یک «عمل نیکوی غیرالزامی»، از آیه استفاده نمی‌شود. ولی نشانة اهمیت این آموزه در آیین یهود است.

  * در آیه دیگر اهل کتاب را دو گروه توصیف می‌کند که یک گروه از آنان اهل امر به معروف و نهی از منکر و دارای یکی از عوامل برتری بر گروه دیگر بودند. لَيْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ الله آنَاء اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ * يُؤْمِنُونَ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُوْلَـئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ (5)

  از این آیه هم بر می‌آید که در میان اهل کتاب (امر به معروف و نهی از منکر) وجود داشته و از ویژگی‌های بندگان صالح خدا بوده است.

  * در آیه‌ای دیگر خداوند کسانی را که به آیات الهی کافر شده و پیامبران الهی را به ناحق و کسانی را که امر به عدالت می‌کنند، می‌کشند، وعدة عذاب دردناک می‌دهد. إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ الله وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الِّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ(6)

 از این آیه که به گفتة امین الاسلام طبرسی مربوط به «یهود و بنی اسرائیل» است،(7) برمی‌آید که امر به قسط و عدالت (به عنوان مصداق بارزی برای معروف) در میان آنان رایج بوده و مورد تعرض دسته‌ای از یهودیان قرار می‌گرفتند. در این آیه برخلاف اکثر آیات قبلی که در آن‌ها سخن از «نهی از منکر» بود، سخن از «امر به معروف» است. پس تنها (نهی از منکر) در امت‌های گذشته رایج نبود، بلکه امر به معروف هم رواج داشت. به گونه‌ای که خداوند در آیه‌ای دیگر به آمران به معروف در میان بنی اسرائیل خطاب کرده و به آنان هشدار می‌دهد که چرا دیگران را به نیکی دعوت می‌کنید ولی خود را فراموش می‌کنید؟! أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ(8)

  معلوم می‌شود که در میان یهودیان امر دیگران به نیکی رواج داشت ولی با این آفت روبرو بود که آمران به معروف خود را فراموش کرده و فقط دیگران را به کار خیر فرامی‌خواندند. بخصوص که در تورات نیز به این مساله توجه شده بود که شما نباید خود را فراموش کنید. قرآن به بنی اسرائیل می‌گوید: شما با آن‌که تورات را می‌خوانید، پس چرا از این مساله غافل هستید؟!

  ضمناً از ذیل آیه استفاده می‌شود که (امر کردن مردم به معروف) و (فراموش کردن خود) برخلاف مقتضای عقل است. عقل حکم می‌کند که انسان قبل یا لااقل به همراه دعوت دیگران به معروف، خود نیز عامل به معروف باشد. در این زمینه در مباحث بعدی سخن خواهیم گفت انشاء الله.

  * در آیه‌ای دیگر قرآن از امر و نهی قارون از سوی قومش خبر می‌دهد، معلوم می‌شود که در میان بنی اسرائیل نهی صاحبان قدرت و ثروت رایج بود و این امر اختصاصی به دین اسلام ندارد. البته رواج این مساله نیاز به ذکر شاهد ندارد. همین که آدمی مشاهده کند که صاحبان قدرت و ثروت حقوق دیگران را زیر پا می‌نهند، انسان‌ها به حکم عقل و فطرت آن را تحمل نکرده و بدان اعتراض می‌کنند، بخصوص آنان که حقشان پایمال می‌شود. إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى ... إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ * وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ الله الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ الله إِلَيْكَ وَلا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ(9)

  بر اساس این آیه قوم قارون، هم او را از منکرات (غرور، فراموشی سهم خود از دنیا، فساد در زمین) نهی کرده‌اند و هم به معروف (احسان) امر نموده‌اند، همانطور که خدا به قارون احسان کرده، او نیز به مردم احسان نماید.

  * غیر از یهود و نصارا، لقمان نیز به فرزندش دستور می‌دهد که امر به معروف و نهی از منکر کن. يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ(10)

   * آیه دیگری که بر وجود پیشینة امر به معروف و نهی از منکر در میان اقوام و ملل دیگر دلالت دارد، این آیه است: كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِالله وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم ...(11)

 در این آیه امت اسلامی به خاطر «تقیّد به امر و نهی» بهترین امت‌ها شمرده شد است. معلوم می‌شود که امت‌های پیشین هم مأمور به این فریضه بودند ولی عمل نمی‌کردند والا اگر مأمور نبودند، وظیفه‌ای نداشتند که بخاطر ترک آن از امت اسلامی فروتر نشینند. البته این سخن منافاتی با آیات قبلی ندارد که بر اساس بعضی از آن‌ها، گروه‌هایی از امت‌های پیشین امر و نهی می‌کردند. ولی امر و نهی کردن گروه‌هایی کوچک غیر از «تقیّد امت‌ها» به این فریضه است. البته امت اسلامی هم اگر این فریضه را ترک کنند، چنان‌که در برخی مقاطع تاریخی ترک کرده، بهترین امت‌ها نخواهند بود. چون برتری بر امت‌های دیگر ملاک و ضابطه دارد و آن پای‌بندی به فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» است.

 جمع بندی و نتیجه‌گیری

  از مجموع آیات یاد شده استفاده می‌شود که فریضه امر به معروف و نهی از منکر در امت‌های گذشته نیز سابقه داشته، گاه بدان عمل می‌کردند و سبب نجاتشان می‌شد و گاه آن را ترک می‌کردند و به پیامدهایش گرفتار می‌شدند. معلوم می‌شود در ادیان الهی یکی از راهکارهای ثابت اصلاح جوامع و انسان‌ها «عمومی شدن فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر» بود است. البته این تکلیف عمومی» نافی «تکلیف ویژة» علمای هر امتی در این زمینه نیست، چنان‌که از بعضی از آیات پیشین تکلیف اختصاصی برای علما استفاده می‌شود. گفتنی است که آیات فوق را تنها از این زاویه بررسی کردیم که بر وجود فریضة امر به معروف و نهی از منکر در امّت‌های پیشین دلالت داشتند، و برخی از آن‌ها از جنبه‌های دیگری هم قابل استفاده و بحث‌اند که در مبحث مربوطه مطرح خواهند شد. «بحول الله و قوّته»

 پی نوشت ها

  1. مائده، آیه 78ـ79.

  2 . مائده، آیه 63.

  3. هود، آیه 116ـ117.

  4 . اعراف، آیه 165.

  5. آل عمران، آیه 113ـ114.

  6. آل عمران، آیه 21.

  7 . مجمع البیان، ج1، ص 423.

  8 . بقره، آیه 44.

  9. قصص، آیه 76ـ77.

  10. لقمان، آیه 17.

  11 . آل عمران، آیه 110.


حق ماه رمضان و تکلیف ما
مقاله

 حق ماه رمضان و تكليف ما

  ماه رمضان با همه بركاتش روبه پايان است. اولياي الهي و بندگان صالح خدا در چنين روزهايي دلتنگ مي‌شوند. دعاي امام سجاد(ع) در وداع ماه رمضان پر از دلتنگي و اندوه است. عرضه مي‌دارد:

 "قداقام فينا هذاالشهر مقام حمد، و صحبنا صحبه مبرور و اربحنا افضل ارباح العالمين، ثم قد فارقنا عند تمام وقته و انقطاع مدته و وفاء عدده" اين ماه در ميان ما چندي بماند و خوب همنشيني بود و بهترين بهره‌هاي جهان را براي ما آورد و چون وقتش بسر آمد و مدتش به انجام رسيد و شماره روزهايش پايان يافت، آهنگ جدايي كرد.

  سپس وضعيت روحي خود را در پايان اين ماه تشريح مي‌كند و مي‌افزايد: "فنحن مودّعوه وداع من عزّ فراقه علينا و غمنا و اوحشنا انصرافه عنّا و لزمنا له الذّمام المحفوظ، و الحرمه المرعيّه و الحقّ المقضيّ، فنحن قائلون، السلام عليك يا شهر الله الاكبر و يا عید اوليائه". پس او را بدرود گوييم، اما جدايي او بر ما سخت ناگوار است و بازگشتن او ما را اندوهگين ساخت و به وحشت افكند. حق مصاحبت او برعهده ما بماند و رعايت حرمتش واجب شد و اداي حقش لازم. پس گوييم: سلام بر تو باد اي ماه بزرگ خدا و جشن دوستان او.

  چقدر فاصله است ميان اين احساس و احساس آنان كه از ماه رمضان وامساك در آن خسته شده و براي به سرآمدنش لحظه‌شماري مي‌كنند. معلوم است ماه رمضان و بركاتش را به درستي درك نكرده و حظّ و بهره‌اي از آن نداشته‌اند و به كودكي مي‌مانند كه گوهر گرانبهايي از دستشان رفته و متوجه خسارتي كه ديده‌اند، نشده‌اند. اما همه كساني كه عظمت اين ماه را مي‌دانند و از بركات آن آگاهند، به ميزان درك معرفت و ظرفيت خويش از آن بهره برده و توشه‌اي برگرفته‌اند. اما اين ماه با بركت، به فرموده امام سجاد(ع) به خاطر مصاحبت و همراهي بر ما پيدا مي‌كند كه بايد آن را "پاس" داشت.

  در اين ماه به خاطر آنكه شياطين در غل و زنجير بودند، لحظاتش ارزش مضاعف و اعمال و عبادات ما در آن لحظات ثواب و قدر و منزلتي چند برابر داشته و با حضور در ميهماني خدا و قرائت قرآن و انس با دعا و رسيدگي به فقرا و... توشه‌اي برگرفته‌ايم و گويا موجود ديگري شده و تحولي پيدا كرده‌ايم،‌اينك "تكليف ديگري" داريم. گويا اين "تكليف" به نوعي اداي حقّي است كه اين ماه بر ما پيدا كرده است.

  در پايان ماه رمضان به گوهري دست يافته‌ايم كه نگاهداري از آن "تكليف" ماست. گوهر "تقوا"؛ كسي كه در ماه رمضان و در پرتو ضيافت الهي و روزه‌داري و مراقبت از اعضا و جوارح خود، اراده‌اي قوي پيدا كرده كه بتواند او را در برابر وسوسه‌هاي نفس و آلوده شدن به گناه حفظ كند، در حقيقت از نعمتي برخوردار شده كه دستاورد ماه رمضان است. ماه رمضان چنين هديه ارزشمندي نصیب ما كرده، آيا ما وظيفه نداريم از آن پاسداري كنيم و بدينوسيله حق اين ماه را ادا نماييم؟

  شايد كلام نوراني زين‌العابدين(ع) ناظر به وظيفه ما پس از پايان يافتن ماه رمضان باشد. امام در همين دعا، اشاره‌اي گذرا به برخي از دستاوردهاي ماه رمضان دارد و خطاب به آن مي‌فرمايد:  

  "السلام عليك من مجاور رقّت فيه القلوب و قلّت فيه الذنوب" سلام بر تو كه در مجاورت تو دل‌ها نرم شد و گناهان كاهش يافت. "السلام عليك من ناصر اعان علي‌الشيطان و صاحب سهّل سبل الاحسان" سلام بر تو اي ياوري كه ما را بر شيطان چيره كردي و رفيقي كه راه‌هاي خير و نيكي را هموار ساختي.

 "السلام عليك ما اكثر عتقاء الله فيك و ما اسعد من رعي حرمتك بك" سلام بر تو، چه بسيارند آزادشدگان خداوند در تو، و چه نيكبخت است به سبب تو آن كه حرمت تو را رعايت كرد.

  "السلام عليك ماكان امحاك للذنوب و استرك لانواع العيوب" سلام بر تو، چه بسيار گناهان كه از صفحه جان‌ها زدودي و عيب‌هاي گوناگون كه فرو پوشيدي. نرم شدن دل‌ها، كاهش گناهان، چيرگي بر شيطان، هموار شدن راه‌ نيكي كردن، آزاد شدن از آتش جهنم، پوشيدن خطا‌ها و لغزش‌ها،‌ روزه‌داري براي اطاعت خدا، دفع بدي‌ها و بهره‌مندي از خوبي‌ها، غرق شدن در نعمت‌ها، نمونه‌هايي از بركات و دستاوردهاي ماه رمضان در بيان امام سجاد(ع) دردعاي وداع ماه رمضان است.

  بديهي است كه ماه رمضان با اين همه بركات و نعمت كه بر ما ارزاني داشته، حقّي بر ما پيدا كند و اداي اين حق بر دوش ما سنگيني ‌نمايد. اما اين حق را چگونه باید ادا کرد؟

                                                             *********************

                                                         چگونگی ادای «حق ماه رمضان»

   به فرموده امام سجاد(ع)، ماه رمضان به خاطر بركات و نعمت‌هايي كه براي ما به ارمغان آورده، حق بر ما پيدا مي‌كند. و چون در فرهنگ اسلامي "حق" همواره با "تكليف" همراه بوده و ميان حق يك طرف، و تكليف طرف ديگر تلازم وجود دارد، "حق داشتن ماه رمضان" بر ما، با "مكلّف بودن ما" در قبال اين حق با يكديگر ملازم‌اند. معنا ندارد كه يك طرف صاحب حق باشد ولي طرف ديگر تكليفي نداشته باشد.

 

  به بيان علوي اگر حق يك طرفه وجود داشته باشد، تنها حق خدا بر بندگان است. به اين معنا كه خداوند نسبت به بندگان داراي حق است و بندگان در برابر او داراي تكليف، اما بندگان در برابر خداوند صاحب حق نيستند، به گونه‌اي كه خداوند در برابر آنان داراي تكليف باشد. در عين حال خداوند مهربان از روي رحمت و تفضّل خود را در برابر بندگان مكلف معرفي كرده، به اين معنا كه اگر اطاعت او را كردند، خداوند خود را موظف مي‌داند آنان را در روز جزا پاداش دهد.

 "لوكان لاحد ان يجري له ولايجري عليه، لكان ذلك خالصا لله سبحانه دون خلقه، لكنّه جعل حقّه علي العباد ان يطيعوه و جعل جزاء هم عليه مضاعفه الثواب" (نهج البلاغه، خ 216)

   به هر تقدير، ماه رمضان به خاطر فيوضاتي كه براي انسان دارد، حقي بر او پيدا مي‌كند و متقابلا انسان نسبت به آن تكليفي دارد كه اگر از انجامش سر باز زند، در حقيقت آن را تباه كرده است. هر چند آنچه انسان در جهت اداي حق ماه رمضان انجام دهد، به نفع خود اوست و ماه رمضان و صاحب آن سودي نمي‌برند، چنان كه اگر به حق ماه رمضان بي‌اعتنايي كرد، ضرري متوجه اين ماه و میزبان این میهمانی نخواهد شد. به نظر مي‌رسد براي اداي اين حق لازم است قدري درباره آنچه در ماه رمضان انجام داديم يا ترك كرديم و دستاوردي كه از رهگذر انجام دادن و ترك كردن به دست آورديم، تامل كنيم. آن گاه به چگونگي اداي اين حق پي خواهيم برد.

   بدون شك مهمترين و با ارزش‌ترين بهره ما از ماه رمضان "تقوا و خويشتن داري" است. مراقبت از اين بهره و نصيب معنوي نفيس، در واقع اداي حقّي است كه ماه رمضان بر ما دارد. راه مراقبتش هم همان راهي است كه در ماه رمضان براي به دست آوردنش طي كرديم. روزه‌داري، انس با دعا، انس با قرآن، شب زنده‌داري، رسيدگي به نيازمندان، مراقبت از چشم و گوش و زبان و دست و پا و دل و...

  اگر بتوانيم اعمال و رفتاري را كه يك ماه با آنها زندگي كرديم، بعد از ماه رمضان هم استمرار بخشيم، مي‌توانيم از گوهر گرانبهاي تقوا مراقبت كنيم. با اين تفاوت كه بعد از ماه رمضان كار از يك جهت «سهل» و از جهت ديگر «دشوار» است.

 «سهل» است چون سرمايه‌اي مانند ماه رمضان را به همراه داريم. يك ماه بندگي خدا «زاد و توشه» ما براي يازده ماه بقیه سال است. با گوهر تقوايي كه در اين ماه به دست آورده‌ايم، وارد ماه‌هاي بعدي مي‌شويم. دستمان پر و قلبمان مملوّ از ايمان به خدا و زندگي مان با بندگي خدا خو گرفته، ادامه اين بندگي سهل است، چون برايمان عادت شده است.

 «دشوار» است چون برخلاف ماه رمضان شياطين آزاد مي‌شوند، از غل و زنجير خارج مي‌گردند، وسوسه‌ها يكي پس از ديگري به ما هجوم مي‌آورد، از روزه‌داري پيوسته روزانه و شب زنده‌داري پيوسته شبانه، انس مداوم با قرآن و دعا خبري نيست، تا از ما مراقبت كنند. حالت «توجّه و تذّكر» مداوم ماه رمضان با «غفلت و توجه به دنيا» آميخته مي‌شود. بنابراين هوشياري و مراقبت بيشتري لازم است.

  اكنون كه تفاوت ماه رمضان با ماه‌هاي ديگر تا حدودي روشن شد، راه حفظ و نگهداري از دستاوردهاي ماه رمضان نيز روشن مي‌شود. چاره‌اي جز "استمرار" حالات و اعمال و رفتار و خود در ماه رمضان براي يازده ماه بعدي نيست، هر چند "استمرار نا پيوسته"

  توضيح مطلب آن كه،

  - اگر در ماه رمضان هر روز روزه‌ايم، بعد از ماه رمضان هر از چندگاهي روزه بگيريم.

 - اگر در ماه رمضان هر شب براي دعا و مناجات و نماز بيدار مي‌شويم، بعد از ماه رمضان هر از چند گاهي، لااقل شب‌هاي جمعه براي تهجّد نيمه شب از خواب برخيزيم.

  - اگر در ماه رمضان هر روز و شب بر دعا و عرض حاجت به محضر پرودگار عالم مداومت داريم، بعد از اين ماه نيز انس با دعا و مناجات را فراموش نكنيم.

   - اگر در ماه رمضان روزانه يك جزء يا بيشتر قرآن تلاوت مي‌كنيم، بعد از ماه رمضان نيز بر اين امر مداومت و مراقبت كنيم و لاقل روزانه يك حزب به تلاوت آيات قرآن بپردازيم.

  - اگر در ماه رمضان اراده خويش را براي «ترك گناه» تقويت كرديم، اجازه تضعيف آن را بعد از ماه رمضان ندهيم و "ترك گناه" را استمرار بخشيم.

  - اگر توانستيم در يك ماه زبان و چشم و گوش خود را مهار كنيم، معلوم مي‌شود كه بعد از آن هم مي‌توانيم. پس همچنان از اعضا و جوارح خويش مراقبت نماييم.

  - اگر در اين ماه به فكر فقرا و نيازمندان بوديم، بعد از اين ماه آنان را فراموش نكنيم.

  اگر توانستيم بر امور ياد شده، مداومت نماييم، مي‌توانيم مطمئن باشيم كه بخشي از "حق ماه رمضان" را ادا كرده‌ايم، اما اگر وضعيت ما بعد از ماه رمضان هيچ تفاوتي با پيش از ماه رمضان نداشته باشد، معلوم مي‌شود كه نتوانسته‌ايم بهره‌اي از اين ماه كسب كنيم و آن را ضايع نموده‌ايم. خدا نكند از كساني باشيم كه امام سجاد (ع) درباره شان فرمود:

 "... جهل الاشقياء وقته و حرموا لشقائهم فضله" "بدبختان قدر و منزلت آن را نشناختند و به بدبختي از فضيلت آن محروم شدند."


استغفار و شرایط آن
مقاله

 

                                                    "پشيماني" و "عزم بر ترك گناه"

   يكي از اعمال و آداب شب‌هاي پرفيض قدر "توبه و استغفار" است. چرا كه اميد به مغفرت الهي، بيش از هر زمان ديگري است. به منظور آشنايي هرچه بيشتر با "حقيقت توبه و شرايط آن" يكي از بيانات آموزنده و راهگشا و در عين حال تكان دهنده مولاي متقيان علي(ع) را انتخاب كرديم تا در ايامي كه به آن حضرت تعلق دارد، جرعه‌اي از اقيانوس معارف او بنوشيم و عطش خويش را فرو نشانيم.

  روزي شخصي در محضر امام كلمه استغفار را بر زبان جاري كرد و گفت: "استغفرالله" امام كه مردم را مي‌شناخت كه چگونه اين اذكار لقلقه زبانشان شده وصرفاً براي كسب ثواب ده‌ها و صدها بار بر زبان جاري مي‌شود، نهيبي به او زد و فرمود:

  "ثكلتك امك اتدري ماالاستغفار؟" يعني مادرت به عزايت بنشيند، آيا تو می داني استغفار چيست؟!

  سپس افزود: "الاستغفار درجه العليّين" يعني استغفار درجه و مرتبه والامقا‌مان است. حضرت با همين جمله كوتاه، اهميت و جايگاه والاي استغفار را يادآور شد تا مردم گمان نكنند استغفار صرفاً صدمرتبه يا بيشتر "استغفرالله" گفتن و انتظار بخشوده شدن است. آن گاه به تبيين معنا و شرايط استغفار پرداختند و بدين وسيله استغفار حقيقي و تام و كامل را آموختند.

  فرمودند: "وهو اسم واقع علي سته معان" يعني استغفار نامي است كه بر شش معنا اطلاق مي‌شود .گويا مردم از استغفار معاني و تصورات گوناگوني دارند، هركسي به ميزان دانش و معرفتش. اما از بيان امام و نتيجه گيري پايان آن بر مي‌آيد كه حضرت "شرايط استغفار واقعي و حقيقي" را توضيح داده‌اند تا مردم استغفار را سهل و ساده نپندارند و قدري با اين مسئله جدي‌تر برخورد كنند. حضرت به بيان يكايك آن معاني ششگانه پرداخته و مي‌فرمايد:

  1 ـ "اوّلها النّدم علي ما مضي" نخستين قدم در استغفار "پشيماني از گذشته" است. كسي كه زبان مي‌گشايد و از خداوند بخشش طلب مي‌كند، پذيرفته است كه مرتكب خطا و معصيت شده و مستحق سرزنش و مجازات است. والا كسي كه خود را خطاكار و گهنكار نداند، درخواست بخشش نمي‌كند، گرچه خطا، لغزش و گناه در افراد مختلف، به تناسب مقام و موقعيت معنوي و قرب و بٍعدشان به پروردگار متفاوت است "حسنات الابرار سيّئات المقرّبين"

  يكي از مشكلات انسان آن است كه خطاها و لغزش‌هاي خود را نمي‌بيند يا كوچك فرض مي‌كند و كسي كه خود را خطاكار نداند يا خطاهاي خود را كوچك و بي اهميت بداند، به فكر استغفار نمي‌افتد. قهراً از كرده خود پشيمان نخواهدشد تا قدم‌هاي بعدي را بردارد.

  بايد به اين واقعيت تلخ اعتراف كرد كه جامعه امروز ما مبتلا به چنين آفتي است. در صحنه اجتماعي، جريانات سياسي و هوادرانشان همواره خطاها و لغزش‌هاي رقبا را بزرگ كرده و به جوسازي بر عليه آنان مي‌پردازند، درحالي كه خطاها و لغزش‌ها و عملكرد زشت خود را نمي‌بيند تا به فكر جبران و استغفار ييافتند. اهل معرفت يكي از مراحل سير و سلوك را "محاسبه نفس" مي‌دانند تا انسان در "محكمه وجدان" خود به بررسي اعمال و رفتار خويش پرداخته و خطاهاي خود را شناسايي كند. بدون چنين محاسبه‌اي زمينه براي جبران و استغفار فراهم نخواهد شد. از اين رو، يك تجديدنظر جدي و بازنگري منصفانه در كارنامه شخصي، حزبي، گروهي و جناحي خويش ضرورت دارد تا قبل از رسيدگي به آنها در دادگاه عدل الهي و محكمه تاريخ و آيندگان، در «دادگاه وجدان» مورد رسيدگي قرار گيرد.

   اينكه هر گروه و جرياني خود را داراي بصيرت بپندارد و طرف مقابل را به "بي بصيرتي" متهم سازد و با نسبت "ضد انقلاب"، "بريده از نظام"، "ضد ولايت فقيه" و "منافق" طرد و دور نمايد، نه تنها مشكلات اجتماعي ما را حل نخواهد كرد،‌ بلكه به دور شدن دل‌ها و عميق‌تر شدن شكاف‌ها و افزايش كينه‌ها خواهد انجاميد، درحالي كه جامعه امروز ما از هر زمان ديگري به «يكپارچگي و وحدت ملي» در برابر تهديدهاي دشمنان قسم خورده انقلاب و جمهوري اسلامي نياز دارد اگر احتمال هم دهيم كه نسبت به برادران ديني خود دچار سوء ظن و اشتباه شده‌ايم و عده‌اي واسطه‌هاي بي تقوا و نفوذي و مرموز نيز به سوءظن‌ها دامن زده و اختلاف را در جامعه اسلامي دامن زده اند، كافي است تا بپذيريم خطا و لغزشي رخ داده است. در آن صورت است كه به استغفار فكر خواهيم كرد و قدم اول را كه "پشيماني" است، برخواهيم داشت.

  2 ـ عزم بر ترک گناه  

امام علي(ع) مرحله دوم را "تصميم گيري براي ترك گناه" دانسته و مي‌فرمايد: "الثاني، العزم علي ترك العود اليه ابداً" پس از پشيماني از لغزش، بايد تصميم گرفت كه هرگز آن گناه را تكرار نكرد. بدون چنين عزم راسخي چگونه مي توان از خداوند طلب آمرزش كرد؟ كسي كه از كرده‌اش پشيمان نباشد يا پس از پشيماني تصميمي به «تكرار نكردن گناه» نگرفته باشد، به طوري كه اگر پيش آيد باز هم مرتكب گناه شود، استغفارش چه سودي دارد؟

   انسان ها نيز در روابط اجتماعي خويش درصورتي كه بخواهند كسي را ببخشند و از ظلمي كه در حقّشان شده بگذرند، با خطاكار اتمام حجت مي‌كنند و به او مي‌گويند: "از تو گذشتم به شرطي كه تكرار نشود." گرچه رحمت و مغفرت الهي را نمي‌توان با روابط انسان‌ها با يكديگر قياس كرد، اما وجدان آدمي شهادت مي‌دهد كه انسان درصورتي مي‌تواند انتظار بخشش داشته باشد و درخواست عفو نمايد كه مصمّم باشد بار ديگر آن خطا را تكرار نكند، والا بي انصافي و بي حيايي است كه انسان درخواست بخشش از گناهش را داشته باشد ولي تصميم نگرفته باشد كه بارديگر آن گناه و خطا را مرتكب نشود.

  از بيان علوي بر مي‌آيد كه "پشيماني" در استغفار كافي نيست. چون پشيماني نسبت به رفتار گذشته است، درحالي كه "عزم بر تكرار نكردن" نسبت به رفتار آينده است و در استغفار يك تكليف نسبت به گذشته وجود دارد كه "پشيماني" است و يك تكليف نسبت به آينده كه "عزم بر تكرار نكردن گناه و جرم" است.

                                                           ********************

  3 ـ  پرداخت حقوق مردم 

اگر آدمي اين دو تكليف را انجام داد، شايسته است از خداوند طلب آمرزش كند و بگويد: "استغفراالله" پرداخت حقوق مردم علي(ع) پس از بيان اين دو مرحله،‌از مرحله دشواري سخن گفته كه به "حقوق مردم" مربوط مي‌شود و آن "پرداختن حقوق مردم و برائت ذمّه و ملاقات خداوند به صورت پاك و پاكيزه" است. عبارت نهج‌البلاغه چنين است:

   "الثالث، ان تؤدي الي المخلوقين حقوقهم حتي تلقي الله املس ليس عليك تبعة" معلوم مي‌شود كه در اين فراز، سخن از خطا و گناهي است كه با حقوق مردم (مخلوق ذي شعور خداوند) ارتباط دارد و به نوعي حق مردم بر اثر گناه انسان تباه شده است. اين حق مي‌تواند حق مالي، حق جاني،‌يا حق عرضي و آبرويي و حيثيّتي باشد.

   شرط سوم استغفار آن است كه انسان خطاكار حق تضييع شده مردم را تأديه نمايد. در فرهنگ اسلامي "حق‌الناس" به يك معنا از "حق الله" مهمتر است. از آن رو، كه خداوند حقي را به بندگانش عطا كرده و هر كه آن حق را زيرپا گذارد، بايد صاحب حق را راضي كند. و مردم معمولا دير رضايت مي‌دهند!‌در حالي كه خداوند به خاطر احساس محبت و عشقي كه به بندگانش دارد، از حق خويش راحت‌تر مي‌گذرد.

   حضرت در اين كلام نوراني به اين حقيقت اشاره دارد و چون متعلق "حق الناس" متفاوت است، جبران آن هم يكسان نخواهد بود. شايد آسانترين آنها حقوق مالي باشد كه با جبران ضرر و زيان و خسارت وارده، مي‌توان رضايت شخص زيان ديده را جبران كرد. اما برخي از حقوق مانند "حقوق حيثيتي و عرضي"، در صورت زير پا نهادن به سادگي قابل جبران و تأديه نيست. اگر با گناهي كه انسان مرتكب مي‌شود و به خاطر دروغگويي يا اتهام زني يا غيبت و سخن‌چيني، آبرو و حيثيت شخصي فرو ريزد، بخصوص اگر آبروي رفته به شخص مشهور و با موقعيت اجتماعي بالا تعلق داشته باشد، به سادگي قابل جبران نيست.

   گاهي بر اثر جرم و گناهي آبروي شخصي در محيط خانواده يا فاميل يا كوچه و خيابان يا محيط اداري ريخته مي‌شود، هر چند جبران پيامدهاي آبروريزي در اين محدوده هم كار آساني نيست، اما گاهي به خاطر جرم و گناه فردي، با استفاده از ابزارهاي پيشرفته رسانه‌اي، آبروي شخصيتي ملي يا جهاني در عرصه ملي و بين‌المللي بر زمين مي‌ريزد،‌ چگونه مي‌توان چنين حقي را تأديه نمود و صاحب حق را راضي كرد؟ بخصوص كه در چنين مواردي معمولا حق يك نفر زيرپا نهاده نشده،‌ بلكه حقوق يك ملت يا حقوق ملت‌ها در عرصه بين‌المللي زير پا نهاده شده است. چون چنين افراد و شخصيت‌هايي به يك ملت يا به يك امت تعلق دارند و چه بسا در مواقع لزوم بتوانند ملت يا امتي را نجات بخشند.

   به راستي جنايتي كه بني‌اميه درباره علي(ع) كه يك شخصيت جاويد تاريخي است، مرتكب شد و به مدت هفتاد سال مزدوران جيره خوار اموي درمجالس و محافل به هتك حرمت او پرداختند، چگونه قابل جبران است؟‌ محروميتي كه نسل‌هاي بشري به خاطر لكه‌دار شدن شخصيت آن حضرت در مقطعي از تاريخ متحمل شدند و به خاطر فريبي كه از دروغ‌ها و دغل‌هاي امويان خوردند و بدين‌وسيله از فيض وجود امام محروم شدند،‌چگونه قابل جبران است؟ اگر امام علي(ع) به خاطر آن كه مظهر رحمت الهي است از آن جنايتكاران بگذرد، آيا حق تضييع شده تأديه و جبران شده است؟! هرگز.

   امويان چنان افكار عمومي را بر عليه علي (ع) ساخته بودند كه عمربن عبدالعزيز به منظور قدغن كردن سب و لعن علي‌بن ابيطالب به لطائف الحيل متوسل شد. با آنكه به خلافت رسيده بود، جرات نمي‌كرد به مردم بگويد: به علي‌بن ابي‌طالب دشنام ندهيد. و ناچار شد نقشه‌اي كشيده و آن را عملي كند و منكري را كه اسلاف ناخلف او رواج داده بودند، برچيند. بي‌جهت نيست كه آبروي مومن به كعبه تشبيه شده و هتك آبروي مومن هتك خانه خدا خوانده شده است.

   شب‌هاي قدر فرصتي است براي فكر كردن و در اعمال و رفتار خويش انديشيدن. اينكه آيا با شب زنده‌داري و استغفار از درگاه الهي مي‌توانيم گناهان خويش را پا ك كنيم؟ تا دير نشده بايد به فكر بود و قدم‌هايي برداشت و زمينه را براي استغفار حقيقي فراهم كرد.

                                                                 *********************

  4ـ ادای حق واجبات الهی

  "الرابع: ان تعمد الي كل فريضه عليك ضيّعتها فتؤدي حقّها"

  شرط چهارم استغفار آن است كه هر واجبي را كه ضايع كرده‌اي، بجا آورده و بدين وسيله حق واجبات الهي را ادا نمايي. حضرت در اين شرط از حق خداوند و تكاليفي كه انسان برعهده دارد سخن گفته. اگر انسان نسبت به تكاليفي كه برعهده دارد، بي‌توجه بوده، آنها را انجام نداده يا به درستي بجا نياورده، "استغفار از كوتاهي در انجام تكليف" آن است كه نسبت به جبران مافات اقدام كند. نماز و روزه قضا شده را بجا آورد و خلاصه حق هر فريضه‌اي را كه خداوند بر عهده‌اش نهاده، ادا نمايد والا كسي كه عمري را در نافرماني خدا و بي‌توجه به تكاليف سپري كرده، به صرف گفتن "استغفرااللة" بخشيده نمي‌شود. "جلب رحمت و مغفرت الهي" راه دارد و خداوند خودش اين راه را نشان داده است.

  5  ـ ریاضت   

"والخامس: ان تعمد الي اللحم الذي نبت علي السّحت فتذيبه بالاخوان، حتي تلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد" 

   شرط پنجم آن است كه گوشتي كه از حرام بر اندامت روييده، با اندوه فراوان آب كني، چنان كه پوست به استخوان چسبيده، گوشت تازه برويد و حقیقت "ریاضت" بکشد.  درمعمولا ارتكاب گناه با لذت همراه است. غيبت كردن، تهمت زدن و رقيب را از ميدان خارج نمودن، دروغ بستن و حيثيت رقبا را لكه‌دار كردن و از صحنه رقابت بيرون نمودن، مال ديگري را خوردن، با حيله و نيرنگ كلاه‌برداري كردن، روابط نامشروع داشتن و... لذت دارد و معمولا انسان به همين قصد و غرض مرتكب گناه مي‌شود.

  "استغفار" بدون پرداخت تاوان گناه معنا ندارد و بخشوده شدن بدون جبران آنها بي‌عدالتي است و ساحت قدس الهي از بي‌عدالتي مبرّاست. كسي كه با "غارت بيت‌المال" يا "اموال ديگران" رشد كرده و چاق و چلّه شده، نمي‌تواند به معناي واقعي استغفار كند، بي‌آنكه اموال را به صاحبانش بازگردانده و پيكري را كه با گناه ساخته، دگرگون كند. البته كاري بس دشوار و نيازمند عزمي راسخ است. پس چه بهتر كه انسان از ابتدا مراقبت كند كه جسمش با گناه رشد نكند و بدنش با اموال ديگران فربه نشود تا نيازمند آب كردن شود.

  اينكه اولياي الهي فرموده‌اند: "ترك گناه بسي آسان‌تر از توبه است" يك واقعيت است. بدني كه با مال حرام رشد كرده و گوشتي كه با مال يتيم و مظلوم و... روييده، چگونه مي‌تواند عبادت كند؟! تواني كه از رهگذر حرام كسب شده چگونه مي‌تواند در راه بندگي خدا صرف شود؟!

  مثل كسي كه از راه گناه جسم خود را نيرومند ساخته، مثل آن كسي است كه از نانوايي نان مي‌دزديد و به فقرا اطعام مي‌كرد. وقتي از او علت اين رفتارش را پرسيدند، گفت: "با دزدي يك گناه در نامه عملم ثبت ميشود و با اطعام بنابه وعده خداوند ده حسنه؛ يك گناه در برابر ده حسنه، يكي را كسر كني، نه حسنه برايم باقي مي‌ماند!" بيچاره توجه نداشت كه ده حسنه براي كار خير، از آن كسي است كه كار خير متعلق به خودش باشد نه ديگري، اطعام به فقرا از مال خود ده حسنه دارد، نه از مال ديگري. حال، كسي كه با جسم و تن روئيده از گناه عبادت مي‌كند، مثل آن است كه با مال غصبي و دزدي كار خير انجام مي‌دهد. شايد به همين جهت حضرت شرط استفغار را "آب كردن گوشت‌هاي روييده از حرام و گناه" و "روييدن گوشت نو" دانسته است.

  6 ـ رنج عبادت کشیدن

"والسادس: ان تذيق الجسم الم الطاعة كما اذقته حلاوه المعصية"

  و ششم آن است كه رنج طاعت و بندگي خدا را به خود هموار كني چنان كه شيريني گناه را به خود چشاندي.همان‌طور كه معصيت چون مطبوع نفس آدمي هست، شيرين است، شرط استغفار آن است كه انسان رنج اطاعت و بندگي را نيز به جان بخرد. بالاخره طاعت و بندگي براي نوع انسان‌ها زحمت دارد. نماز خواندن، روزه گرفتن، حج رفتن و خلاصه بندگي كردن مشقت دارد. به همين جهت در روايات ما يكي از اقسام صبر را "صبر بر طاعت" دانسته‌اند.

   دانش آموزي كه سال تحصيلي خود را به بازي و تفريح گذرانده، در صورتي مي‌تواند جبران كند كه رنج تحصيل و فعاليت علمي را به جان بخرد. همانطور كه مدتي را خوش بوده، لازم است مدتي را به مقدار مضاعف به تحصيل بپردازد تا عمر تلف شده را هم جبران نمايد و به سطح هم كلاسي‌هاي خود برسد. در زندگي هم كسي كه با ارتكاب معصيت مدتي را به خوشگذراني مشغول بوده و از دوستانش كه رنج طاعت و بندگي كشيده و به مقاماتي رسيده‌اند، عقب مانده، بايد به مقدار مضاعف رنج طاعت و بندگي بكشد و گذشته را جبران نمايد والا در اين مسابقه عقب خواهد ماند.

   حضرت پس از بيان معاني ششگانه فوق مي‌فرمايد: "فعند ذلك تقول: استغفرالله" يعني پس آنگاه بگويي: استغفر الله. معلوم مي‌شود استغفار حقيقي منوط به گذراندن مراحل ياد شده است. والا بدون "پشيماني" و "عزم بر ترك گناه" و "جبران گذشته" و "اداي حقوق تباه شده مردم و خدا" و "بدون رنج و مشقت"، استغفار فقط يك ذكر زباني خواهد بود كه اثر مورد انتظار را ندارد. شب‌هاي قدر فرصتي استثنايي براي "توبه و استغفار" است و هر كس به مقدار "معرفت" و "همتش" در طي مراحل ياد شده در بيان علوي، مي‌تواند از آن بهره بگيرد. به اميد آنكه ما بيشترين بهره را ببريم. بمنّه وكرمه . والسلام


ماه رمضان ، ماه مراقبت
مقاله

                                                                               ماه رمضان، ماه مراقبت 

  ماه رمضان را به درستي ماه "خودسازي" نام نهاده‌اند. چرا كه مهمترين انتظار خداوند سبحان از بندگانش در اين ميهماني "كنترل خويشتن" و "تسلط بر اعضا و جوارح" است تا در چهارچوبي كه او تعيين كرده،‌ به كار گرفته شوند. فقهاي بزرگوار در بحث از حقيقت روزه اين پرسش را مطرح كرده‌اند كه آيا روزه "مجرد ترك اعمال مخصوص" مثل خوردن و آشاميدن و... است كه امري عدمي است يا "كف نفس و خويشتن داري" نسبت به اعمال ياد شده است كه امري وجودي است؟ چنان كه همين پرسش را در بحث حج و محرمات احرام مطرح نموده‌اند كه آيا در محرمات احرام "مجرد ترك محرمات" كافي است كه امري عدمي است يا "خويشتن‌داري و كف نفس" است كه امري وجودي است؟ (جواهرالكلام، ج 16، ص 185؛ كشف‌الغطاء، ج 1، ص 260، 45، ص 527)

  هر كدام از اين دو نظريه پيامدها و لوازمي دارد كه خارج از موضوع اين نوشته كوتاه است. ممكن است از نقطه نظر فقهي به خاطر محظورات يكي از اين دو نظريه (كف نفس دانستن)، نظريه ديگر (مجرد ترك مفطرات روزه و ترك محرمات احرام در حج) برگزيده شود،‌ ولي از نقطه نظر حكمت و فلسفه تشريع روزه و احكام احرام در حج،‌ بدون شك هدف "تقويت اراده انسان در كنترل خويشتن" و به عبارت ديگر "تمرين بندگي خدا"ست يا در ماه‌هاي ديگرسال و در غير حال احرام انسان بتواند خود را در برابر هوي‌ها و هوس‌ها حفظ نمايد والا به صرف ترك مفطرات روزه يا محرمات احرام هر چند در خواب يا از روي فراموشي و امثال آن فلسفه تشريع روزه و احكام احرام در حج به دست نخواهد آمد. بدون چنين نگاه و نگرشي به چنين دستوراتي از جانب خداوند عباداتي چون روزه و حج كم اثر و حتي بي‌اثر خواهند شد و تحركي را در زندگي انسان ايجاد نخواهند كرد.

   گواه بر اين مطلب آن است كه در شرع مقدس علاوه بر آنچه كه به هنگام روزه انجام دادن آن ممنوع است، ترك بعضي از امور مستحب و انجام برخي امور نيز مكروه است. گرچه از نظر فقهي ارتكاب بعضي از گناهان به هنگام روزه موجب بطلان روزه نمي‌شود، ولي ارتكاب گناه و نافرماني خدا با روزه‌داري كه فرمانبرداري از خداست،‌ منافات دارد. از اين روست كه پيشوايان ديني فراتر از ترك مفطرات روزه، سفارش كرده‌اند كه انسان مراقب چشم،‌ گوش،‌ زبان و حتي قلب خود باشد تا روزه‌داري او مقبول درگاه حق باشد. امام صادق(ع) فرمود: روزه‌داري آن نيست كه انسان فقط نخورد و نياشامد بلكه بايد به هنگام روزه گوش و چشم و زبان شكم و.... همه اعضاي بدنت روزه باشد (اقبال الاعمال ص 87)

  نياز به يادآوري نيست كه ميان "صحيح بودن" يك عبادت با "مقبول بودن آن در درگاه خداوند" فرق است و تلازمي با هم ندارند. ممكن است نماز يا روزه‌اي داراي شرايط صحت بوده و نيازمند "قضا كردن" نباشد،‌ ولي "مقبول درگاه خدا بودن" مقوله ديگري است و شرايط ديگري لازم دارد.

  به هر تقدير، مراقبت از اعضا و جوارح خويش در ماه رمضان حتي براي كساني كه به خاطر عذر شرعي از روزه گرفتن محروم‌اند حائز اهميت است. اصولا بسياري از آداب اين ماه مانند تلاوت قرآن،‌ خواندن دعاهاي مخصوص و اطعام فقرا و.... ويژه روزه‌داران نبوده و همگان مي‌توانند از آنها بهره بگيرند. از ميان اعضا و جوارح انسان "چشم و گوش و زبان" كه از ابزارهاي شناخت آدمي هستند،‌ به لحاظ آنكه از بقيه اعضا و جوارح بيشتر در معرض گناه قرار دارند، مراقبت بيشتري لازم دارند. چنان كه "قلب و دل" نيز كه در اصطلاح علماي اخلاق از اعضاي جوانحي بشمار مي‌رود، در معرض گرفتار شدن به آفاتي است كه در ماه رمضان مراقبت از آن اهميت دارد.

   به فضل الهي در ادامه اين بحث به برخي از آفتها و گناهاني كه اعضاي ياد شده در معرض آلوده شدن به آنها قرار دارند و لزوم مراقبت از آنها اشاره خواهيم كرد.

                                                             ***********************

                                                                       مراقبت از زبان

  زبان یكی از نعمت‌های بزرگ الهی است و نقش بسیار مهمی در زندگی انسان دارد. در عین حال بسان تیغ دو دمی است كه هم می تواند مصلحت فرد و جامعه را رقم بزند و هم می‌تواند مفسده‌ها بپا كند. قرآن در آیات متعدد درباره زبان و لزوم مراقبت از آن نكته‌ها دارد. از طریق پیامبرش به مردم هشدار می‌دهد كه شیطان از طریق "سخن ناشایست شما" بینتان فتنه برمی‌انگیزد. "قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم...." (اسراء، 53)

   هم چنین یادآور می‌شود كه هر سخنی كه از دهانتان خارج می‌شود، توسط فرشته نگاهبانی در پرونده‌تان ثبت می گردد. "ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتيد" (ق، 18)

   رسول خدا(ص) نیز منشأ بیشتر خطاهای آدمی را زبان می‌داند "ان اكثر خطایا ابن آدم فی لسانه" (المحجة البیضاء، ج 5، ص 194) از همین رو، ایمنی از گناه را در گروه "مراقبت از زبان" ممكن می‌داند. "لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن من لسانه" (میزان الحكمة، ج 8، ص 495)

   زبان می تواند به آفاتی چون دروغ،‌ غیبت، تهمت، دشنام، سخن‌چینی، زیاده‌گویی، خودنمایی گرفتار شود كه برخی از آنها در زمره گناهان كبیره است. هیچ عضو دیگری از انسان در معرض این همه آفت و گناه نیست. حال سر سخن رسول خدا درباره زبان روشن می شود. در این فرصت و مجال اندك تنها به یك نمونه از آفات فوق (تهمت) با استناد به یك ماجرای تاریخی از زبان قرآن اكتفا می كنیم.

   "در غزوه بنی المصطلق عایشه همسر پیامبر از لشكر مسلمانان جدا افتاد و فاصله گرفت به گمان آنكه از سپاه برای یافتن او خواهند آمد،‌ در محلی نشست. صفوان بن معطل كه از پی سپاه می‌آمد چشمش به عایشه افتاد و متوجه جدا شدن او از سپاه شد. مركبش را خواباند و عایشه بر آن سوار شد. صفوان بودن آنكه با همسر پیامبر سخن بگوید او را تا مدینه همراهی كرد. مشاهده این منظره به هنگام ورود به شهر بهانه‌ای به دست منافقان داد تا او و صفوان را به بی‌عفتی متهم نمایند. این شایعه در شهر پیچید تا آنكه آیات قرآن در تبرئه آنان نازل شد." (مجمع البیان، ج 7،‌ص 205 - 206)

   قرآن كریم ضمن اشاره به این ماجرای تاریخی نكات مهمی را در لابلای آن متذكر می شود تا "درس و عبرتی" برای جامعه اسلامی باشد. به بعضی از نكات توجه كنید:

  1. آنان كه این تهمت را به همسر پیامبر زدند، گروهی توطئه‌گر بودند. هر چند برای تهمت زنندگان آثار و پیامدهای ناگواری داشته و عناصر اصلی شان گرفتار عذاب الهی خواهند شد، اما برای شما مسلمانان خیر است نه شر، زیرا از این طریق می‌توانید "توطئه‌گران" و "ابزارهای توطئه آنان" را بشناسید. "ان الذین جاءوا بالافك عصبة منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم،‌ لكل امری منهم ما اكتسب من الاثم والذی تولی كبره منهم له عذاب عظیم" (نور،‌11)

  "تهمت" ابزاری برای توطئه‌گران در عرصه‌های اجتماعی است تا اهداف نامشروع خود را پیش ببرند، ولی برای جامعه منشأ خیری است تا بدین وسیله توطئه‌گران و عناصر اصلی را شناسایی كنند.

  2. سرزنش مردم به خاطر زیر پا نهادن یك "اصل بنیادین" در روابط اجتماعی یعنی "حسن ظن به یكدیگر". در این ماجرای تاریخی مردم فریب توطئه‌گران را خورده و نسبت ناروایی كه به یك مومن و به شخصی چون همسر پیامبر،‌ با مقام و موقعیت اجتماعی ویژه زده شده بود را پذیرفتند. در حالی كه طبق اصل فوق وظیفه داشتند به هم كیشان خود خوش بین بوده و نسبت داده شده را "نادرست و ناروا" قلمداد كنند و تا قبل از اثبات آن از پذیرفتن این نسبت و ترویج این شایعه بپرهیزند "لولا اذ سمعتموه ظن المومنون والمومنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افك مبین" (نور، 12) به خاطر زیر پا نهادن این اصل بنیادین و نقل زبان به زبان یك نسبت ناروا و اثبات نشده و كمك به ترویج یك شایعه بی اساس مستحق توبیخ بودند.

  3. سرزنش تهمت زنندگان و شایعه‌سازان به خاطر "نسبت بی دلیل و مدرك و شاهد" و معرفی آنان به عنوان "دروغگو" "لولا جاءوا علیه باربعة شهداء‌ فاذلم یأتوا بالشهداء فاولئك عندالله هم الكاذبون" (نور، 13) در منطق قرآن هر اتهامی نیازمند اثبات است، چنان كه هر اتهامی راه اثبات مخصوصی دارد. برخی جرائم با چهار شاهد عادل،‌ برخی با دو شاهد عادل،‌ برخی با اقرار و....،‌

   هر كسی دیگری را به جرمی متهم می‌كند، برای اثباتش باید دلیل اقامه كند والا از نظر خداوند دروغگوست. ذیل آیه بسیار حائز اهمیت است. یك احتمال آن است كه چون خدا می داند، این نسبت نادرست است،‌ آنان را دروغگو می خواند. احتمال دیگر آن است كه چون برای نسبت گناه داده شده شاهد اثبات نیاورده‌اند،‌ از نظر خداوند دروغگویند. اگر بتوان احتمال دوم را از آیه برداشت كرد،‌ نتیجه‌اش آن است كه مدعی اگر نتواند ادعای خود را در نسبت دادن جرم به دیگری اثبات كند،‌ در منطق قرآن دروغگوست و نمی‌توان به سخنش اعتماد كرد، هر چند جرم ادعا شده رخ داده باشد. البته چنین برداشتی از آیه با تعریف معروف دانشمندان از "صدق" به "مطابقت با واقع" و كذب به "عدم مطابقت با واقع" ناسازگار است.

   4. پذیرش تهمت به دیگران و قبول‌كردن شایعات و ورود به گردونه ترویج آن موجب می‌شود كه شخص،‌ مستحق "عذاب بزرگ" الهی در دو جهان شود،‌ ولی رحمت خداوند در دنیا و آخرت شامل آنان شده و آنان را از عذاب عظیم حفظ می‌كند. "ولو لا فضل‌‌الله علیكم و رحمته فی الدنیا والاخره لمسكم فی ما افضتم فیه عذاب عظیم" (نور، 14) این آیه از قبح بسیار شدید "تهمت به دیگران" حكایت دارد. قبول تهمت به دیگران و دامن زدن به شایعه عذاب عظیم دنیوی و اخروی را در پی دارد و اگر شایعه‌سازان و مروجان آن در دنیا فرصتی پیدا می كنند، به خاطر رحمت الهی است. این مجازات مخصوص كسانی كه آن شایعه خاص را پذیرفتند، نیست بلكه همه كسانی كه دوست دارند كه كار زشت در میان مؤمنان رواج یابد،‌ در دنیا و آخرت مستحق عذاب دردناك‌اند. "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی‌الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا والاخره..." (نور، 19)

   اما اینكه چرا "قبول شایعه و دامن زدن به آن" چنین پیامد و عقوبتی دارد؟ در دو آیه از آیات همین سوره آمده است. چون وقتی شایعه را دامن می زنند در حالی كه از صحت و سقم آن بی‌اطلاع‌اند، آ نرا مسئله ساده‌ای می‌پندارند، در حالی كه از نظر خداوند امر بزرگی است. باید به هنگام شنیدن چنین شایعه‌ای در چند و چون آن تحقیق كنند. "اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواههم ما لیس لكم به علم و تحسبونه هینا و هو عندالله عظیم ولولا اذ سمعتموه قلتم ما یكون لنا ان نتكلم بهذا سبحانك هذا بهتان عظیم" (نور، 15 ـ 16)

  در ادامه خداوند سبحان مؤمنان را موعظه می‌كند كه اگر ایمان دارید،‌ گرد شایعه‌سازی و شایعه‌پراكنی نچرخید و از پی گام‌های شیطان نروید،‌ چرا كه شیطان شما را به فحشا و منكر فرامی‌خواند. آن گاه بار دیگر از "عذاب عظیم" خود به تهمت‌زنندگان سخن گفته، كه در روزی كه زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر علیه آنان شهادت خواهند داد،‌ به سراغشان خواهد آمد. "یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما كانوا یعملون" (نور،‌24)

   نمی‌توان این واقعیت تلخ را انكار كرد كه جامعه ما از سیاستمدار و مدیر و ورزشكار و كاسب و تاجر و حتی آنها كه از ایشان انتظاری نیست مثل روحانی،‌ خواسته یا ناخواسته گرفتار این آفت اخلاقی اند كه با شنیدن هر سخن و نسبتی به هر شخصیتی بدون آنكه صحت و سقم آن را بداند،‌ می‌پذیرد و نقل می‌كند و آبروی بندگان خدا را حراج می‌كند! و تلخ‌تر آنكه رفتار نادرست خود را با عناوینی چون "حفظ نظام"، "جواز هتك منافق و ضد نظام و عامل استكبار و..." توجیه می كند.

  در جامعه‌ای كه حتی بعضی از خواص در دام شایعه‌سازان و تهمت‌زنندگان افتاده‌اند، از عالمان دین انتظار می‌رود از زشتی و عواقب دنیوی و اخروی آن بگویند و رسالت خود را در "انذار" مردم انجام دهند. امروز روز سخن گفتن از مستثنیات حرمت دروغ،‌ غیبت و امثال آن نیست، ‌چون جامعه گرفتار این آفات است،‌ بلكه باید از حرمت شدید دروغ،‌ غیبت، تهمت و... گفت و همگان را از آلوده شدن به آن برحذر داشت.

                                                               *******************

                                                                مراقبت از چشم و نگاه

    چشم یكی از نعمت‌های بزرگ الهی است. كافی است انسان‌های بینا لحظاتی خود را نابینا تصور كنند و چشم خود را بسته و به زندگی بدون این نعمت بیاندیشند. آن گاه به اهمیت و نقش بسیار مهم آن پی خواهند برد. با این عضو كلیدی می‌توان به جهان اطراف خود نگریست و عظمت آفرینش را مشاهده كرد،‌ زیبایی‌های خلقت را نظاره نمود،‌ علم و دانش كسب كرد و.... هم چنین می‌توان آن را در راه ناروا به كار گرفت. به آنچه خداوند منع كرده،‌ نگریست. به خانه و كاشانه و حریم خصوصی مردم نگاه كرد و تجسس نمود، بی اذن آنان وارد حریم شخصی‌شان شد و آنچه را كه مجاز به دیدنش نیست،‌ دید. به نوامیس مردم نظر افكند و گناهان بعدی را مرتكب شد.

   نگاه دریچه‌ای است برای ورود به وادی گناهان بزرگ و بزرگتر. از همین روست كه ما را از "نگاه به آنچه خدا منع كرده" نهی كرده‌اند. از جمله آیاتی كه مردان و زنان را به مراقبت از چشم فراخوانده‌اند، آيات مربوط به "نگاه" در سوره نور است،‌ به پیامبر دستور می دهد كه به مومنان بگو، چشمان خود را از نگاه خیره به زنان مومن فرو بندید (قل للمومنین یغضوا من ابصارهم...) و به زنان مومن بگو، چشمان خود را از نگاه خيره به مردان مومن فرو بندند (قل للمومنات يغضض من ابسارهن...) (نور، 30ـ31) در بخشی از آیه نخست در پی دستور "غض بصر"و "پاكدامنی" علت آن را هم ذكر كرده و می‌فرماید: "ذلك ازكی لهم" یعنی این شیوه برای آنان پاكیزه‌تر است. سپس هشدار می‌دهد كه خداوند به آنچه می كنند، آگاه است.

   چنان كه در آیه دوم "رستگاری" را در پیروی از دستورات الهی و رعایت محرمات او در روابط بین زن و مرد می‌داند. معلوم می‌شود كه چشم و نگاه انسان "یله ورها" نیست تا به هر كسی و به هر صحنه و منظره‌ای، بی هیچ محدودیتی نگاه كند. تاثیری كه نگاه در روح و روان آدمی و رفتارهای بعدی او بجا می‌گذارد، ایجاب می‌كند كه حد و مرزی داشته باشد. در بسياري از موارد ممكن است از نگاه انسان كسي جز خود او آگاه نباشد، خداوند هشدار مي‌دهد كه از "خيانت چشم‌ها" اطلاع دارد. "يعلم خائنه الاعين" (مومن، 19) "خائنه الاعين" را نگاه‌هاي مخفيانه و دزدانه معنا كرده‌اند. آن نوع نگاهي كه بيننده وانمود مي‌كند كه چشم فرو بسته و نگاه نمي‌كند، ولي زير چشمي مي‌نگرد. مضمون روايتي از امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه (تفسير صافي، ذيل آيه فوق). بنابر اين آيه شريفه فقط گناهان مخفي (نگاه‌هاي مخفيانه) را مد نظر دارد. (مجمع البيان، ج8 ص 519)     

   چنين نگاهي در موارد ديگري هم امكان دارد كه ما را از آن بر حذر داشته‌اند. پس از فتح مكه پيامبر به همه مردم امان داد جز چهار نفر كه يكي از آنان عبدالله به سعد بن ابي سرح بود كه نزد عثمان به عثمان بن عفان پنهان شد. هنگامي كه رسول خدا مردم را به بيعت فراخواند، عثمان هم عبدالله را نزد آن حضرت آورد و تقاضاي بيعت كرد. پيامبر فقط نگاهي به او كرد ولي از بيعت امتناع ورزيد. بار دوم و سوم تقاضاي بيعت كرد و پيامبر بالاخره پس از بار سوم بيعت نمود.

  سپس به اصحاب فرمود: آيا يك مرد رشيد در بين شما پيدا نشد كه وقتي امتناع مرا از بيعت با او ديد، او را مجازات كرده و به جزاي رفتارهاي گذشته‌اش به قتل برسناند؟ گفتند: يا رسول‌الله ما از نيت شما بي خبر بوديم چرا با چشم به ما اشاره نكرديد؟ فرمود: پيامبران داراي چشم خيانتكار نيستند. جايز نيست حتي با اشاره حكم قتل كافر مهدور الدمي را صادر كنند. ( جوامع الجامع،ج3،ص319)

  البته روشن است آنچه در این ماجرا از جانب رسول خدا از ساحت پیامبران دور شمرده شده خیانت است هر چند برای كشتن شخصی مثل عبدالله بن سعد بن ابی سرح كه تا پیش از فتح مكه از انجام هیچ كاری بر علیه مسلمانان دریغ نورزیده و حكم قتلش توسط پیامبر صادر شده بود حتی اگر به پرده خانه كعبه آویخته شده باشد،‌ چشم می‌تواند یكی از ابزارهای خیانت و فریب باشد كه در این ماجرا مورد نهی قرار گرفته است.

   پس همانطور كه چشم می‌تواند "امین" باشد و در عهد خویش با خداوند خیانت نورزد،‌ می‌تواند "خائن" باشد‌ و عهد خود را در فرو بستن بر محرمات الهی نادیده بگیرد و زیر پا گذارد. بشر امروزه بیش از گذشته در معرض استفاده نادرست از این نعمت الهی است، چرا كه ابزارهای پیشرفته را هم به استخدام خود گرفته و به اصطلاح چشم خویش را "مسلح" نموده. از این چشم مسلح همان گونه كه می تواند در جهت صحیح و مشاهده عظمت آفرینش و عبرت‌آموزی استفاده كند، توانایی خیانتش هم بیشتر شده است. استفاده از دوربین‌های پیشرفته برای ورود به حریم خصوصی مردم‌ و بر ملا كردن اسرار آنان، تحمیل خواسته‌های نامشروع خود بر دیگران‌ به خاطر در اختیار داشتن تصاویری از زندگی خصوصی آنان،‌ ورود به حریم بانوان و سلب امنیت آنان در مجالس و محافل اختصاصی فرهنگی، اجتماعی و ورزشی و امثال آن، نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی بشر امروز در بهره‌گیری نادرست از این نعمت الهی است.

  بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه از نگاه ناروا آغاز می‌شود. نگاهی كه به تعبیر روایات "تیری است از تیرهای شیطان" و چه بسا "موجب پشیمانی" گردد. (محاسن برقي، ج 1،‌ص 109). امروزه به دلیل حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی و روابط زن و مرد در محیط‌های گوناگون ضرورت "مراقبت از چشم و نگاه" دو چندان شده، چه بسیار روابط ناصحیحی كه با "نگاه" شروع شده و پیامدهای منفی فراوانی بجا نهاده،‌ كانون‌های خانوادگی را متلاشی كرده،‌ به ارتكاب جرائم بزرگ منجر شده است. تسلط بر چشم و كنترل نگاه خود یكی از بهترین و كارآمدترین راه‌های آلوده نشدن به گناه است. و ماه رمضان فرصتی است برای مهار نگاه‌ها،‌ كنجكاوی‌ها و تجسس‌ها در زندگی اجتماعی.

                                                            ******************

                                                                   مراقبت از گوش

  يكي ديگر از نعمت‌هاي خداوند "گوش و قدرت شنوايي" است كه از مهمترين راه‌ها و ابزارهاي شناخت و كسب علم و آگاهي است . گوش هم مانند زبان و چشم، مي‌تواند در جهت صحيح و رشد و كمال آدمي به كار رود و هم مي‌تواند در راه نادرست و تباه كردن روح و روان انسان استفاده شود. هر چند در موارد زيادي شنيدن يك سخن يا صدا خارج از اختيار انسان است و ناخودآگاه سخن يا صدايي را مي‌شنود، اما در موارد زيادي هم، مي‌توان گوش خود را كنترل كرد و اجازه ورود هر صدا يا سخني را به روح و جان خويش نداد.

  همانطور كه انسان در خوردن دقت مي‌‌كند تا غذاي آلوده، مسموم و بي‌كيفيت وارد معده‌اش نشود و بدين وسيله جسم خود را از آفت بيماري حفظ مي‌‌كند، شنيده‌ها و ديده‌ها نيز غذاي روح و روان آدمي است و نمي‌‌توان هر غذايي را به روح و جان خويش تزريق كرد و انتظار سلامتش را داشت. از جمله آفاتي كه گوش انسان در معرض آن است، گوش‌سپاري به صدا و سخني است كه خداوند بر انسان تحريم كرده، مانند موسيقي حرام، دشنام ، غيبت، تهمت و...،

  حقيقت اين است كه بسياري از جرائم بدون زمينه‌سازي ديگران امكان وقوع ندارند. به همين جهت در شرع مقدس نيز تكاليفي جمعي در اين زمينه‌ها مقرر شده . مثلا اگر نگاه شهواني به نامحرم حرام شمرده شده، پوشش براي طرف مقابل واجب گشته تا زمينه نگاه به زن نامحرم براي مرد فراهم نشود . از يك سو "حجاب بر زنان" واجب شده و از سوي ديگر "نگاه بر مردان" ممنوع شمرده شده است. يا اگر غيبت كردن، دروغ گفتن ، تهمت زدن حرام دانسته شده، گوش دادن به غيبت ، تهمت و دروغ نيز ممنوع شمرده شده،

   زيرا در چنين جرائمي شنونده است كه زمينه را براي ارتكاب جرم و معصيت براي مجرم و گنهكار فراهم مي‌كند. دروغگو، غيبت كن و تهمت زن اگر شنونده نداشته باشند كه به سخن آنان گوش داده و بدان ترتيب اثر دهد، مرتكب آن نخواهند شد و خود را تنها خواهند يافت و هيچ‌گاه "شخص تنها" چنين گناهاني رامرتكب نمي‌شوند. گوش دادن به دروغ‌ها ، غيبت‌ها و تهمت‌هاي افراد لاابالي و بي‌تقوا، افزون بر آنكه روح و روان انسان را آلوده مي‌كند و پيامدهاي زشت اجتماعي دارد و شنونده را به ديگران بدبين كرده و اعتمادش را از افراد مورد غيبت و تهمت و دروغ سلب مي‌كند، زمينه ارتكاب چنين گناهاني را هم فراهم مي‌سازد.

   در فرهنگ قرآن اعضا و جوارح انسان مسئولند و در دادگاه عدل الهي از آنها سئوال خواهد شد . "ان السمع و البصر والفؤاد كل اولئك كان مسئولا" ( اسراء - 36) گوش نسبت به آنچه مي‌شنود و خود را بدان مي‌سپارد و يا حتي آنچه را از شنيدنش امتناع مي‌ورزد مسئول است . چنان كه چشم نسبت به آنچه مي‌بيند و نمي‌بيند و قلب نسبت به آنچه دريافت مي‌كند يا از دريافتش امتناع مي‌ورزد، مورد سئوال و بازخواست قرار خواهند گرفت. انسان، هم بخاطر "گوش سپاري" به صدا يا سخني استيضاح خواهد شد و هم به خاطر آنچه بايد بدان گوش سپارد ولي با فرو بردن پنبه در گوش خود از گوش سپاري مي‌گريزد، مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

   در روز عاشورا لشكر "عمر سعد" حاضر به شنيدن سخنان فرزند پيامبر نشدند و با هلهله و هياهو از گوش سپاري به سخنان آن حضرت سرباز زدند. در سالهاي نخست پس از پيروزي انقلاب اسلامي برخي از سازمان‌هاي مخالف جمهوري اسلامي هواداران خود را از گوش دادن به صدا و مشاهده سيماي جمهوري اسلامي برحذر مي‌داشتند و آنان نيز گوش و چشم خود را به صدا و سيماي جمهوري اسلامي مي‌بستند تا مبادا با شنيدن سخن يا ديدن تصويري در باورهايشان خللي وارد شود.

   يكي ديگر از آفاتي كه گوش با آن روبروست ، "استماع" سخنان خصوصي ديگران يا "استراق سمع" است كه از مصاديق تجسس در حريم ديگران است. اين آفت امروزه با رشد و پيشرفت علوم بشري و اختراع ابزارهاي پيشرفته استراق سمع دو چندان ، بلكه صد چندان شده و جاسوسي به يك رويه در جوامع مختلف تبديل شده، به طوري كه قدرت‌ها براي حفظ خود بيشترين استفاده را از اين ابزارها به عمل مي‌آورند.

  به رغم تأكيد بر حريم خصوصي و ممنوعيت ورود دولت به اين عرصه، معمولا دولت‌ها شناسايي توطئه‌ها و دشمني‌ها را مستمسكي براي استفاده از اين ابزارها قرار مي‌دهند و چون حدي هم براي خود نمي‌شناسند، بسا حقوق مسلم مردم را ناديده مي‌گيرند. بدون شك "استراق سمع" از نظر شرع حرام و ممنوع است بخصوص اگر از ابزارهاي پيشرفته استفاده شود و امنيت آحاد جامعه را تهديد نمايد.

  به هر تقدير،‌گوش انسان در معرض آلوده شدن به گناهاني است كه مراقبت نكردن از آن آدمي را گرفتار مي‌‌كند. فلسفه ماه رمضان و روزه‌داري در يك ماه از سال همين است كه انسان مراقب اعضا و جوارح خويش باشد. يك ماه "تمرين مراقبت" بدون شك آدمي را براي مراقبت در بقيه ايام سال هم توانا خواهد كرد. از ديدگاه اهل معرفت "مراقبت از نفس" و "كنترل اعضا و جوارح خويش" مهمترين رمز موفقيت در سير و سلوك معنوي است و بدون آن موفقيت در اين راه ممكن نيست.

  اين بخش را با فرازهايي از مواعظ امام خميني "ره" به طلاب و روحانيان به پايان مي‌بريم:

   "اين چشم و گوش كه در اختيار شماست، اين دست و زباني كه تحت فرمان شماست، همه امانات خداوند متعال است كه با كمال پاكي و درستي به شما داده شده است. اگر ابتلا به معاصي پيدا كرد، آلوده مي‌گردد و رذالت پيدا مي‌‌كند و آن گاه كه بخواهيد اين امانات را مسترد داريد ممكن است از شما بپرسند راه و رسم امانتداري اين گونه است. خداي خود را با خيانت‌هايي كه به امانت‌هاي او كرده‌ايد، چگونه ملاقات خواهيد كرد؟ " (جهاد اكبر، ص 60)

  "تصميم بگيريد در اين ماه مبارك رمضان مراقب زبان، چشم، گوش و همه اعضا و جوارح خود باشيد و دائما متوجه باشيد اين عملي كه انجام مي‌دهيد ، اين سخني كه مي‌خواهيد بر زبان آوريد، اين مطلبي كه مي‌خواهيد استماع كنيد،‌از نظر شرعي چه حكمي دارد؟ اين آداب اولي و ظاهري صوم است، اقلا به اين آداب ظاهري پايبند باشيد." (همان ، ص 41)

                                                                   *****************

                                                                         مراقبت از دل

   يكي ديگر از اعضا و جوارحي كه نيازمند مراقبت جدي است، "قلب انسان" است. عضوي كه هم به لحاظ اهميتش، و هم به خاطر آسيب پذير‌ي اش از جانب اعضاي ديگر، و هم به لحاظ آنكه در معرض آلوده شدن به گناهان پنهان و آشكار است، محتاج مراقبت است.

  در حديثي از امام باقر(ع) حالت نخستين قلب آدمي و سرنوشتي كه در انتظار اوست، به خوبي ترسيم شده است: "ما من عبد الا و في قلبه نكتة بيضاء، فاذا اذنب ذنبا خرج في النكتة، نكته سوداء، فان تاب ذهب ذلك السواد، وان تمادي في الذنوب زاد ذلك السواد حتي يغطي البياض، فاذا غطي البياض لم يرجع صاحبه الي خيرا بدا" (اصول كافي، ج 3، ص 374)

  هيچ بنده‌اي نيست مگر آنكه درقلب او نقطه‌اي سفيد هست. چون گناهي مرتكب شود در آن نقطه، نقطه‌اي سياه ايجاد شود. اگر توبه كرد زدوده مي‌شود و اگر به ارتكاب گناه ادامه داد، آن سياهي گسترش پيدا مي‌كند تا آن سفيدي را فرا بگيرد. اگر سفيدي را پوشاند، صاحب آن قلب هرگز به خير و نيكي باز نمي‌گردد. حضرت اين برداشت را به يكي از آيات قرآن مستند مي‌فرمايد: آنجا كه حق تعالي فرمود: "كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون" (مطففين 14) يعني چنين نيست، بلكه آنچه كرده‌اند بر قلب‌هايشان زنگار زده است.

  قلب و دل آدمي در معرض آلوده شدن به گناهاني چون حسد، كينه، كبر، غرور،‌ نفاق و... است كه علاج آنها دشوارتر از گناهاني است كه با اعضا و جوارح مثل چشم و گوش و زبان و دست و پا انجام مي‌گيرد. از همين روست كه اهل معرفت اخراج جنود شيطان از اعضاء‌و جوارح را "فتح قريب" و اخراج آن را از قلب "فتح مبين" خوانده‌اند (امام خميني، سرالصلاه، ص 60) كه به مراتب دشوارتر و البته با ارزش‌تر است.

  هر يك از رذائل اخلاقي ياد شده كه قلب را تهديد مي‌كند، "ايمان" انسان را تباه مي‌سازد و چه بسيار پيامدهاي منفي كه در جامعه بجا مي‌گذارد. حسد نسبت به برادران ديني، كينه برادران ايماني را به دل گرفتن، با آنان با كبر و غرور رفتار نمودن و در جامعه نفاق ورزيدن از جمله گناهاني است كه جامعه امروز ما بدان مبتلاست.

  صرفنظر از جنبه‌هاي فردي هر يك از اين رذائل اخلاقي، جنبه‌هاي اجتماعي آن بسيار حساس و عوارض منفي‌اش بسيار خطرناك است. برخي از اين عوارض پيامد گناهاني است كه با چشم و زبان و گوش مرتكب شده‌ايم. به راستي چرا در جامعه اسلامي «بدبيني»، «سوءظن»، «كينه» و «جدايي» و «دشمني» جايگزين «خوش بيني»، «حسن ظن»، «الفت» و «دوستي» و«محبت» شده و عرصه اجتماع و سياست و ورزش و فرهنگ و... را تهديد مي‌كند؟

   جز اين است كه اعضا و جوارح ما افسار گسيخته شده و به هركس دروغ مي‌بنديم،‌تهمت مي‌زنيم، بدگويي مي‌كنيم، هر سخني را كه مي‌شنويم مي‌پذيريم و براي ديگران نقل مي‌كنيم و به شايعات دامن مي‌زنيم. نسبت به برادران ديني خود بدگمان و بدبين هستيم. هركسي را كه مثل ما فكر نمي‌كند، ضد انقلاب و ضد ارزش‌ها و ضد نظام و منافق مي‌خوانيم؟! كسي را كه خود را مسلمان و معتقد به نظام و ملتزم به قانون مي‌داند،‌به چنين اتهاماتي متهم كردن، چه پيامدي جز كينه و نفرت در پي دارد؟ كساني را كه عمر خود را صرف خدمت به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي كرده‌اند، بدون مدرك و دليل به سوء استفاده و نفاق و ستون پنجمي دشمن و امثال آن متهم نمودن، چه عكس‌العملي به دنبال دارد؟ جز ناراحتي و نفرت و دشمني؟!

   امام خميني آن عارف و اصل سفارش و نصيحت مي‌كرد: "اگر خواستيد به كسي جسارت و اهانت كنيد، و مرتكب غيبت شويد، بدانيد كه در محضر ربوبي هستيد. مهمان خداي متعال مي‌باشيد و در حضور حق تعالي به بندگان او اسائه ادب مي‌كنيد و اهانت به بنده خدا اهانت به خداست." (جهاد اكبر،‌ص 42)

   اهانت، تحقير، تهمت به ديگران بدون پرداخت هيچ گونه هزينه‌اي از سوي جماعتي بي‌تقوا و تندروي بي‌منطق به افراد و شخصيت‌هاي اجتماعي و سياسي چه آثار مخربي در روح و روان آنان و اطرافيان و خويشاوندان و علاقمندان آنان بجا مي‌گذارد؟ و اگر درست يا نادرست احساس كنند كه اين جماعت با حمايت برخي از نهادهاي رسمي وغيررسمي نظام اقدام به هتاكي مي‌كنند، چه احساسي در دل آنان نسبت به نظام و اركان آن پيدا مي‌شود؟ آيا دل‌هاي مملو از نفرت و كينه را به آساني مي‌توان از كينه و نفرت خالي و محبت را جايگزين آن نمود؟

  ماه رمضان فرصتي است براي كنترل زبان و چشم و گوش و ديگر اعضا و جوارح خويش تا جامعه ما از نظر اخلاقي به تدريج از گناه پيراسته شود. چنان كه بهترين فرصت براي پاك كردن دل از كينه‌ها، نفرت‌ها و دشمني‌‌ها نسبت به برادران ايماني است. اين تكليف بيش از همه بر دوش رجال و شخصيت‌هاي اجتماعي و سياسي و تاثيرگذار سنگيني مي‌كند. كساني كه گفته‌ها و اعمال آنان جامعه را تحت تاثير قرار مي‌دهد، اگر در گذشته مرتكب اعمال و رفتاري شده‌اند و جامعه را به تفرقه و دشمني و اختلاف سوق داده‌اند، جبران كنند.

  گمان نكنند با استفاده از روش‌هاي نادرست مي‌توان قلوب مردم را تسخير كرد و متوجه خود نمود. تنها خداي خالق و صاحب دل‌هاست كه مي‌تواند قلوب مردم را به كسي متوجه كند يا از كسي دور نمايد، امام خميني موعظه‌اي شنيدني در اين زمينه دارد، مي‌فرمايد:

  "تا لااله الاالله با قلم عقل صافي قلب نگاشته نشود،‌انسان مومن به وحدت خدا نيست و وقتي اين كلمه طيبه الهيه در قلب وارد شد سلطنت قلب با خود حق تعالي مي‌شود. و ديگر انسان از كس ديگري متوقع جاه و جلال نيست و منزلت و شهرت را پيش ديگران طالب نمي‌شود، قلب ريا كار و سالوس نمي‌شود. پس اگر در قلب ريا ديديد،‌ بدانيد قلب شما تسليم عقل نشده و ايمان در دل شما نورافكن نگرديده..."

  "... ديديم و شنيديم اشخاص سالوس دورو كه قلوب آنها پاك نبود، آخر كار رسوا شدند و آنچه مي‌خواستند نتيجه بگيرند، به عكس اتفاق افتاد." (شرح چهل حديث، ص 37 -39)

  باري، بدون پاك كردن دل و مراقبت از آن، اعمال و عبادات انسان هم كم فايده يا بي فايده خواهد بود. امام مي‌فرمود:

   "تطهير قلوب از قذارات معنويه و كثافات خلقيه از مهمات است كه انسان با هر عده و عده‌اي شده و به هر رياضت و مجاهده‌اي است به آن قيام كند و خود را از ننگ و عار آن خلاص كند كه اگر در محضر ربوبيت بدون آن طهور معنوي بايستد، جز صورت و قشرنماز و تعبد زحمت آن، چيز ديگري عايدش نشود. (سرالصلاه ،‌ص 37)


تقوا در فرهنگ اسلامی
مقاله

                                                                              به مناسبت ماه مبارک رمضان                    


                                                                          پرهیز و پیامد آن

  مهم ترین فلسفة روزه داری «تقوا وخویشتن داری» است، چنان که خداوند سبحان درآیة مبارکه «تشریع روزه» به آن اشاره دارد و می فرماید:

       "یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصّیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون " (بقره،183)

       ای کسانی که ایمان آوردید، روزه برشما نوشته و واجب شده، چنان که بر پیشینیان از شما نوشته و واجب شده، شاید شما تقوا پیشه کنید.

   تقوا معمولاً در زبان فارسی به «پرهیزکاری» ترجمه می شود، ولی با توجه به ریشه کلمة تقوا که از «وقی» به معنای نگهداری و مراقبت است، ترجمه یاد شده نارسا بوده و معنای دقیق تقوا، «خویشتنداری و مراقبت از خود در برابر وسوسه ها»ست. یکی از کسانی که به تجربه و تحلیل معنای تقوا و جایگاه آن در فرهنگ اسلامی پرداخته و یکی از بهترین مباحث را در این موضوع به یادگار نهاده، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری است که همه خوانندگان محترم را به مطالعه دو سخنرانی از آن بزرگوار در موضوع تقوا سفارش می کنم.

  نتیجة تفسیر تقوا به «پرهیزکاری» آن است که انسان به منظور آلوده نشدن به گناه خود را از ابتلای به گناه دور کند. کسانی که انزوای از زندگی اجتماعی را برگزیده و در غار یا مکان خلوت و دور دستی به سر برده و آن را ضمانتی برای سلامتی از آلوده شدن به گناه می دانستند، چنین برداشتی از تقوا داشتند. این تلقّی کم و بیش، درمیان مسلمانان وجود دارد.

   در جامعة ما نیز «انزوا گزینی» و پرهیز از ورود به عرصه های اجتماعی و سیاسی در میان برخی از متدیّنین از همین جا ناشی می شود. به نظر آنان ورود به میدان سیاست نوعی خطر کردن است و انسان خواه، نا خواه به گناهانی چون دروغ ، فریب، حقّه بازی، تهمت، غیبت، قدرت طلبی، جاه طلبی، دیکتاتوری و... آلوده می شود، بنابراین برای در امان ماندن از ارتکاب به گناه بهتر است، از ورود به عرصه سیاست بپرهیزد .

   واقعیت این است که هر گاه عرصة اجتماع و سیاست میدان عرض اندام سیاست بازان، فریبکاران، قدرت طلبان و جاه طلبان بوده، این حسّ در میان افراد متدیّن تقویت شده و «انزوا و سکوت» را بر «حضور و سخن گفتن و فعالیت سیاسی» ترجیح داده اند. می ترسند که با ورود به میدان سیاست گرفتار آفت هایی شوند که دیگران شده اند، واهمه دارند که مورد تهمت قرار گیرند و ناچار شوند برای پاسخگویی و دفاع از خود به همین حربه ها متوسّل شوند. خوف دارند که بازیچه سیاست بازان شده و دچار لغزش و انحراف شوند. «پرهیز» را راهکار مناسبی برای در امان ماندن از آلودگی گناه دانسته و بدین وسیله خود را «حفظ» می کنند.

  پرسش هایی که در این باره به ذهن می رسد آن است که :

  اولاٌ : حفظ خود در آشفته بازار سیاست بازی ها و قدرت طلبی ها از این طریق، چه بها و هزینه ای برای جامعه اسلامی دارد ؟ میدان را برای سیاست بازان و جاه طلبان و فریبکاران خالی کردن و «نجات خود» را وجهة همّت قرار دادن ،جامعه و ارزش های اجتماعی را به چه سرنوشتی دچار می کند؟ انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ثمرة گرانبهای مجاهدت ها و جانبازی ها را با چه عاقبتی روبه رو می سازد؟

  اتفاقا یکی از اهداف قدرت طلبان از رواج بد اخلا قی ها و استفاده از ابزار تهمت و دروغ و فریب، «بالا بردن هزینة حضور در میدان سیاست» است تا آنان که حاضر به پرداخت هزینة گزاف نیستند ، میدان را خالی کنند و به تدریج «روح بی تفاوتی»در آنان به وجود آید و خود را کنار کشیده و انقلاب و نظام را به ایشان بسپارند . آن چه در نهضت مشروطه رخ داد، دقیقا همین بود که وارستگان و عدالت پیشگان واقعی با مشاهدة میدان داری مدّعیان مشروطه خواهی و هزینه ای که حضور در میدان سیاست داشت ،عرصه را خالی کرده و برای حفظ خود و ایمان و آبرویشان راه انزوا را برگزیدند و بر سر انقلاب عدالتخواهانة مشروطه آن آمد که همه می دانند .

  امام خمینی رهبر فقید انقلاب همواره از «بی تفاوتی علما و اقشار مذهبی» به عنوان یک خطر برای انقلاب یاد می کرد و می فرمود :

   «به جامعه محترم روحانيت خصوصاً مراجع معظم، وصيت مى‏كنم كه خود را از مسائل جامعه خصوصاً مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاى مجلس، كنار نكشند و بى‏تفاوت نباشند. همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق و غرب، روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازى سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطيت و قانون اساسى و كشور و اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولانى دارد.» (صحیفه امام ، ج21 ،ص 420)

  ثانیا: آیا تقوا در فرهنگ اسلامی از جایگاه بسیار والا و بی نظیری برخوردار است، همین است که انسان برای در امان ماندن از گناه راه پرهیز و انزوا را برگزیند؟ همان گونه که در گذشته عده ای تصور می کردند برای گناه نکردن بهتر است زمینة ارتکاب گناه را از بین ببرند ، به این معنا که زندگی در غار یا جنگل را انتخاب کنند و اصولا در اجتماع نباشند تا مجبور به سوء استفاده مالی ، نگاه به نامحرم ، دروغگویی، غیبت و تهمت و امثال آن نشوند، یا در دهان خود سنگریزه بریزند تا اصلا نتوانند صحبت کنند تا مجبور به دروغگویی، غیبت و تهمت نگردند، امروز هم عده ای تصور می کنند برای حفظ ایمان و رعایت اصولی که بدان معتقدند، بهتر است از اجتماع و سیاست دوری کنند و در آشفته بازار فریبکاری، دغلکاری، حقّه بازی، دروغگویی و تهمت خود را حفظ کنند. حرف نزنند تا مبادا از سوی هتاکان هتک حرمت شوند و آبرو از کف بدهند یا مجبور شوند مقابله به مثل نمایند! انتقاد نکنند تا مبادا در انتقاد به بی انصافی یا انتقام جویی گرفتار یا متّهم شوند! .....

  در قسمت بعدی در این باره سخن خواهیم گفت که تقوا در فرهنگ اسلامی با این تلقّی متفاوت است . 

                                              ***********************************
                                                                   پناهگاه مستحكم

    در بخش قبل از راهكار "پرهيز" براي درامان ماندن از گناه سخن گفتيم و به اختصار يكي از پيامدهاي مهم آن را گوشزد نموديم. در اين بخش به اين پرسش پاسخ مي‌دهيم كه آيا تقوا در فرهنگ اسلامي همان پرهيزكاري است يا مفهومي والاتر و متعالي‌تر دارد؟

   تقوا در آيات و روايات جايگاهي بسيار ارزشمند دارد به‌طوري كه كمتر آموزه ديني از چنين جايگاهي برخوردار است. تقوا از ريشه "وقي" به معناي نگهداري و مراقبت است و از اراده قوي و نيرومند سرچشمه مي‌گيرد. هر قدر اراده آدمي نيرومندتر باشد، توان مراقبت از خود نيز بيشتر است. مراقبت از خود در برابر هوي‌ها و هوس‌ها و وسوسه‌ها بدون بهره‌مندي از گوهر نيرومندي كه به آن تقوا گفته مي‌شود، در برابر وسوسه‌هاي دروني و بيروني ممكن نيست.
  
  راهكار "پرهيز" صرفنظر از پيامدهاي منفي آن در پاره‌اي موارد، البته روشي است كه مي‌تواند آدمي را از آلوده شدن به گناه حفظ كند، اما تقوا كه ملكه‌اي نيرومند در نفس آدمي است كه او را به هنگام وسوسه حفظ مي‌كند، چيز ديگري است. اگر "پرهيز" هم از تصميم و اراده‌اي سرچشمه بگيرد، مي‌تواند مرتبه ضعيفي از تقوا شمرده شود، اما ماه رمضان و روزه‌داري براي حركت به مراتب بالاتر تقواست. از تعابيري كه در آيات و روايات در زمينه تقوا به چشم مي‌خورد، بر مي‌آيد كه تقوا امري وجودي (نه عدمي) و گوهري در نهاد آدمي است و بايد آن را در وجود خود تقويت كرد. چون اصل و اساس آن در نهاد آدمي به وديعت نهاده شده است.
 
   تقوا پناهگاه مستحكم (دارحصن عزيز - نهج البلاغه، خ 155)، سپر دفاعي (حرز وجنه - همان، خ 189)، آزادي از هر قيد و بندي (عتق من كل ملكه - همان، خ 228)، نجات از هر بدبختي (نجاه من كل هلكه - همان)، حامي دوستان خدا (ان تقوي الله حمت اولياء الله محارمه - همان، خ 112)، مركب‌هاي راهوار و رام براي ورود به بهشت (ان تقوي الله مطابا ذلل حمل عليها اهلها... - همان، خ 16) شمرده شده كه همگي بامعناي "خويشتن داري" تناسب دارد نه "پرهيز و انزوا".

  اما پرسش اساسي آن است كه تقوا مراقبت از خود در برابر چيست؟

   حقيقت آن است كه همگان در معرض ابتلاي به همه گناهان نيستند. هركسي به تناسب سن و سال، جنسيت، مقام و موقعيت شغلي و اجتماعي در معرض ابتلاي به گناهان خاصي است. گناهاني كه يك جوان پرانرژي و داراي غريزه قوي جنسي را تهديد مي‌كند، يك شخص ميانسال يا سالخورده را تهديد نمي‌كند. گناهاني كه يك كارمند يا كاسب در معرض ارتكاب آنهاست، يك روحاني و عالم ديني در معرض ارتكاب آنها نيست و برعكس گناهاني كه يك عالم ديني را تهديد مي‌كند. يك كارمند و كاسب را تهديد نمي‌كند، چنان كه لغزشي كه يك وزير و وكيل و رئيس‌جمهور و رئيس مجلس در معرض ابتلاي به آن است، شهروندان عادي در معرض آن نيستند و هكذا.

  مقصود آن است كه يادآور شويم تقوا مراقبت از خود نسبت به گناهاني است كه در معرض ارتكاب آن هستيم، نه گناهاني كه اساساً پيش روي ما قرار ندارد. يك كاسب جزء نمي‌تواند خود را نسبت به اختلاس ميلياردي متقي بپندارد. درصورتي مي‌تواند كه در معرض چنين اختلاسي قرار گيرد و در برابر وسوسه نفس خود را حفظ كند. تا آدمي در معرض آزمون‌ها قرار نگيرد نمي‌تواند ميزان و مرتبه تقواي خود را بسنجد و خود را متقي بداند.

  هر قدر مقام و موقعيت اجتماعي انسان بالاتر باشد نيازمند مرتبه بالاتري از تقوا و عدالت است تا بتواند خود را از وسوسه‌هاي قدرت و ثروت محافظت كند، يك صاحب منصب اجتماعي نمي‌تواند به خاطر آنكه كم فروشي يا گرانفروشي نمي‌كند خود را شخص باتقوا و عادلي بپندارد. اگر در پي سنجش تقواي خويش است، بايد ملاحظه كند كه قدرت مقاومت در برابر وسوسه‌هاي نفساني متناسب با موقعيت شغلي و اجتماعي خود را دارد يا نه؟ آيا از ستم به زيردستان خود، تحميل راي خود به ديگران، قانون شكني،‌ فريبكاري و توجيه عملكرد نادرست خود، تضييع بيت المال، هتك حرمت منتقدان و مخالفان و رقيبان و امثال آن پرهيز دارد يا درصورت لزوم و براي حفظ يا تثبيت موقعيت خود حاضر به انجام هر كاري هست؟...

   ماه رمضان فرصتي است براي سنجش ميزان تقوا و عدالت خويش و تلاش براي تقويت آن به ميزاني كه انسان براي آلوده نشدن به گناه مجبور به ترك عرصه اجتماعي و سياسي نشود. بلكه شخصيت‌هاي باتقوا با حضور خويش در ميدان سياست عرصه را بر قدرت طلبان و سياست بازان تنگ كنند. هم در عرصه حاضر باشند و هم به گناهاني چون فريب، تهمت، دروغ و سوءاستفاده آلوده نشوند و همچون سال‌هاي اول پيروزي انقلاب نشان دهند كه مي‌توان عرصه سياست را هم از خدعه و نيرنگ و قدرت طلبي و جاه طلبي پيراست و "شيفتگي خدمت" را جايگزين "تشنگي قدرت" نمود.

  عالمان اخلاق معمولاً براي درمان "حب جاه". خمول را پيشنهاد مي‌كنند به معناي "غزلت و كناره گيري از امور اجتماعي و گمنامي و رعيت پيشگي"؛ اين پيشنهاد ممكن است از نظر فردي در برخي موارد صحيح و مفيد باشد، اما از نقطه نظر اجتماعي غيرقابل قبول و تعميم است. "جاه و مقام"، "منصب و موقعيت اجتماعي" از جمله نعمت‌هاي الهي‌اند كه بايد در خدمت اصول و ارزش‌هاي انساني قرار گيرند. حب جاه و مقام چنان كه در خدمت چنين هدفي باشد، مورد نكوهش نيست، آنچه نكوهيده است حب جاه و مقام به خاطر ارضاي هواي نفس و فخرفروشي يا سوءاستفاده از آن براي اهداف دنيوي است اگر براي درمان چنين محبتي در دل هم لازم باشد مدت زماني عزلت گزيده شود، جنبه موقتي داشته و نمي‌تواند دائمي باشد. چرا كه چنين حبي غالباً در انسان وجود دارد و اگر به همگان توصيه شود عزلت گزينند، اجتماع محل جولان جاه طلباني خواهد شد كه به فكر درمان نيستند.

   در بخش بعدي از "ظرفيت‌هاي متفاوت" افراد و تفاوت "درجه تقوا و عدالت" آنان سخن خواهيم گفت كه شناسايي آن براي هر كسي اهميت فراوان دارد.
                                                *********************************
                                                                  گوهري ذو مراتب

 در دو قسمت پيشين از "پرهيزكاري و پيامد آن" و "خويشتن داري" كه دو برداشت متفاوت از تقوا در فرهنگ اسلامي است، سخن گفتيم.

   اينك مختصري درباره مراتب متفاوت تقوا: اگر تقوا "خويشتن داري" در برابر وسوسه هاست، در افراد مختلف متفاوت است. قدرت اراده افراد در برابر خواسته‌ها و تمايلات دروني و بيروني يكسان نيست. لازم است هر كسي ميزان قدرت خويش را در برابر تمايلات (تقوا) شناسايي كند و تا رسيدن به مراتب بالاي تقوا و دستيابي به قدرت مقاومت در برابر هوي‌ها و هوس‌ها، خود را در معرض لغزش‌هاي بزرگ قرار ندهد. مردم داراي ظرفيت يكساني نيستند.

   برخي فقط ظرفيت بهره مندي از ثروت يا قدرتي بسيار محدود را دارند، مثلا در سلسله مراتب منصب‌هاي اجتماعي تنها در حد يك بخشدار يا فرماندار ظرفيت دارند. برخي در حد يك استاندار يا مديركل يك وزارتخانه، برخي در حد يك وزير و وكيل و برخي بالاتر. اگر كسي يك بخشدار يا فرماندار موفق و وارسته بود، نبايد تصور كرد لزوما يك وزير يا فرمانده نظامي موفق و وارسته هم خواهد بود. چنان كه افراد در برابر جاذبه‌هاي مختلف يكسان نيستند. برخي در برابر مال و ثروت مصونيت دارند و احتمال سوءاستفاده آنان در اين عرصه بسيار ضعيف است، ولي در برابر جنس مخالف ضعيف‌اند و جاذبه‌هاي جنسي به راحتي آنان را فريب مي‌دهد. برخي در برابر وسوسه‌هاي مالي و شهواني مصون‌‌اند ولي در برابر وسوسه قدرت و رياست ضعف دارند.

    شناخت ميزان تقوا هم براي خود انسان مفيد است و هم براي ديگران. براي آدمي از آن جهت مفيد است كه خود را در معرض وسوسه‌هايي كه قدرت مقاومت در برابرشان را ندارد، قرار نمي‌دهد. اگر به خودش مطمئن نيست هر پيشنهاد و هر منصب و مقامي را قبول نمي‌كند. چون با قبول آن هم زمينه سقوط خود را فراهم مي‌كند و هم لطمات فراواني به اطرافيان و جامعه وارد مي‌سازد. شايد يكي از معاني روايت معروف "رحم الله امرء عرف قدره" همين باشد. رحمت خدا بر كسي كه اندازه و ظرفيت خود را بداند كه در آن صورت از خود انتظار زيادي نداشته و آنچه را كه فوق ظرفيت و طاقت اوست، نخواهد پذيرفت و بدينوسيله خود را نجات خواهد داد.

  آنچه در بخش‌هاي قبلي گفته شد كه "پرهيز" روا نيست و پيامدهاي منفي دارد، در مورد كسي است كه توان و ظرفيت خويشتن‌داري را دارد، ولي براي راحتي خود انزوا و كناره گيري را انتخاب مي‌كند. و الا كسي كه قدرت خويشتن‌داري ندارد تا كسب چنين قدرتي، راهي جز پرهيز ندارد تا هم خودش مصون باشد و هم به ديگران صدمه نزند. اولياي الهي افراد را از پذيرش منصب‌هاي فراتر از ظرفيتشان برحذر مي‌داشتند. تنها به يك نمونه اشاره مي‌شود.
 
   امام خميني كساني را كه داراي روح خودخواهي و خودرأيي و غرور بودند، هشدار مي‌داد كه مراقب خطري كه در كمين آنهاست باشند. به فرماندهان نظامي مي‌فرمود:
  "روحيه ديكتاتوري و تحميل نظر خود بر ديگران در اثر قدرت پيدا كردن افزايش پيدا مي‌كند. هيتلر و رضاخان از اول ديكتاتور نبودند. ولي چون روح و ملكه تحميل نظر خود بر ديگران را داشتند، قدرت كه پيدا كردند، اين روحيه نيز شدت يافت. ديكتاتورها وقتي چيزي گفتند در صورت اشتباه و خلاف مصلحت بودن حاضر نيستند،‌ پس بگيرند." (صحيفه امام، ج 14، ص91)

  چنان كه شناخت ظرفيت افراد و ميزان تقوا و خويشتن‌داري آنان براي ديگران هم حائز اهميت است. در اين صورت در سپردن امانت‌ها حساب شده عمل مي‌كنند. اگر انسان ظرفيت افراد را نشناسد يا در سپردن امانت‌ها رعايت توان و ظرفيت افراد را نكند، هم به آن شخص جفا كرده و زمينه سقوطش را فراهم نموده و هم در حق خود و اجتماع، چون افراد فاقد ظرفيت هم به خود لطمه مي‌زنند و هم به ديگران. اين مسئله در خصوص منصب‌هاي اجتماعي كه در فرهنگ اسلامي چيزي جز امانت نيست، از اهميت بيشتري برخوردار است.

   امام خميني مي‌فرمود: "در اسلام زمامداري به كسي سپرده شده كه روحش آن قدر بزرگ است كه وقتي در اختيارش قرار گرفت، در او تأثيري نمي‌كند. در فقدان آنها افرادي كه به آنها نزديكترند،‌ بايد زمامدار باشند." (همان، ج 11، ص 268)

  اين بخش را با حديثي از امام رضا(ع) كه از جد بزرگوارشان، امام سجاد(ع) نقل كرده‌اند و اين واقعيت را به خوبي تبيين مي‌كند،‌ به پايان مي‌بريم.

   "هرگاه شخصي را ديديد كه راه و رسم نيكويي دارد و آشكارا عبادت مي‌كند و در حركات و سكناتش خضوع مي‌ورزد، تأمل كنيد! مبادا شما را بفريبد. چه بسا فردي كه به خاطر ضعف نيت و زبوني قلب، دنيا و ارتكاب محرمات او را عاجز و ناتوان مي‌سازد و دين را ابزار صيادي قرار مي‌دهد. چنين فردي همواره با ظاهرش مردم را فريب مي‌دهد و اگر بتواند مرتكب گناه شود، دريغ نمي‌ورزد و اگر ديديد كه نسبت به مال حرام، عفت مي‌ورزد، در قضاوت عجله نكنيد، مبادا شما را بفريبد، چرا كه شهوات افراد گوناگون است، چه بسيار كساني كه به مال حرام چشم ندارند، حتي اگر فراوان باشد، ولي با زن زشت رو درآميزد و مرتكب گناه شود چه رسد به زيبا رو، و اگر ديديد شخصي از زن نامحرم چشم پوشيد، صبر كنيد مبادا شما را فريب دهد مگر آن كه آنچه را كه با عقلش تدبير كرده، ملاحظه كنيد و رفتار او را در برابر احكام و فرامين عقلش ببينيد. چه بسيار افرادي كه از همه موارد ياد شده پرهيز مي‌كنند ولي داراي عقل متين و استواري نيستند و به خاطر جهالت و ناداني،‌ فسادشان بيش از صلاحشان است و اگر فردي را داراي عقل و متين استوار يافتند، تأمل كنيد! مبادا فريب او را بخوريد مگر اين كه او را بيازماييد كه آيا هواي نفسش بر عقلش غلبه دارد يا عقلش بر هواي نفسش حاكم است و علاقه و محبت او به رياست‌هاي باطل و زهد و كناره‌گيري‌اش از آنها چگونه است؟ در ميان مردم كساني هستند كه در دنيا و آخرت زيانكارند. دنيا را به خاطر دنيا ترك مي‌كنند و مي‌پندارند كه لذت رياست باطل برتر از لذت اموال و نعمت‌هاي حلال و مباح است،‌ لذا اين نعمت‌هاي حلال را بخاطر رسيدن به قدرت و رياست ترك مي‌كنند به طوري كه اگر گفته شود: از خدا بترس، كبر و غرور جاهلي آن‌ها را به سمت گناه مي‌كشاند.... چنين كسي همين كه رياستش آسيب ببيند، رياستي كه به خاطر آن نگون بخت شده، اهميتي نمي‌دهد كه دينش از دست برود." (طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 158ـ160)

  ماه رمضان فرصتي است براي افزايش ظرفيت و تقوا و خويشتن داري!
                                                                                                                                                     (پايان)

مجموع خبرها 174 (35 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 ]
مطالب قبلی
Friday, February 17
· نقش آیت الله هاشمی در بازنگری قانون اساسی
Saturday, January 21
· هاشمی وارسته از تملق گویی و تملق شنوی
· هاشمی وارسته از ریا و تزویر
Thursday, December 29
· از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
Friday, December 23
· حسن راستگویی و قبح دروغگویی
Friday, December 09
· «نجف، بیروت، دهلی»
Thursday, December 01
· صلح و جنگ در منطق شیعه
Friday, November 04
· مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
Thursday, September 29
· نقش مردم در جمهوری اسلامی
Thursday, September 01
· قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎