جمعه 30 تیر 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
روحانیت در قاموس امام
مقاله

( به مناسبت سالگرد پیام امام خمینی به روحانیت )

   از امام خمينى رهبر فقيد انقلاب اسلامى ميراث گرانقدرى در موضوعات مختلف بجامانده است. يكى از اين موضوعات كه مورد توجه خاص آن حضرت بود، «حوزه و روحانيت» است. امام بزرگوار، هم ايمان و اعتقاد به اين قشر داشت و با تمام وجود از آن دفاع مى‏كرد و هم از آينده آن نگران بود. لذا رهنمودهاى روشنگرانه‏اى هم ارائه مى‏فرمود. بحث تفصيلى در ابعاد گوناگون اين موضوع از حوصله اين مقالات خارج است، تنها هدف از اين نوشتار، اشاره به برخى از ديدگاه هاى امام است كه در چند محور ذيلاً مطرح خواهد شد.

  پيوستگى اسلام با روحانيت

  نياز به تذكر نيست كه شخصيتى چون امام خمينى هيچ گاه به لحاظ بستگى طبقاتى از روحانيت دفاع نمى‏كرد، چه اينكه هيچ شخصيت دلسوزى در ميان روحانيون برجسته بيش از ايشان از روحانيون منحرف و وابسته انتقاد نكرده است. بيشتر حملات به روحانى نمايان و آخوندهاى دربارى و مقدس مآبان دين فروش از سوى ايشان بوده است و اين امر نشانگر آن است كه آن حضرت چون خودشان منسلك به اين سلك بودند از آن دفاع نمى‏كردند، بلكه چون حفظ اسلام را در پرتو بقای حوزه و روحانيت مى‏دانستند، از آن پشتيبانى مى‏نمودند. خود در اين باره مى‏فرمودند:

   «شايد گاهى شما يا مردم خيال بكنند كه من اگر چنانچه از روحانيت طرفدارى مى‏كنم براى اينست كه من هم يک معمّم هستم و اين گروه گرايى است و من كراراً گفته‏ام كه من با هر كه معمّم است، اسم خودش را روحانى گذاشته است، موافق نيستم و من كراراً گفته‏ام كه روحانى كه برخلاف مسلك روحانيت عمل بكند و توطئه گر باشد، اين از ساواكى بدتر است.»( 26/8/1359 )

   يك تفاوت اساسى بين امام و ديگر انديشمندان حوزوى كه از بينش ژرف و جايگاه ويژه و اهداف متعالى ايشان نشأت مى‏گيرد، اين بود كه ايشان در تمام عمر خويش در برابر استعمارگران و دست نشاندگان آنها در كشورهاى اسلامى و نيز خودباختگان فرهنگ بيگانه و فريب خوردگان، از روحانيت دفاع و رسالت آن را تشريح نمود و پرده از توطئه‏ها و عوامفريبى‏هاى آنها برداشت. «كشف اسرار» كه به حق كاشف اسرار پشت پرده استعمار بود و نيز سخنراني هاى كوبنده و مستدّل ايشان در طى سالهاى 40 تا 43 و نيز سال هاى آغازين پس از پيروزى گواه روشنى بر اين مطلب است. ايشان گرچه به نقاط ضعف حوزه و روحانيت واقف بود و خود بيش از همه از سوى منحرفان در اين سلك صدمه ديد و رنج ها كشيد و خود از پيشكسوتان اصلاح امور حوزه شمرده مى‏شد، امّا هيچ گاه نقاط ضعف حوزه و روحانيت را در دوران ستمشاهى به گونه‏اى مطرح نساخت كه مورد سوء استفاده دشمنان قرار گيرد. ايشان با آگاهى از ضعف هاى حوزه و با ايمان به رفع آنها و تأكيد در جهت اصلاح حوزه، از تماميّت حوزه و كيان روحانيت كه به اعتقاد ايشان پاسدار اسلام بوده است، حمايت مى‏كرد.

   حضرت امام كه دوره‏هاى مختلفى را در عهد سلاطين قاجار و پهلوى بر روحانيت گذشت، به چشم خود ديده و از وضع روحانيت نيز به خوبى مطلع بود، از نقاط مثبت و منفى اين قشر آگاهى كامل داشت، «اسلام منهاى روحانيت» را اسلام بدون محتوا و مانند طب بدون طبيب و كشور بدون طبيب مى‏دانست. امام به شدت معتقد بود كه آنكه پاسدار اسلام در طى قرون متمادى بوده و در آينده نيز حافظ آن خواهد بود، روحانيت است و بس.

   به چند نمونه از سخنان آن بزرگوار توجه كنيد:

   «اسلام را به تمام ابعادش روحانيون حفظ كرده‏اند، يعنى معارفش را روحانيون حفظ كرده‏اند، فقهش را روحانيون حفظ كرده‏اند، احكام سياسي اش را روحانيون حفظ كرده‏اند. تمام اينها با زحمات طاقت فرساى روحانيون محفوظ مانده است.»

   «روحانيون با اسلام در هم مد غم اند... آنكه با عنوان روحانيين و آخوند مخالف است، آن دشمن شماست... اگر گفتند اسلام منهاى روحانيت، با اسلام موافق نيستند اينها، براى گول زدن مى‏گويند... اسلامى كه گويندگان اسلامى ندارد، اين اسلام نيست.»

   «اسلام منهاى روحانيت، خيانت است. مى‏خواهند اسلام را از بين ببرند، اوّل روحانيت را مى‏برند، اوّل مى‏گويند: اسلام را مى‏خواهيم، روحانيت را نمى‏خواهيم، روحانيت استثنا بشود، اسلام در كار نيست، اسلام با پوشش روحانيت به اينجا رسيده است، بيدار باشيد.»( 3/3/58 )

   حتى به اعتماد عالمانى همچون شيخ بهائى، علامه مجلسى، محقق ثانى و ... كه به ايجاد ارتباط با سلاطين جور متهم شده‏اند، تنها براى حفظ ميراث گران قدر اسلام مبادرت به ايجاد ارتباط با سلاطين مى‏نمودند.

   «قضيه خواجه نصير و امثال خواجه نصير را شما مى‏دانيد، اين را كه خواجه نصير كه در اين دستگاه‏ها وارد مى‏شد، نمى‏رفت وزارت كند، مى‏رفت آنها را آدم كند. نمى‏رفت براى اين كه در تحت نفوذ آنها باشد، مى‏خواست آنها را مهار كند، تا آنها را آدم كند ...

   خواجه نصير رفت به دنبال هولاكو و امثال آنها، ليكن نه براى اينكه وزارت كند، نه براى اينكه براى خودش يك چيزى درست بكند، او رفت آنجا براى اينكه آنها مهار كند ...

   مرحوم مجلسى كه در دستگاه صفويه بود، صفويه را آخوند كرد نه خودش را صفويه، آنها را كشاند توى مدرسه و توى علم و توى دانش تا آنجايى كه توانست.»( 14/4/58 )

   روحانيت در مصاف با استعمار

   توطئه‏هاى دشمنان اسلام بر عليه روحانيت به ويژه در سدة اخير با چنين جايگاهى با روحانيت قابل ارزيابى و تحليل است. آنان كه در صدد سوختن ريشه اسلام بودند و قوانين آن را مانعى براى رسيدن به منافع خويش مى‏دانستند با روحانيت دشمنى ورزيدند.

   استعمارگران به جايگاه روحانيت در فرهنگ اسلامى و نفوذ آنان در ميان مردم و قدرت آنان واقف بودند، بالاخص كه نمونه‏هاى روشنى از اقتدار آنان را مشاهده كرده بودند. از اين رو، تمام تلاش خود را براى از هم پاشيدن اين قشر متمركز ساختند و از راه هاى مختلفى وارد شدند كه خود بحثى جداگانه دارد. تنها يك نمونه آن طرح استعمارى «جدايى دين از سياست» كه تنها براى خارج نمودن روحانيت از صحنه سياسى اجتماعى صورت گرفت تا قوانين سياسى و اجتماعى اسلام منزوى باشد و آنان بتوانند مسلط باشند. امام عظيم الشأن در خصوص پيشينة اين طرح خائنانه مى‏فرمايد:

   «طرح مسئله جدا بودن سياست از روحانيت چيز تازه‏اى نيست ، اين مسأله در زمان بنى اميه مطرح شد و در زمان بنى عباس قوت گرفت، در اين زمان هاى اخير هم كه دست هاى بيگانه در ممالك باز شد، آنها هم به اين مسئله دامن زدند، به طورى كه مع الاسف بعضى از اشخاص متدين روحانيون متعهد هم باورشان آمده است كه مثلاً اگر يك ملّايى در مسايل سياسى وارد بشود به او ضربه مى‏خورد، اين يكى از نقشه‏هاى بزرگ استعمال است كه بعضى باور كرده‏اند»( 26/5/61 )

   جايگاه روحانيت اقتضاء مى‏كرد كه هميشه چون سدّى در برابر استعمارگران باشد، امام خمينى در پاسخ مخالفان از چهره‏هاى درخشان روحانيت در برابر استبداد و استعمار مثال هاى فراوانى آورده‏اند. در روزگارى كه نفس ها در سينه حبس بود، آنكه فرياد عدالتخواهي اش بلند بود، روحانى بود. ميرزا محمد حسن شيرازى، سيد جمال الدين اسد آبادى، ميرزا محمد تقى شيرازى، آخوند خراسانى، شيخ فضل الله نورى، سيد حسن مدرس، سيد ابوالقاسم كاشانى، حاج آقا حسين قمى، حاج ميرزا صادق آقا، سيد ابوالحسن انگجى، از جمله شخصيت هايى بودند كه از سوى امام تجليل مى‏شدند. از ديدگاه امام تنها قدرتى كه مى‏توانست در برابر اجانب از منافع مسلمين دفاع كند، قدرت روحانيت بود. ايشان از مخالفين داخلى مى‏خواستند كه حتى اگر ملّى هم هستند، سنگ وطن را به سينه مى‏زنند، باز هم از روحانيت كه از قدرت ملى و مذهبى فوق العاده‏اى برخوردار است و پشتوانه‏اى براى مملكت در برابر دشمن محسوب مى‏شود، حمايت كنند.

  ايشان مى‏فرمودند:

   «قدرت روحانيت، قدرت لايزال است، قدرت ملت است، شما قدرت ملت را كنار نگذاريد. من آخوند نمى‏خواهم حرف شد در عالم، شما بايد اينها را با آغوش باز بپذيريد، با ايشان تماس برقرار كنيد... اگر بخواهيد خودتان منهاى آخوند باشيد تا قيامت هم زير بار ديگران خواهيد بود.»( 10/10/56 )

   امام با اطلاع از توطئه‏هاى رنگارنگ دشمنان اسلام براى خارج كردن روحانيت از صحنه به مردم سفارش مى‏كردند:

   «اگر ديديد كه روحانيون را مى‏خواهند از صحنه بيرون كنند، بدانيد كه آنها از روحانيون مى‏ترسند و سابقاً هم ترسيده‏اند.»( 22/10/59 )

   عملكرد روحانيت، ضامن بقاء

   حضرت امام معتقد بودند كه سرنوشت اسلام با سرنوشت و عملكرد روحانيت به هم گره خورده است .چنانچه در طول تاريخ گذشته روحانيت حافظ و نگاهبان اسلام و قوانين آن بوده، در آينده نيز هوشيارى روحانيت ضرورى است. از اين رو، نسبت به عملكرد آنان پيوسته توصيه مى‏فرمودند تا مبادا اعمال روحانيون صدمه‏اى را به اسلام وارد سازد. سفارش هاى مؤكد آن رهبر دلسوز به طلاب و روحانيون در خصوص تحصيل علم و حراست از ميراث سلف صالح و فقه آل محمد(ص)، تهذيب نفس و ساده زيستى همگى در اين راستا بوده كه مردم اسلام را متبلور در عملكرد روحانيت مى‏دانند و انحرافى را از يك روحانى بر نمى‏تابند. حضرت امام پس از پيروزى انقلاب و بيدارى همه اقشار ملت بيش از آنكه از ناحيه استعمار خطرى را متوجه روحانيت بداند، از درون براى آنان احساس خطر مى‏كرد.

   ايشان از اينكه عملكرد روحانيت در اداره كشور دخالت در امور تخصصى ديگران و يا گرايش به تجمل گرايى و ماديّات آنان را از نيل به اهداف متعالى باز دارد و مردم را از آنان روگردان سازد و يا به اسلام بدبين نمايد، به شدت نگران بودند و مى‏فرمودند:

   «از امورى كه اينجانب نگران آن هستم مسائل حوزه‏هاى علميه خصوصاً حوزه‏هاى بزرگ مثل حوزه مقدسه قم است. آقايان علماى اعلام و مدرسين محترم كه خيرخواهان اسلام و كشورهاى اسلامى هستند، توجه عميق كنند كه مبادا تشريفات و توجه به ساختمان هاى متعدد براى مقاصد سياسى و اجتماعى اسلام ، آنان را از مسأله مهم و اصلى حوزه‏ها كه اشتغال به علوم رايج و خصوصاً فقه و مبادى آن به طريق سنتى است، اغفال كند... لكن خوف آن است كه اگر تشريفات و زرق و برق‏هاى شبيه به قطب ماديان رواج پيدا كند، در نسل هاى بعد اثر گذارد و خداى نخواسته آنچه از آن مى‏ترسيم به سر حوزه‏هاى بيايد.» ( 24/11/1361 )

  از ديدگاه امام حافظان اصلى ميراث گرانقدر پيامبر(ص) و ائمه(ع) در حوزه‏هاى علميه اكثراً از قشر مستضعف و كوخ نشين بوده‏اند. ايشان به سختى معتقد بودند كه:

   «آن اشخاصى كه اين فقه را به اين غنا رساندند و آن اشخاصى كه اين فلسفه را به اين غنا رساندند كاخ نشينان نبودند، كوخ نشينان بودند، شيخ طوسى كه مبداء اين امور و ارزنده‏ترين اشخاص در جامعه تشيع بوده است يك كاخ نشين نبوده است. اگر كاخ نشين بود نمى‏توانست اين كتبى كه تحويل جامعه داده است و اين شاگردانى كه تحويل جامعه داده است، تحويل بدهد.»( 6/1/1362 )

   آن گاه در ميان متأخرين از زندگى صاحب «جواهر» و شيخ مرتضى انصارى كه در زهد و ساده زيستى زبانزد بودند، به عنوان حافظان ميراث فرهنگ اسلامى ياد مى‏كنند. از نظر امام راحل(رض) امروز كه روحانيت در شئون حكومت وارد شده، توجه به ساده زيستى و خارج شدن از زى طلبگى اهميتى مضاعف دارد، چرا كه اين توهّم در اذهان ايجاد نشود كه اگر تا ديروز روحانيون ساده مى‏زيستند، بخاطر آن بود كه دستشان به ماديان نمى‏رسيد. به هر تقدير خروج از مشى زاهدانه كه شيوه زندگى سلف صالح بود، سبب بريدن مردم از روحانيت و از بين رفتن قدرت معنوى و مذهبى و سياسى آن و بالمآل بدبينى مردم به دين خواهد شد و اين خسران بزرگى است.

   اينكه حوزه‏هاى علميه و روحانيت تا چه ميزان در عمل به اين سفارش امام فقيد جدى بوده‏اند و تا چه حد آن را در محيط زندگى شخصى و نيز محيط كار و فعاليت و صحنه‏هاى اجتماعى به كار بسته‏اند، بحثى جداگانه براساس يك گزارش عينى مى‏طلبد كه فعلاً از حريم بحث خارج است امّا يك نكته مسلم است و آن اينكه «اهتمام به ساختمان سازي ها» به عنوان مراكز آموزش، علمى و تحقيقاتى در حوزه‏ها كمتر از اهتمام به «مسائل مهم اصلى حوزه‏ها كه اشتغال به علوم رايج» مى‏باشد، نبوده است.

   روحانيت و ارتباط با مردم

   از ديدگاه امام فقيد(رض) چون روحانى نماينده پيامبر(ص) و امام زمان (عج) مى‏باشد مورد علاقه شديد مردم است. عشق و محبت مردم به روحانيت برخاسته از عشق و علاقه آنان به دين و پيشوايان دينى است. لذا چنان که در گفتار و كردار روحانى مورد خلافى را هر چند كوچك مشاهده كنند، او را طرد و بعضى هم به اسلام بدبين مى‏شوند و مسئوليت اين انحراف برعهدة روحانى متخلّف است.

 اوج ارتباط روحانيت با مردم، در امر تقليد آنان از عالم دينى و مرجع تقليد است كه احكام و قوانين اسلامى را در اختيار آنان قرار مى‏دهد. يكى از مظاهر قدرت اسلام به ويژه شيعيان كه استعمارگران را در طول تاريخ نگران مى‏كرده است ايمان و اعتقاد مردم به عالمان دينى و تقليد از آنان است و اين ارتباط قدرتى به عالم دينى مى‏دهد كه مى‏تواند از كيان اسلام و منافع مردم در برابر تجاوزگران حمايت نمايد. مردم هميشه روحانيت را حامى و مدافع خود در خطرات مى‏داند.

  اتفاقاً از روزى كه عالمان دين در قالب يك حزب و يك قشر ظهور كرده‏اند و روحانيت در ميان ساير اقشار مردم پديد آمده است، اين قدرت نمود و كارايى بيشترى داشته و فرصت قدرت نمايى بيشترى در مقابل اجانب را داشته است.

  در طى دهه‏هاى اخير از سوى برخى از افراد، حوزوى و غيرحوزوى اين مطلب تكرار شده كه در اسلام (عالم دينى) داريم نه (روحانى)، بنابراين نبايد طبقه‏اى به نام «روحانيت» وجود داشته باشد و البته بيان مطلب مى‏تواند از روى انگيزه‏هاى مختلف ابراز شده باشد.

  انگيزة دشمنان مقابله با قدرتى است كه روحانيت از آن برخوردار است و در مواردى در سدة اخير بروز كرده و منافع آنان را در معرض خطر قرار داده است. به قول امام بزرگوار آنها در حال ملل شرق مطالعه كرده‏اند، نه تنها از منابع زيرزمينى آنان مطلع اند، بلكه از مراكز قدرت آنان هم آگاهند و تلاش خود را براى نابودى آن بكار بسته‏اند.

  بعضى از خودي ها نيز بخاطر بروز بعضى از انحرافات در بوجود آمدن طبقه‏اى ويژه روحانيت به طرح اين بحث پرداخته‏اند.

  برخى هم با این استدلال كه در عهد رسول خدا(ص) چنين طبقه‏اى وجود نداشته و مردم در مشاغل مختلف و از ميان اقشار گوناگون براى فراگرفتن علوم و معارف اسلامى به محضر پيشوايان دينى بار مى‏يافتند، هم اكنون هم بايد عالمان دينى در ميان اقشار گوناگون جامعه باشند نه يك قشر جداگانه ؛ با نهاد روحانیت مخالفند!

  برخی هم چون خود را صاحبنظر و متخصص در دین می دانند ، بدون آن که درس دین را نزد متخصصان فن و علمای اسلامی آموخته باشند، خود را بی نیاز از حوزه و روحانیت دانسته و حتّی نسبت به احکام ونظرات مراجع تقلید هم بی اعتنا هستند!

  از ديدگاه امام(ره) چون عالمان دين رسالت هدايت مردم را بر عهده دارند و اين هدف با بوجود آمدن سازمان و قشرى به عنوان «روحانيت» سازگارتر و سهل الوصول است، از اين رو معتقد بودند كه روحانيت بايد به صورت يك قشر خاص باشد. و البته چنان که آفاتى در اين صورت بروز كرده باشد، بايد با آن آفات مبارزه كرد.

  ايشان در «كشف اسرار» پس از اثبات ضرورت وجود عالمان دينى در جامعه مى‏فرمايند:

  «اگر اينها يك حزب جداگانه نباشند كه در نظر توده اهميت و بزرگى نام آنها برده شود، حرف آنها هم بى اثر مى‏شود. هر كس بر خودش تجربه كند مى‏داند كه قيمت حرف در نظر انسان به قدر قيمت صاحب حرف است و اين جبلّت و فطرت در نوع بشر هست كه حرف هر چه درست باشد، انسان وقتى از كسى كه در نظر او ارج ندارد، شنيد در روح او تأثير ندارد. چه بسا كه شما يك مطلب را بى كم و كاست از دو نفر مى‏شنويد تأثير سخن يكى از آنها كه در نظر شما محترم و بزرگ است در مقابل سخن ديگرى است. هيچ بقالّى حاضر نيست موعظه بقالّ ديگر را كه مثل خودش هست، قبول كند. ولى همين بقال وقتى از يك نفر پيش نماز شهر كه ده صف جماعت دارد و مردم به او احترام مى‏گذارند، همان موعظه را شنيد، به زودى مى‏پذيرد...

   آن روزى كه نظامى لباس عادى مى‏پوشد در نظر همه مردم فرق مى‏كند تا روزى كه لباس رسمى مى‏پوشد. براى آن است كه تشريفات در روح انسان آثار خيلى روشن دارد، پس ما اگر بخواهيم ديندارى را ميان مردم رواج دهيم و با آن خدمت هاى خيلى برجسته هم به مردم و هم به كشور بكنيم، بايد بگوئيم حزب روحانى يك حزب جداگانه باشد و بايد احترام آن را خيلى منظور كنيم.»

  البته هيچ روحانى‏اى از بوجود آمدن حزب جداگانه‏اى تحت عنوان روحانيت توقّع برخوردارى از امتياز ويژه ندارد و در هيچ قانونى از قوانين اسلام كه توسط خود روحانيون تبليغ مى‏شود، چنين چيزى وجود ندارد.

  امام امت بر ارتباط ميان روحانى و مردم بشدت ايمان داشت. هم به روحانيون سفارش اين معنا را داشتند و هم به مردم؛ و اساساً قائل به «اصولى» در شئون مختلف اجتماعى، معيشتى و معنوى روحانيت بودند كه اين ارتباط را تضمين و مستحكم تر نمايد.

  از سخنان امام بر مى‏آيد كه طرح ها و پيشنهاداتى كه در خصوص شيوة ارتزاق روحانيون از سوى افراد و شخصيت هاى روحانى و غير روحانى همواره مطرح مى‏شود، از اين ناحيه كه «ارتباط ميان مردم و روحانى» را خدشه دار و تضعيف مى‏كند، ناقص است .گرچه سخنان صريحى از آن حضرت در اين زمينه وجود ندارد امّا شواهدى وجود دارد كه گواه بر مدعاى فوق است.

  حضرت امام در ردّ اتهام كسانى كه در دوران ستمشاهى بر ضد روحانيت تبليغ مى‏كردند كه «آخوند خرجش برعهده توده است و مفت خور مى‏باشد و كار براى كشور نمى‏كند»، ضمن تشريح دشوارى كسب علوم و معارف اسلامى و نيل به اجتهاد و استنباط احكام و قوانين شرع و در اختيار مردم قرار دادن، مى‏فرمودند:

  « هيچ جاى شبهه نيست كه جمع ميانه اين دونشود. يا بايد حوزه‏هاى علمى و اجتهادى را كنار گذاشت و از قرآن و احكام پيامبر اسلام يك سره معذرت خواست و گفت: ما كار داريم و كار با دين نمى‏سازد و يا اگر قانون و احكام آن و پيغمبر و احاديث را مى‏خواهيد بايد لازم بدانيد كه اين طبقه به كار ديگر نپردازند...»

  ايشان در ادامه ضمن بيان ضرورت وجود روحانيون در شئون مختلف نتيجه مى‏گيرد:

  «روحانيت نبايد به شغل ديگرى غير از روحانيت كه بسط توحيد و تقوى و پخش و تعليم قانون هاى آسمانى و تهذيب اخلاق توده است بپردازد.

  روحانيين از بيت المال اعاشه مى‏كنند و از مردم مستقيماً چيزى نمى‏گيرند و بيت المال خزانه خدايى است كه قانون آن در هزار و سيصد سال بيشتر گذشته و مردم خود وظيفه دارند كه به آن قانون عمل كنند...» ص 210

  عمده‏ترين آفاتى كه در خصوص شيوه ارتزاق روحانيون مطرح مى‏شود، «عوام زدگى»، «كتمان حقائق»، «محافظه كارى» و «از كف دادن حريّت در برابر مردم» است كه از سوى دوست و دشمن مطرح گشته است. امام فقيد(رض) در اين باره ديدگاه ديگرى دارند:

  «خرج ملاها از بيت المال است و ملاها خودشان به مردم گفته‏اند كه اگر كسى اگر چه ملاى درجه اوّل باشد، بر خلاف گفته‏هاى خدا و قرآن يك قدم بردارد و يا يك كلمه بگويد، از بيت المال به او نمى‏توان داد، در اين صورت يك سدّ آهنين جلو ملّا كشيده شده است كه نمى‏توانند برخلاف قانون هاى خدايى فكر عوام را بپذيرند و با پذيرفتن فكر عوام از نظر خود عوام هم ساقط مى‏شوند.»

   «در هر شهرى روحانيين درج اوّل را مى‏شناسند و آنهايى كه بين توده احترامشان از همه بيشتر است، معروفند. كداميك خرافى و محافظه كارند، نشان دهيد تا مردم ببينند...»

  گرچه اين كلمات در برابر اراجیفى است كه مزدوران استعمار در ميان مردم پخش مى‏كردند نه طرح ها و پيشنهادهاى خودي ها، امّا ديدگاه امام را در اين باره روشن مى‏سازد . امام شخصيتى نيست كه به سادگى بتوان ديدگاه هاى او را كه براساس مصالح و مفاسدى ابراز مى‏شد، ناديده گرفت.

  امام در پاسخ اتهام «كتمان حقائق» مى‏افزايند:

  «تنها به گفتن از پيش نمى‏رود وگرنه هيچ اسرارى در بين نيست و ملاها هر چه بايد بگويند گفته و مى‏گويند، قانون هاى خدايى و قواعد دينى آفتابى است و چيزى پشت پرده وجود ندارد، لكن پس از قوه مقننه بايد قوه مجريه در كار باشد، نه قانون تنها مى‏تواند بشر را اداره كند و نه با زور فقط كارى از پيش مى‏رود.»


مجموع خبرها 171 (35 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 ]
مطالب قبلی
Thursday, December 29
· از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
Friday, December 23
· حسن راستگویی و قبح دروغگویی
Friday, December 09
· «نجف، بیروت، دهلی»
Thursday, December 01
· صلح و جنگ در منطق شیعه
Friday, November 04
· مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
Thursday, September 29
· نقش مردم در جمهوری اسلامی
Thursday, September 01
· قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی
Tuesday, August 09
· نائینی و نفی استبداد در اسلام
Sunday, July 10
· دو فصلنامه تخصصی مطالعات فقه معاصر
Thursday, June 23
· آیت الله امینی و احیای «اندیشه و فقه سیاسی»

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎