چهار شنبه 2 خرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
«جمهوری اسلامی» و دیدگاه های مختلف
مقاله
     به مناسبت دوازدهم فروردین
سالروز همه پرسی «جمهوری اسلامی»

   جمهورى اسلامى، ارمغان انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام‏ خمينى(قدس سره)در اين سرزمين است. با رشد فزاينده فساد و تباهى در بدنه‏ مديريت رژيم شاهنشاهى و يأس و نوميدى رهبرى نهضت از اصلاح‏ امور در قالب آن نظام سياسى، نهضت اسلامى ملت اوج گرفت و تغيير رژيم سلطنتى در دستور كار گذاشته شد.


  پس از آن كه امام خمينى از تأسيس «جمهورى اسلامى» به عنوان‏ جايگزين «نظام شاهنشاهى» سخن گفت، توجه محافل داخلى و خارجى، به اين نوع از نظام سياسى معطوف شد. شعارهاى مردم كه تا آن زمان‏ «استقلال، آزادى، حكومت اسلامى» بود، پس از اين مقطع، به «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» تبديل شد. مردم پيش از آن، خواستار حاكميت اسلام در ايران بودند، بدون آن كه شكل خاصى را براى آن‏ پيش‏ بينى كرده باشند، اما پس از ارائه جمهورى اسلامى از سوى رهبرىِ نهضت، كه هم بيانگر شكل نظام بود و هم محتواى آن، از «جمهورى‏ اسلامى» حمايت كرده و خواهان تأسيس آن شدند.


  در مدت چندماهى كه سخن از جمهورى اسلامى به ميان آمد تا زمان‏ برگزارى همه‏پرسى جمهورى اسلامى، در فروردين 1358، انواع ديگرى‏ از نظام‏هاى سياسى، از سوى احزاب، جمعيت‏ها، سازمان‏ها و شخصيت‏هاى سياسى چپ و راست و ملّى و مذهبى مطرح گرديد، اما هيچ كدام با اقبال رهبرى و توده‏هاى ميليونى مردم روبه‏رو نشد. حكومت اسلامى، خلافت اسلامى ، جمهورى دموكراتيك سوسياليستى، جمهورى‏ دموكراتيك خلق، جمهورى توده‏اى ، جمهورى ملّى ـ اسلامى، جمهورى دموكراتيك اسلامى، جمهورى مطلق از جمله نظام‏هايى بود كه در مطبوعات و نشريات و محافل حزبى و سياسى مطرح شد. پس از آن كه نوع همه‏پرسى هم مشخص شد و مقرر گرديد كه‏ «جمهورى اسلامى» به رأى مردم گذاشته شود، گروهى به مخالفت‏ برخاسته، خواستار به رأى گذاشتن همه نظام‏هاى سياسى شدند تا مردم به‏ هر نظامى كه خواستند رأى بدهند. اما اصرار رهبرى نهضت بر «جمهورى اسلامى، نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد» و حمايت ملت و آراى نود و هشت درصدى  آنان به جمهورى اسلامى، مخالفان را به تسليم وا داشت.(1)


   پس از برگزارى با شكوه همه‏پرسى و حمايت قاطع ملت از جمهورى‏ اسلامى، تفسيرهاى متفاوت و گاه متضاد از آن آغاز شد. گروهى‏ جمهوريت را ناديده گرفته و يا كمرنگ توصيف نمودند و احياناً از مظاهر فرهنگ غرب و برخلاف آموزه‏ هاى دينى قلمداد كردند و عده‏اى به‏ اسلاميت آن اشكال گرفته و آن را مخالف حاكميت ملّى دانستند و يا تفسيرى بى‏خاصيت از آن نمودند. اين اختلاف و تشتت آرا، از پيشنهادها و طرح‏هايى كه براى تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى ارائه شد، به خوبى آشكار است. تنها كافى است مرورى شود بر «مجموعه اسناد و مدارك تدوين قانون اساسى» در سال 1358 تا معلوم گردد على‏رغم‏ استقرار جمهورى اسلامى، مخالفان «جمهوريت» و دشمنان «اسلاميت» از تعقيب و پى‏گيرى اهداف خود مأيوس نشده و اميدوار بودند كه ديدگاه‏ خود را در قانون اساسى، تثبيت نمايند. افزون بر آن، علاقمندان به‏ انقلاب، اسلام و رهبرى نيز تفسيرهاى گوناگونى از جمهوريت و اسلاميت داشته و طرح‏هاى متفاوتى ارائه كردند.


اكنون مرورى بر اين ديدگاه‏ها :

* نوع حكومت ايران، حكومت اسلام يا دولت اسلام است، كه به دست اولى‏الأمر كه افضل و اعلم و ابصر امت است، اداره‏ مى‏شود و عنوان «جمهوريت» براى دخالت تمام افراد در تشكيل چنين حكومتى است. جمهورى بدين طرز، رأى‏گيرى و انتخاب اكثريت، قسيم‏ ونظير مشروطه، از قالب‏هاى غربى است و با روح‏ اسلام‏سازگار نيست... حكومت اسلام، حكومت اسلام‏ است، حكومت رسول الله است؛ نه يك حرف كم و نه يك‏ حرف زياد. (2)


* نظام جمهورى از اسلام نيست و نه از عقيده اسلامى و نه از كتاب خدا و نه از سنت پيامبر سرچشمه گرفته است. بلكه از نظام كفر، كه نظام دموكراسى غربى است، گرفته شده است. جايز نيست كه كشور اسلامى داراى نظام جمهورى باشد، بل‏ بايد داراى نظام خلافت يا نظام امامت شود.(3)


* حكومت اكثريت مربوط به دوران حاكميت تشتت برافكار و عقايد است، لذا داروى درد مللى است كه از نوعى مكتب و ايدئولوژى منسجم و مسؤوليت آفرين، كه از اراده ملت به آن‏ استناد گردد، برخوردار نيستند.(4)


* انتخاب پيامبر يا امام، پس از آن كه دانستيم ولايت و امامت‏ آنان الهى است، مفهومى ندارد. مگر به عنوان بيعت از طرف‏ مردم كه آن هم انتخاب اصطلاحى نيست؛ زيرا مردم وظيفه‏ دارند به اين بيعت اقدام كنند و از آن، به هيچ عنوان نمى‏توانند سرپيچى كنند. (5)


* تدوين قانون اساسى در برابر قرآن نارواست و بايد قانونى‏ مثل رساله‏ هاى عمليه از سوى مجتهدان تدوين شود. (6)


* جمهورى اسلامى؛ يعنى قوانين مملكتى بايد منطبق با اسلام باشد. از اين‏رو، قانون اساسى بايد توسط مجتهدين‏ نوشته شود.(7)


* دين و مذهب نبايد در سياست دخالت كند. (8)


* دولت موظف است اسلام مبارز را به خاطر اتحاد بزرگ‏ خلق با ناسيوناليسم مترقى و سوسياليسم انقلابى متحد نمايد تا در محيطى آزاد و برابر، مكاتب با هم به رقابت پرداخته و... (9)


* منحصر كردن تمام مقررات و قوانين به عناوين دينى و رد و طرد هر امر و موضوعى كه در چارچوب دين و مذهب پيش‏بينى نشده باشد، نه تنها مغاير مفهوم عالى اسلام است، بلكه موجب مى‏شود كه مقررات محدود و امر حكومت‏ منحصر به عناصر مذهبى گردد و يك قشر ممتاز مذهبى براى‏ حكومت به وجود آيد. (10)


* طرح ولايت فقيه در قالب رژيم جمهورى و تحت عنوان‏ جمهورى اسلامى به علت تعارضات و تضاد ماهوى و شكلى‏ بين دو مفهوم، موجد اشكالات فراوانى خواهد بود.(11)


  هدف از نقل نمونه‏هايى كه گذشت، اين است كه يادآور شويم هنگام‏ تأسيس جمهورى اسلامى، تفسيرهاى متفاوتى از آن ارائه مى‏شد. هر شخص، گروه و جمعيتى به تناسب گرايش‏هاى خويش، تفسيرى‏ متفاوت از ماهيت اين نظام مى‏كردند. از اين‏رو، افزون بر آن كه بايد در برابر نظام‏هاى سياسى متنوعى كه‏ پيشنهاد شد و امام و امت، تنها «جمهورى اسلامى» را برگزيدند، بايد توجه داشت كه از جمهورى اسلامى نيز تفسيرهاى گوناگون ارائه گرديد. بديهى است آنچه مى‏ تواند بر همگان حجت باشد، تفسير امام خمينى از نظامى است كه خود بنيانگذارش بوده و در قانون اساسى نيز نهادينه شده‏ است. در قانون اساسى جمهورى اسلامى كه به دست منتخبان و خبرگان‏ ملت، با دقّت نظر فراوان تدوين شد و از سوى رهبرى و مردم مورد تأييد قرار گرفت، نمادهاى «جمهوريت» به عنوان شكل نظام و نمادهاى‏ «اسلاميت» به عنوان محتواى نظام، به گونه‏اى درهم تنيده شد كه مردم براى‏ نخستين بار، توانستند حاكميت خود بر سرنوشت خويش را در چارچوب مكتب مورد علاقه خود، تجربه كنند. (12)


  على‏رغم تفسيرهاى‏ متنوع، برخى از صاحبنظران و شخصيت‏هاى انقلابى، حقوقدانان‏ برجسته و رهبران مذهبى به درستى مراد و مقصود از جمهورى اسلامى‏ را تشريح كردند. على‏رغم تلاش فراوانى كه در طى سه دهه گذشته انجام شده تا در نظر و عمل «حاكميت ملى» با «حاكميت اسلام» متعارض قلمداد شوند، اما مردم با تكيه بر ايمان دينى و اعتقاد مذهبى و با پاي بندى به ارزش‏ها واحكام اسلامى، سرنوشت خويش را رقم زده و با حضور فعالانه خود در عرصه اجتماع و سياست، جهانيان را شگفت‏ زده كردند. آگاهان و فعالان سياسى بر اين باورند كه امروز در هيچ نظام سياسى‏ چنين حضور چشمگيرى از سوى اقشار مختلف مردم در تعيين‏ سرنوشت خود مشاهده نمى‏شود، هر چند اين نظام نوپاى سياسى مانند هر نظام سياسى جديد ديگرى مى‏تواند نارسايى‏ها و مشكلاتى داشته‏ باشد، كه طبعاً در گذر زمان و پس از كسب تجربه‏هاى فراوان بروز مى‏كند و بايد براى رفع آن‏ها اقدام كرد؛ چنان كه با عنايت رهبر فقيد انقلاب، نارسايى‏هاى قانونى قانون اساسى، پس از گذشت يك دهه تجربه اداره‏ كشور با ساختار تعريف شده در قانون اساسى، برطرف شد تا ساختار ناكارآمد و گره‏هاى قانونى، مانع حل مشكلات جامعه نگردد. ممكن است‏ در آينده نقايص ديگرى نيز نمايان شود كه نيازمند بازنگرى باشد.


  تجربه تاريخ اين كشورنشان مى‏دهد كه مبارزه با دين و ايمان مذهبى‏ مردم، نه تنها خدمتى به ايران و ايرانى نيست، بلكه استقلال و هويت آنان‏ را به خطر مى‏اندازد. كافى است روشنفكران غرب زده و شرق‏گرا تاريخ‏ عملكرد اسلاف خود را در اين مرز و بوم مطالعه كنند و ببينند بيش از آن‏ كه به ايران و ايرانيان خدمت كرده باشند، در خدمت بيگانگان بوده چرا كه‏ ناديده گرفتن دين و اعتقاد اين ملت و پيچيدن نسخه‏ هاى وارداتى، نه تنها گره از كار اين مردم نمى‏گشايد، بلكه آنان را از قرار گرفتن در كاروان‏ تمدن بشرى هم باز مى‏دارد. بيگانگان هيچ گاه‏خواهان رشد و پيشرفت‏ اين ملت نبوده و نيستند. ماجراى انرژى هسته‏اى در ايران و رويارويى‏ قدرت‏هاى استكبارى با دستيابى ايران به اين فن‏آورى، تنها يك نمونه از صدها نمونه است كه در اين روزها و ماه‏ها شاهديم.


  بديهى است، بى‏ توجهى به نقش مردم در عصرى كه «مردم‏سالارى» به‏ عنوان بهترين تجربه بشرى در عرصه اجتماعى - سياسى شناخته شده‏ (هر چند تأكيد بر حقوق اجتماعى مردم در اسلام به زمانى باز مى‏گردد كه‏ برده‏دارى و تبعيض و طبقاتى بودن اقشار جامعه در دنياى شرق و غرب‏ سكه رايج بود) و ارائه تفسيرى از دين كه مردم احساس كنند تنها مكلف‏اند و حقوق چندانى در برابر حكومت ندارند، خطايى بزرگ است. اميرمؤمنان على‏(ع) آن گاه كه بر مسند خلافت مسلمين تكيه زد، از پيوند حقوق اجتماعى مردم با حاكميت الهى سخن گفت و به تبيين‏ حقوق متقابل دولتمردان و شهروندان پرداخت. مردم‏سالارى در جامعه دينى، كه مردم داراى ايمان و اعتقاد راسخ‏ دينى‏اند، جز در چارچوب دين امكان تحقّق ندارد. حضور مردم ، چه به‏ عنوان پايه مشروعيت حكومت و چه به عنوان عامل تحقق عملى آن، در دنياى امروز يك ضرورت انكارناپذير است. ايستادگى در برابر اين نياز ضرورى و فطرى، تنها به فاصله گرفتن از دين و اولياى دين مى‏انجامد. حال كه مردم با جان و مال خويش و براى دفاع از آرمان‏هاى دينى و احقاق‏ حقوق پايمال شده خويش به صحنه آمده و بهترين عزيزان خود را براى‏ استقرار «جمهورى اسلامى» فدا كرده و از هيچ تلاش و كوششى دريغ‏ نورزيده‏اند، چه ضرورتى دارد كه نقش آنان كمرنگ ترسيم شود و تنها در قالب انجام وظيفه در برابر حكومت جلوه كند؟! نقش مردم را در انتخاب‏ مديران جامعه، در همه سطوح يادآور شدن و دوام و موفقيت حكومت را مرهون حضور و مشاركت آنان شمردن و بدان تشويق كردن، هم سبب‏ رشد و تعالى آنان بوده و هم انگيزه حمايت و دفاع از حكومت را در آنان‏ تقويت مى‏كند؛ چنانكه نقش آنان را كمرنگ جلوه دادن و حضور و عدم‏ حضور آنان را در مشروعيت حكومت يكسان شمردن، جز به دلسردى آنان نمى‏انجامد.


  به نظر مى‏ رسد كه پاره‏اى از اختلافات در جامعه علمى و سياسى ما بر سر جمهوريت و نقش مردم در حكومت، بدين دليل است كه عالمان‏ دينى با يك سرى مفاهيم و ادبيات سخن مى‏گويند و صاحبنظران رشته‏ سياست با مفاهيم و ادبياتى ديگر. آنان وقتى از مشروعيت سخن مى‏گويند، مرادشان مشروعيت در فرهنگ دينى است؛ يعنى «استناد حكومت به شرع» كه بدون آن، حكومت طاغوتى و نامشروع است و اگر تصرف در شؤون زندگى مردم كند، كار حرام مرتكب شده است. و اينان وقتى از مشروعيت سخن مى‏گويند، مشروعيت در ادبيات متداول در علم سياست است، از اين‏ رو، بر اين باورند كه ميان مشروعيت و مقبوليت‏ تفكيكى وجود ندارد؛ چرا كه حكومت يا بر مبناى «زور و غلبه» زمام امور جامعه را به كف مى‏گيرد يا براساس رضايت مردم و حكومتى كه رضايت‏ مردم را به همراه ندارد، نامشروع است. به منظور رفع اختلافات و يا لااقل‏ به حداقل رساندن آن، بايد با مفاهيم و اصطلاحات هر دو گروه آشنا شد و محل نزاع را به خوبى روشن كرد.


  برخى معتقدند: حكومت اسلامى افزون بر آن كه بايد بر مبانى شرعى‏ متكى باشد تا مشروعيت (به معناى دينى آن) پيدا كند، بايد مورد رضايت‏ لااقل اكثريت مردم شود تا از نظر سياسى هم مشروع باشد. برخى ديگر بر اين باورند كه اگر حكومت اسلامى مشروعيت شرعى‏ داشت، كافى است، هر چند نيمى از مردم (نه نصف به علاوه يك) با آن‏ موافق باشند و براى استقرار و تداوم آن تلاش كنند؛ چون مشروعيت‏ حكومت تنها منوط به استناد آن به شرع مقدس است نه چيز ديگر. حمايت مردم به هر ميزان كه بتواند حكومت را محقق سازد، كافى است، هر چند حكومت بتواند با روش صحيح اكثريت مردم جامعه را با خود همراه سازد.


   هر يك از اين دو نظريه را بپذيريم، در حال حاضر نظام سياسى حاكم‏ بر ايران، «جمهورى اسلامى» است و ساختار آن نيز در قانون اساسى‏ ترسيم شده و همه وفاداران به اين نظام و انقلاب و اسلام بايد بدان وفادار بوده واز هر گفتار وكردارى كه اين ميثاق ملى را خدشه دار سازد ،بپرهيزند؛ چه آنان كه مى‏ خواهند حضور دين و عالمان دينى را در حد نظارت بر قوانين (در قالب شوراى نگهبان) كاهش دهند و چه آنان كه‏ قصد دارند رياست جمهورى را نيز از انتخابى بودن خارج كرده و انتصابى نمايند.


  اگر روزى شكل بهترى از «جمهورى» براى حكومت‏ اسلامى يافتيم؛ به طورى كه در جهان و در برابر افكار عمومى دنيا قابل‏ عرضه باشد، مى‏توان از آن سخن گفت و دفاع كرد و البته اين سخنِ‏ جديدى نيست و فعالان سياسى با گرايش‏هاى مختلف بدان‏ معترف‏اند. (13)


  اما امروز كه جمهورى اسلامى در آغاز راه است و پيروزى‏ نهايى آن نيازمند تلاش و مجاهدت مخلصانه و خستگى‏ناپذير همه‏ علاقمندان و دلسوزان است، طرح مباحث اختلافى، كه كمترين ثمرى در اداره جامعه ندارد و جز ايجاد نقار و بدبينىِ نيروهاى درون نظام اثر ديگرى به دنبال نمى‏آورد، خدمت به اسلام و نظام اسلامى نيست. دلبستگى ملت‏ها به موفقيت جمهورى اسلامى، ايجاب مى‏كند كه‏ پيوند مبارك ميان «حاكميت دينى» و «حاكميت ملى» در اين نظام روزبه‏روز تقويت شود. طرح پيشنهادهاى جديد كه يا «جمهوريت» نظام را فاقد است‏ يا «اسلاميت» آن را، به معناى عدم موفقيت جمهورى اسلامى در اداره‏ جامعه خواهد بود، كه از يك سو باعث خشنودى دشمنان و از سويى‏ ديگر سبب يأس و دلسردى دوستان انقلاب در اقصى‏نقاط جهان است. دشمنان قسم خورده اين كشور آرزوى شكست اين تجربه جديد را دارند و چه تحفه‏اى براى آنان بهتر از اين است كه عده‏اى در اين كشور از به بن‏ بست رسيدن «جمهورى اسلامى» و ضرورت حذف جمهوريت نظام يا اسلاميت آن سخن بگويند.


  پاورقی ها


1. به عنوان نمونه، ر.ك. به: اطلاعات 3، 5، 17 و 29/12/57؛ 8/1/58؛ تهران‏ مصوّر 25/12/57؛ پيكار 28/3/58؛ آيندگان 26/4/58 .


2. نامه سيد محمدحسين حسينى ‏طهرانى به امام خمينى‏(قدس سره) و نقد پيش‏نويس‏ قانون ‏اساسى.


3 . قانون اساسى اسلام، حزب التحرير، 8/6/58.


4 . سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، بيانيه شماره 14، 10/5/58.


5 . مؤسسه در راه حق، 9/4/58.


6 . مرتضوى، سيدحسن، آنچه بايد هر مسلمانى درباره قانون اساسى جمهورى اسلامى بداند، تيرماه ‏58.


7 . موسوى كرمانى، سيدحسين، اعلان قرآن كريم، نداى فطرت.


8 . ملول، غلامعلى، آيندگان، 3/5/58.


9. طرح قانون اساسى، سازمان انقلابى، 9/4/58.


10. نامه سرگشاده جبهه ملى ايران، 1/7/1358.


11 . خديو پور، آذر، بامداد، 7/7/1358.


12 . به عنوان نمونه ر.ك. به: شهيد مرتضى مطهرى، جمهورى اسلامى؛ سيدمحمدمهدى‏ خلخالى، بررسى قانون اساسى، حقوق ملتها در دو طرف تضاد؛ ناصر كاتوزيان، مقدمه‏اى بر جمهورى‏اسلامى.


13. جمهوريت قالبى است كه در اين زمان براى تحقّق حكومت اسلامى در نظر گرفته‏ شده و هيچ اصالتى ندارد. (سخنرانى آيت الله مصباح يزدى در مسجد چهارمردان قم، سال 1379)، مهندس ميرحسين موسوى در شوراى بازنگرى قانون اساسى هنگام‏ بحث از حذف رياست جمهورى يا نخست‏وزيرى در مقابل استدلال موافقان حذف‏ نخست‏وزيرى و تمركز قدرت قوه مجريه در رييس جمهور مبنى بر اينكه نظام ما جمهورى است و نمى‏توان رييس جمهور را حذف كرد گفت: «ما نمى‏توانيم به‏ واژه‏ها و پست‏ها اصالت بدهيم، اگر يك موقعى به اين نتيجه رسيديم كه اسم‏ جمهورى نباشد، اسم حكومت اسلامى باشد، هيچ گونه ابايى نبايد باشد، چون اصل، پياده كردن اسلام است. اصل، صلاح مملكت است. ولى به نظر ما به اين مسأله‏ نمى‏رسيم.»، (مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى، صص‏269-270)


وحدت امّت اسلامی
مقاله
 «وحدت اسلامى» در شرايط كنونى جهان ضرورت نخست دنياى اسلام است. هر چند در همه زمانها مسلمانان داراى دشمنان مشتركى بوده‏اند كه وحدت و همدلى ميان آنها را ايجاب مى‏كرده، اما امروز توطئه‏هاى رنگارنگى كه بر عليه مسلمانان طراحى مى‏شود، ضرورت وحدت را دو چندان نموده است. وحدت و پرهيز از تفرقه از دستورهاى اكيد قرآن كريم و پيشوايان دينى ماست. دستور اعتصام به ريسمان الهى «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ الله جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ...»، برادرى مؤمنان با يكديگر «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ...» و مشترك بودن اعتقادات دينى مسلمانان و يكى بودن‏ كتاب آسمانى و قبله گاه آنان همگى از وحدت حقيقى بين مسلمانان حكايت دارد. چنان كه‏ پيامبر  با هجرت به مدينه و زمانى كه مسلمانان متشكل از دو گروه مهاجر و انصار بودند و طبعاً زمينه اختلاف بين آنان فراهم بود، ميان آنان عقد اخوّت بست و بدين وسيله با ايجاد پيوند برادرى زمينه هر گونه اختلاف و دو دستگى را از بين برد.

   مع‏ الاسف تلاش دشمنان اسلام و مسلمين براى ايجاد تفرقه در طول تاريخ از يك سو و ساده لوحى برخى از مسلمانان از سوى ديگر سبب افزايش شكاف بين پيروان مذاهب‏ اسلامى شده است. در صدر اسلام كه با رحلت پيامبر اكرم‏(ص) جامعه دچار تشتّت و اختلاف شد و امر خلافت از مسير اصلى خويش منحرف گشت، اميرمؤمنان على‏(ع) به منظور حفظ مصالح‏اسلام و مسلمين، ايجاد وحدت و جلوگيرى از افزايش اختلاف بين مسلمانان راوجهه همت‏ خويش قرار داد و براى تثبيت جامعه نوپاى اسلامى از هيچ كوششى‏ فروگذار ننمود.
 

   دشمنان كينه‏توز اسلام در طول تاريخ به منظور دستيابى به اهداف‏ خود «وحدت اسلامى» را به عنوان مانعى جدّى هدف قرار داده و به‏ گروه گروه كردن مسلمانان پرداخته و ايجاد اختلاف و دشمنى و دامن‏ زدن به اختلافات جزيى و در پاره‏اى موارد با نفوذ دادن عوامل خود تا جنگ و خونريزى و قتل و غارت دنبال كردند. شهرهاى مختلف‏ اسلامى از قرون اوليّه تاكنون نمونه‏هاى تلخى از اين نزاع‏ها و كشمكش‏ها را در كارنامه خود دارند. در سده‏هاى اخير هم كه استعمارگران هر مانعى را از پيش روى‏ خود بر مى‏داشتند، به قطعه قطعه كردن ممالك اسلامى پرداخته و شعارهاى فريبنده ملى گرايى و تقسيم مسلمانان به عرب، ترك، فارس و. . . آنان را از يكديگر جدا كرده، مرزهاى كاذبى بين آنان ترسيم‏ نمودند، شوكت و قدرت آنان را شكسته و با تكه تكه كردن آنان يكى‏ پس از ديگرى بر سرنوشتشان مسلط شده و حاكمان سرسپرده را بر گرده‏شان سوار كردند.

   حاكمان وابسته كه به منظور حفظ تاج وتخت‏ خود از هيچ تلاشى فروگذار نمى‏كنند، از عوامل مهم تفرقه و جدايى‏ مسلمانانند، آنان براى حفظ مقام و موقعيت خود، نه تنها قدمى در راه‏ وحدت اسلامى بر نمى‏دارند، بلكه ذخاير مسلمين را نيز به حلقوم‏ استعمارگران مى‏ريزند تا چند روزى بيشتر اجازه حكمرانى پيدا كنند. يك نمونه بارز آن در دوران ما، شكستن حرمت ارتباط و دوستى با رژيم غاصب صهيونيستى دشمن قسم خورده مسلمانان‏ است. برخى از سران خيانتكار كشورهاى اسلامى با ارتباط پنهان و آشكار با اين رژيم، وحدت و يكپارچگى جهان اسلام را در اين زمينه بر هم زده و در صف‏ متّحد كشورهاى اسلامى رخنه ايجاد كردند و مسأله مهم مبارزه با رژيم نژادپرست اسرائيل‏ را، كه از اصول مشترك مسلمانان بود، به مسأله‏اى مورد اختلاف مبدّل ساختند. قبح ارتباط با اين رژيم غاصب را شكستند و راه نفوذ دشمن در جبهه مسلمين را گشودند. دشمنان اسلام‏ از هيچ عاملى مانند تفرقه و جدايى مسلمانان بهره‏ بردارى نمى‏كنند. آنچه امروز در عراق، افغانستان و لبنان مى‏گذرد، از نمونه‏هاى بارز و آشكار اين سياست است.

   غير از دولت‏هاى وابسته، آخوندهاى دربارى نيز از عوامل ديگر تفرقه و جدايى‏اند. آنان‏ نيز اختلافات موهوم يا جزيى مسلمانان را تئوريزه نموده و آتش كينه‏اى كه توسط دشمنان‏ بين پيروان مذاهب برافروخته شده، شعله ور مى‏سازند. آنان كه همواره بازيچه دست قدرت‏ طلبان بوده‏اند، تلاش فراوانى مى‏كنند تا شيعيان‏و پيروان اهل بيت را كافر و سنّيان محبّ اهل‏ بيت را ناصبى معرفى كنند. در اين ميان فرقه‏هاى دروغينى كه به دست استعمارگران ايجاد شده، نقش تعيين كننده داشته‏اند.

   در يكصدسال اخير مصلحان دلسوزى ظهور كردند و به سهم خود قدمهايى در جهت‏ ايجاد وحدت برداشتند. سيدجمال الدين اسدآبادى، ميرزا محمدحسن شيرازى، شيخ محمد حسين كاشف الغطأ، سيد عبدالحسين شرف الدين، سيدمحمد حسين بروجردى، شيخ‏ عبدالمجيد سليم و شيخ محمود شلتوت، از جمله مناديان وحدت شيعه و سنى‏اند كه‏ قدم‏هاى مثبتى در اين عرصه برداشتند.

   ظهور امام خمينى رهبر كبير انقلاب اسلامى و تأسيس جمهورى اسلامى به عنوان‏ پايگاهى مستحكم و منادى وحدت مسلمانان «نهضت بيدارى اسلامى» را وارد مرحله‏ جديدى كرد. بسيارى از مسلمانان در اقصى نقاط جهان از خواب غفلت بيدار شده و به‏ نداى‏وحدت امام لبيك گفتند. حركت فزاينده بيدارى اسلامى منافع استكبار جهانى و ايادى‏او را در منطقه با تهديد جدى روبرو ساخت. متأسفانه انتظارى كه از عالمان‏ وفرهيختگان و نخبگان جهان اسلام مى‏رفت، آنگونه كه شايسته جايگاه آنان در جوامع‏ اسلامى بود، برآورده نشد. از آنجا كه عموم مردم پيرو رهبران مذهبى و اجتماعى‏ خويش‏هستند، اگر عالمان و انديشمندان اسلامى اهل ايثار و فداكارى بوده و وحدت‏ اسلامى را با جديت دنبال مى‏كردند، اميد مى‏رفت كه ملتها نيز پيوند بيشترى با يكديگر پيداكرده، اختلافات به حداقل برسد؛ گرچه نمى‏توان موانع مهمى كه دراين عرصه وجود دارند مثل دولتهاى سرسپرده و آخوندهاى دربارى در كشورهاى اسلامى را ناديده‏ گرفت. حتى در دهه اخير آرمان وحدت اسلامى در كشور ايران نيز از سوى گروه‏هايى‏ كه‏قدرت درك واقعيات دنياى امروز را ندارند، با چالش روبرو شده است. ذلت و نكبت‏ ميليون‏ها مسلمان و سلطه بيگانگان بر سرنوشت ملل مسلمان ناديده گرفته شده و بر طبل‏اختلافات تاريخى و جزيى و كم اهميت كوبيده مى‏ شود.

   بر اين گروه نادان، احزاب و جريانات سياسى را نيز بيفزاييد كه براى رسيدن به اميال‏ سياسى خود بر اختلافات قومى و مذهبى دامن زده و با رهبران اقوام و قبايل و مذاهب در شهرهاى مرزى كشور وارد معامله شده و با طمع كسب آراى انتخاباتى منافع ملى و مصالح‏ كلى كشور را ناديده گرفتند. دسته ديگر مدعيان ولايت اهل بيت پيامبرند كه با اهانت به مقدسات مذاهب ديگر، تنور مجالس و محافل خود را گرم كرده و از هر فرصتى به اختلافات دامن مى‏زنند در حالى كه اگر واقعاً پيرو اهل بيت پيامبر بودند، تنها سيره اميرمؤمنان على‏(ع) در حفظ وحدت جامعه‏ اسلامى و گذشتن از حق مسلّم خود به خاطر مصالح مهم دنياى اسلام براى آنان كافى است.

   در نقطه مقابل نيز مدعيان پيروى از سنت پيغمبرند كه با ارتزاق از دلارها و ريال‏هاى‏ بيگانگان به انكار حقايق مسلم تاريخى پرداخته و حرمت اعتقادات اكثريت شيعه را در اين‏ كشور پاس نمى‏دارند. كسانى كه از بيشترين آزادى‏ها كه يك اقليت مذهبى ممكن است از آن‏ برخوردار باشد، بهره‏مندند و نيك مى‏دانند كه همكيشان آنان در كشورهاى اسلامى يك دهم‏ آزادى آنان را به شيعيان نمى‏دهند.

    در چنين شرايطى كه نخبگان و عالمان نسبت به وحدت اسلامى حساسيت لازم را ندارند و عموم مردم را به درستى ارشاد و هدايت نمى‏كنند و عوامل تفرقه نيز فضا را براى اقدامات‏ خود خالى مى‏بينند، تحقق كامل وحدت اسلامى دشوار مى‏نمايد. بارى، اگر وحدت اسلامى به حكم عقل و شرع ضرورت دارد و براى ايستادگى در برابر دشمنان اسلام و مسلمين گريزى از آن نيست، بايد به اصولى چند پاى‏بند بود كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1 ـ تكيه بر اشتراكات مذهبى

  مسلمانان داراى يك كتاب آسمانى، يك پيامبر و يك قبله‏گاه هستند و اعتقادات دينى آنان‏ يكسان است. عقل و شرع اقتضا مى‏كنند كه بر مشتركات فراوان تكيه شود و از برجسته‏كردن‏ اختلافات جزيى پرهيز گردد. مسلمانان از هر فرقه و مذهبى مى‏توانند با شعار توحيد و زير پرچم «لا اله الاّ الله» گرد هم آيند و در عين كثرت و تعدد، وحدتى مثال زدنى خلق نمايند.

 2ـ پرهيز از دامن زدن به اختلافات

    وجود اختلاف بين پيروان مذاهب گوناگون امرى طبيعى است، بحث و تبادل نظر علمى‏ درباره آنها هم مسأله‏اى عادى است، اما اختلافات بيش از آن كه در اصول باشد، در فروع‏است و نمى‏تواند و نبايد مانع وحدت امت اسلامى شود. مطرح كردن مسائل اختلافى‏ ودامن زدن به آنها در بين پيروان مذاهب و در فضاهاى غيرعلمى، نه تنها مشكلى‏ ازمشكلات امروز مسلمانان را حل نخواهد كرد، بلكه روز به روز فاصله آنها را از يكديگر بيشتر خواهد نمود.

3ـ حفظ حرمت يكديگر

   افزون بر مقدسات مشتركى كه همه مسلمانان از آن برخوردارند، يكسرى اعتقادات هم‏ از مختصات هر مذهب است. نبايد پيروان مذاهب اسلامى مقدسات يكديگر را مورد هتك‏ و اهانت قرار دهند و به تحريك يكديگر بپردازند. اگر پيروان اسلام حرمت يكديگر را نگاه‏ ندارند، يكى از نتايجش آن است كه دشمنان قسم خورده اسلام مقدسات مشترك همه‏ مسلمانان مثل قرآن كريم، رسول اكرم‏(ص) و اماكن مقدس آنان را مورد اهانت قرار مى‏ دهند. به راستى چرا در دو دهه اخير دامنة اهانت به مقدسات مسلمانان گسترش يافته؟ چرا هر از چند گاهى در گوشه‏اى از دنيا مقدسات مسلمانان مورد هتك قرار مى‏گيرد؟ و پس از مدتى‏ تعدادى از مسلمانان از خود حساسيت نشان داده و مسأله به فراموشى سپرده مى‏شود؟ آيا جز اين است كه راه هتك حرمت مسلمانان گشوده شده و مسلمانان حساسيت لازم را از خود نشان نمى‏ دهند؟ اگر در نخستين حلقه از اين حلقات عكس العمل مناسب نشان داده مى‏شد، حلقات ديگر اين زنجيره ادامه نمى‏يافت. اگر مسلمانان مقدسات يكديگر را محترم شمرده و اختلافات خود را كاهش دهند، چنين فرصتى براى دشمنان مشترك مسلمانان فراهم‏ نمى‏شد.      تأسف‏بارتر آنكه برخى بيش از آنچه نسبت به هتك مقدسات اسلامى از خود حساسيت نشان دهند، نسبت به مسائل عادى مذهبى و اختلافاتى كه بين پيروان‏ مذاهب‏اسلامى وجود دارد، از خود حساسيت نشان مى‏دهند. از كنار اهانت به قرآن‏ و پیامبر به‏سادگى مى‏گذرند، اما به هنگام طرح يك پرسش در خصوص مسأله‏اى از مسائل تاريخى‏ سينه چاك مى‏كنند!


 4ـ گفتگوى رهبران مذاهب اسلامى

   تفاهم و همدلى علماى برجسته مذاهب اسلامى و كاستن از سوء تفاهمات و تشويق پيروان مذاهب به همدلى و وحدت و وادار كردن‏ دولتمردان خود به اتحاد با كشورهاى اسلامى به جاى اعتماد به‏ دشمنان اسلام، اصل مهم ديگرى است كه در اين عرصه قابل توجه‏ است. اين امر بدون گفتگوى مستمرّ و ارتباط سالم علمى و فرهنگى‏ مداوم امكان‏پذير نيست. قطعاً براى جهان اسلام «گفتگوى بين‏ مذاهب اسلامى» بر «گفتگوى بين اديان و تمدن‏ها» تقدم دارد. اگر دنياى اسلام در مرحله نخست قدم هايى بردارد، در عرصه «گفتگوى‏ بين اديان و فرهنگ‏ها و تمدن‏ها» نيز توفيقات بيشترى كسب خواهد كرد.
 
   حج بهترين فرصتى است كه مى‏تواند ارتباط و همفكرى عالمان‏ و نخبگان جهان اسلام را فراهم سازد. هيچ دين و دولتى از چنين‏ ظرفيت و فرصتى كه اسلام در اختيار پيروانش قرار داده، برخوردار نيست. اجتماع دو ميليون انسان از اقوام و ملل و مذاهب گوناگون در موسم حج بهترين نماد و جلوه وحدت اسلامى است كه نبايد به‏ سادگى از كنارش گذشت. حضور رهبران مذهبى در اين مراسم‏ استثنايى و ملاقات با يكديگر و تبادل نظر در مسائل اساسى جهان‏ اسلام و كاستن از اختلافات نقش بسزايى در وحدت امت اسلامى‏ خواهد داشت.

 5ـ تعميق روابط كشورهاى اسلامى

    تعميق روابط دولت‏هاى اسلامى و كاهش اختلافات و تنش‏ها يكى ديگر از اصول لازم الرعايه در اين عرصه است. هر چند وابستگى بسيارى از دولت‏هاى اسلامى به قدرت‏هاى بزرگ، روابط حسنه بين كشورهاى اسلامى را با مشكل روبرو ساخته، اما نزديكتر شدن دولت‏هاى اسلامى به يكديگر و تأكيد بر منافع مشترك بر محور تعاليم اسلامى، زمينه سوء استفاده دشمنان اسلام را از جدايى بين‏ كشورهاى اسلامى كاهش خواهد داد.  اين مهم مى‏ تواند با فعالتر شدن‏ عالمان و نخبگان كشورهاى اسلامى و دعوت توده‏هاى مردم به‏وحدت و همدلى و در نتيجه‏ واداشتن دولت‏هاى اسلامى به تعميق روابط با يكديگر تحقق‏ يابد.

    اميد است كه در پرتو رعايت اصول ياد شده مسلمانان حركت به سمت ايجاد امت اسلامى‏ وتشكيل جبهه متحد كشورهاى اسلامى را آغاز كنند. آنچه در دنياى امروز متداول است كه‏ باتشكيل اتحاديه‏ها، اهداف مشترك خود را پيش مى‏برند، مى‏تواند ميان كشورهاى اسلامى‏ نيز تحقق يابد. مسلمانان با جمعيتى يك و نيم ميلياردى و برخوردارى از امكانات كم‏نظير، توانايى تبديل شدن به يك قطب نيرومند بين المللى را دارند. با تشكيل قطب نيرومند دنياى‏اسلام، همه اجزاى اين پيكره احساس قدرت نموده و از تعرض بيگانگان در امان‏ خواهند بود. چرا امروزه قدرتمندترين كشورها هم جرأت تعرض به يكى از اعضاى اتحاديه‏هاى موجود در جهان را ندارند، ولى كشورهاى اسلامى به بهانه‏هاى مختلف در معرض تعرض و تجاوز كفّار و مشركان‏اند؟ امام خمينى با طرح «دولت اسلامى با جمهورى‏هاى آزاد و مستقل»، آرمان خود را در عصر كنونى در ارتباط با كشورهاى اسلامى ترسيم كردند. حركت به اين‏ سمت و سو قطعاً موازنه قدرت را در جهان به نفع مسلمانان و مستضعفان تغيير خواهد داد. ان شاءالله‏


هتک علما و مراجع مقدمه حذف کامل روحانیت
مقاله

   هتک علما و مراجع مقدمه حذف کامل روحانیت و تکرار مشروطه

    نهضت مشروطه با تلاش و مجاهدت علما به منظور « تقليل ظلم سلطنت مطلقه قاجار » و « تشكيل عدالت خانه » آغاز شد و در ادامه به « مشروط و مقيد كردن قدرت سلطان به قانون » و « نظارت نمايندگان ملت » بر صاحبان قدرت منتهي شد. در اين مرحله طرح مسائل جديدي چون تدوين قانون اساسي ،تشكيل مجلس شوراي ملي از نمايندگان اقشار ملت، آزادي ، مساوات و ... ،طيفي از عالمان ديني را حساس كرد بخصوص كه روشنفكران غربزده از پياده كردن مشروطه غربي در ايران و نيز سخناني بر عليه دين و احكام شرع و عالمان ديني گفتند و نوشتند و به ميانداري پرداختند. دفاع طيفي از علما از مشروطه و مخالفت طيف ديگري از اين قشر با مشروطه و متهم كردن گروه اول به دنياطلبي و رياست خواهي و استبداد پيشگي موجب جدايي علما از يكديگر شده و به تدريج اختلافات بيشتر و عميق تر گرديد. 

     اختلاف و دو دستگي عالمان ديني فرصتي كم نظير براي بيگانگان و عناصر سرسپرده آنان فراهم ساخت تا به پيشبرد اهداف خود بپردازند. پيروزي مشروطه خواهان و قتل و غارت نفوس و اموال گروهي از علما و هواداران آنان به بهانه مستبد بودن به ياس و نوميدي طيف مذهبي مشروطه خواهان انجاميد. دار زدن مجتهد اول طهران و هتاكي ها و پرده دري ها ،علماي نجف و ايران را به شدت متاثر ساخت و از اين كه آن چه به وقوع پيوست غير از آن چيزي بود كه مورد نظر آن ها بود، اظهار تاسف كردند. اما در اين مرحله به مشروطه خواهان مذهبي نيز رحم نكرده و دو تن از عالمان مشروطه خواه تهران ، بهبهاني و طباطبايي توسط نيروهاي افراطي و غربزده حذف شدند و خلاصه ، از نهضت مشروطه كه علما طلايه دارش بودند « استبداد رضاخاني » متولد شد كه در مبارزه با دين و مظاهر ديني و روحانيت از هيچ تلاشي و كوششي دريغنورزيد. پنجاه و چند سال گذشت تا بار ديگر انقلابي اسلامي و فراگير به رهبري مرجعي ديني بپا خاست و با تلاش و مجاهدت روحانيت انقلابي و حمايت شخصيت ها ، احزاب و گروه هاي سياسي و بيداري ملت و ايثار و فداكاري آنان نظام « جمهوري اسلامي » جايگزين نظام « سلطنتي و استبدادي » شد.

« ولايت فقيه » مانع نفوذ اجانب

    اين بار كه حوزه و روحانيت تجربه نهضت مشروطه و قيام سال 1330 موسوم به نهضت ملي شدن نفت را پشت سرداشت ، تدبير ديگري انديشيد . به شهادت برخي از علماي حاضر در مجلس خبرگان قانون اساسي پيش بيني اصل « ولايت فقيه » به عنوان محور نظام با هدف جلوگيري از انحراف دولتمردان و قواي سه گانه و نفوذ جريانات وابسته به بيگانگان در اركان حكومت بود. تنها به نقل جملاتي از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در اين زمينه اكتفا مي كنيم . 

    ايشان در يك سخنراني در تشريح « نظام سياسي در قانون اساسي » يكي از علل ناكامي نهضت مشروطه را « عاريتي بودن » مشروطه به عنوان جايگزين استبداد دانسته كه حتي تاثيري را كه در صاحبان اصلي اين فكر عاريتي مي توانست داشته باشد براي ما نداشت . از اين رو ، عنوان اصلي نظام سياسي ما « نظام امت و امامت » است . به اين معنا كه در « عصر غيبت امام معصوم منصوب منصوص در اين عصر امامت ديگر تعييني نيست ، تحميلي هم نيست بلكه شناختني و پذيرفتني يا انتخابي است . شناختن آگاهانه و پذيرفتن ، نه تعيين و نه تحميل ... ؛ اين امامت و امت نسبت به يكديگر مسئول و متعهدند ، با تعهد و مسئوليت متقابل » (1 )

    در سال هاي نخست بعد از پيروزي انقلاب احزاب و جريانات سياسي وابسته و روشنفكرنمايان غربزده كه هيچ گاه با اسلام سرآشتي نداشتند تلاش فراواني براي نفوذ در اركان حكومت و به انحراف كشاندن آن و منزوي ساختن روحانيت و نيروهاي مذهبي به عمل آوردند ولي به رغم موفقيت هاي مقطعي و موقتي ناكام شدند. مهمترين عاملي كه توانست مانع نفوذ و كاميابي روشنفكران لائيك و وابسته در اركان جمهوري اسلامي شده و قدرت هاي مستكبر حامي آنان را از شكست اين نظام و منزوي كردن دوباره روحانيت و طيف مذهبي بازدارد ،     « ولايت فقيه » و « وحدت كلمه روحانيت انقلابي » بر محور رهبري نظام بود. بخصوص نقش بي بديل امام خميني در دهه شصت و حفظ روحانيت انقلابي و نيروهاي مذهبي از تشتت و اختلاف و كنترل و ايجاد تعادل ميان آن ها.

   به نظر مي رسد قدرت هاي سلطه گر نيز به اين نتيجه رسيدند كه با تكرار تجربه مشروطه و استفاده از طيف روشنفكران غيرمذهبي و ضد مذهبي و وابسته قادر به شكست جمهوري اسلامي نيستند. زيرا هم تدوين قانون اساسي بر محور « ولايت فقيه » و « احكام و موازين اسلامي » راه نفوذ آنان را در اركان حكومت بست و هم « هوشياري روحانيت انقلابي » مانع شد كه آنان بتوانند با نفوذ در ميان علما گروهي را بفريبند و با ايجاد اختلاف در بين آنان اهداف خود را عملي سازند و سرنوشت « نهضت مشروطه » را براي « انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي » هم رقم بزنند.

« جاهلان متنسك » ابزار اجانب

   پس لازم بود تدبير ديگري بينديشند و طرحي نو دراندازند و همه را غافلگير كنند. اين بار نه با استفاده از « روشنفكران لائيك و وابسته بلكه با استفاده از « نيروهاي مذهبي منحرف و متحجر و بي سواد » براي شكستن پشتوانه هاي انقلاب و نظام مانند مرجعيت ، باز هم از طريق ايجاد شكاف و اختلاف و دشمني بين نيروهاي وفادار به انقلاب و جمهوري اسلامي . تصور اين كه استعمارگران از رويارويي با «مرجعيت» كه دست كم از عهد ناصري قدرتش عيان شد و تاكنون بسان سدي مستحكم در برابر بيگانگان ايستاده و از كيان اسلام و استقلال و هويت مسلمانان و سرزمين هاي اسلامي دفاع كرده ، چشم پوشيده باشند ، تصوري ساده لوحانه و بيش از حد خوش باورانه است .

    پيروزي انقلاب اسلامي و تاسيس جمهوري اسلامي در قلب خاورميانه و بر هم خوردن معادلات سياسي در منطقه و تداوم آن در سه دهه گذشته و ورق خوردن برگ ديگري از اقتدار و نفوذ مرجعيت شيعه در عراق در سال هاي گذشته، نه تنها قدرت هاي جهاني را از دشمني با مسلمانان و شيعيان و مراكز قدرت و عزت آنان بازنداشته بلكه به افزايش تلاش هاي آنان و اتخاذ راه ها و روش هاي نو و ناشناخته و پيچيده براي شكست مرجعيت واداشته است. طرحي كه بدان اشاره مي شود بخشي از يك نقشه طراحي شده توسط دشمن است كه در سال هاي گذشته علني شد، ولي جدي گرفته نشد. به نظر مي رسد كه ما امروز گرفتار برخي از پيامدهاي اجرايي اين نقشه ايم .

   مهمترين سدي كه بر اساس طرح پيچيده دشمن بايد شكسته شود « مرجعيت ديني » است يعني مهمترين عامل شروع نهضت اسلامي و استمرار آن تا پيروزي و تاسيس و تثبيت جمهوري اسلامي ; و عناصري كه در شكستن اين سد نقش آفريني خواهند كرد ،       « روحانيان كم سواد » و « مداحان بي سواد » ند. افراد سطحي نگري كه نه از « عمق علمي و معرفتي » برخوردارند كه مانع رفتارهاي جاهلانه و متعصبانه شود و نه از « تقواي كافي » بهره مندند تا بتوانند حق را از باطل تشخيص دهند و از وسوسه خناسان و حيله گران ايمن باشند. نه قدرت تجزيه و تحليل دارند تا « خدمت » را از « خيانت » بازشناسند و نه ايماني متكي بر معرفت تا از آلت دست شدن بازيگران سياسي مصون باشند. هتك حرمت « مراجع ديني » و « علماي انقلابي » در سال هاي گذشته رهاورد حضور اين طيف و تقويتشان در جامعه اسلامي ماست .

    جامعه اي كه به تدريج از « عمق » به « سطح » رو آورده و از دين به « شعائر » آن بسنده كرده است . جامعه اي كه در آن بازي كردن با آبروي افراد و شخصيت ها « افتخار » و دفاع از حرمت آنان « جرم » تلقي مي شود. اهانت به خدمتگزاران نظام اسلامي « سكوي ارتقا » و سياه نمايي دستاوردهاي جمهوري اسلامي ، راه « جلب آرای ضد انقلاب » و ايجاد اختلاف ميان علما و مديران كشور، ابزار « كسب شهرت » شده است . اين همه دستاورد ترويج ديني است كه نيازمند « مرجعيت » نيست و اگر مرجعي ديني برخلاف رويه رايج در مجالس و محافل مذهبي فتوايي دهد، مورد هتك و اهانت قرار مي گيرد و چنان كه نسبت به تصميم دولتمردي انتقاد و اعتراض كند ، مورد بي اعتنايي واقع شده يا به دخالت متهم مي شود ،آن هم از جانب كساني كه خود را متدين مي دانند!

   هشداري از امام خميني در اين زمينه خواندني است : « من يك نصيحت مي كنم به بچه هاي طلاب ، طلاب جوان كه تازه آمده اند و حاد و تندند و آن اين است كه ، آقايان متوجه باشيد كه اگر چنان چه شطر كلمه اي به يك نفر از مراجع اسلام اهانت بكند بين او و خداي تبارك و تعالي ولايت منقطع مي شود. كوچك فرض مي كنيد، فحش دادن به مراجع بزرگ ما را كوچك فرض مي كنيد ؟ اگر به واسطه بعضي از جهالت ها لطمه اي بر اين نهضت بزرگ وارد بشود معاقبيد پيش خداي تبارك و تعالي . توبه تان مشكل است قبول بشود ، چون به حيثيت اسلام لطمه وارد مي شود . » (2 )

    به راستي چه نسبتي ميان سخن امام خميني و بعضي از رفتارهاي امروزي نيروهاي تندرو مذهبي وجود دارد ؟ آيا رهروي راه امام راحل تجديد نظر در اين رفتارها را نمي طلبد ؟! آيا اهانت به يك فقيه به خاطر اقامه نماز ميت بر پيكر عالمي ديني ، يا هتك حرمت يك سخنران به خاطر يك سخنراني و اظهار نظر، توهين به يك فعال سياسي به خاطر اظهار نظري متفاوت ، تحريك طلاب جوان و پاك طينت براي تحت فشار قراردادن علما و مراجع ... ، همگي در چهارچوب نفوذ بيگانگان در بدنه نيروهاي انقلاب و فريب نيروهاي سطحي نگر ساده لوح و متعصب نيست ؟! تداوم اين روند به حذف طيف وسيعي از روحانيت متعهد و دلسوز منتهي شده و انزوا و بي تفاوتي آن ها را در پي خواهد داشت و به معناي پيروزي فاز اول اين نقشه پيچيده است !

   مرحله بعد آن را مي توان حدس زد و آن حذف « روحانيان و نيروهاي تندرو امروز » است كه در پي انزوا و بي تفاوتي گروه اول، پشتوانه عظيمي را از دست داده اند و در نهايت « حذف كامل روحانيت از نظام » و بالمآل « شكست نظام ديني » كه پس از قرن هاي متمادي با مجاهدت و فداكاري به دست آمده است . آيا هيچيك از نيروهاي وفادار به امام و انقلاب و نظام و ولايت فقيه و رهبري به چنين عاقبتي راضي است ! اگر به حق راضي نيستند بايد توصيه هاي امام در « حفظ وحدت » و سفارش هاي رهبري در « جذب حداكثري و دفع حداقلي» را جدي گرفت . احتمال قرار گرفتن در اين فرايند براي نفوذ در اركان جمهوري اسلامي و ايجاد شكاف و دشمني بين نيروهاي اصيل انقلاب را نبايد از نظر دور داشت و بار ديگر در رفتار و سلوك سياسي خويش بازنگري كرد كه به نفع چه كسي و چه جرياني و به ضرر چه كسي و چه جرياني است؟! امروز بايد از هر قدمي براي وحدت نيروهاي انقلاب بخصوص روحانيت انقلابي و علماي ديني استقبال كرد.

پاورقي :

1ـ مباني نظري قانون اساسي ص 15 ـ.17

2 ـ صحيفه امام ج 1 ص .307


روحانیت در قاموس امام
مقاله

( به مناسبت سالگرد پیام امام خمینی به روحانیت )

   از امام خمينى رهبر فقيد انقلاب اسلامى ميراث گرانقدرى در موضوعات مختلف بجامانده است. يكى از اين موضوعات كه مورد توجه خاص آن حضرت بود، «حوزه و روحانيت» است. امام بزرگوار، هم ايمان و اعتقاد به اين قشر داشت و با تمام وجود از آن دفاع مى‏كرد و هم از آينده آن نگران بود. لذا رهنمودهاى روشنگرانه‏اى هم ارائه مى‏فرمود. بحث تفصيلى در ابعاد گوناگون اين موضوع از حوصله اين مقالات خارج است، تنها هدف از اين نوشتار، اشاره به برخى از ديدگاه هاى امام است كه در چند محور ذيلاً مطرح خواهد شد.

  پيوستگى اسلام با روحانيت

  نياز به تذكر نيست كه شخصيتى چون امام خمينى هيچ گاه به لحاظ بستگى طبقاتى از روحانيت دفاع نمى‏كرد، چه اينكه هيچ شخصيت دلسوزى در ميان روحانيون برجسته بيش از ايشان از روحانيون منحرف و وابسته انتقاد نكرده است. بيشتر حملات به روحانى نمايان و آخوندهاى دربارى و مقدس مآبان دين فروش از سوى ايشان بوده است و اين امر نشانگر آن است كه آن حضرت چون خودشان منسلك به اين سلك بودند از آن دفاع نمى‏كردند، بلكه چون حفظ اسلام را در پرتو بقای حوزه و روحانيت مى‏دانستند، از آن پشتيبانى مى‏نمودند. خود در اين باره مى‏فرمودند:

   «شايد گاهى شما يا مردم خيال بكنند كه من اگر چنانچه از روحانيت طرفدارى مى‏كنم براى اينست كه من هم يک معمّم هستم و اين گروه گرايى است و من كراراً گفته‏ام كه من با هر كه معمّم است، اسم خودش را روحانى گذاشته است، موافق نيستم و من كراراً گفته‏ام كه روحانى كه برخلاف مسلك روحانيت عمل بكند و توطئه گر باشد، اين از ساواكى بدتر است.»( 26/8/1359 )

   يك تفاوت اساسى بين امام و ديگر انديشمندان حوزوى كه از بينش ژرف و جايگاه ويژه و اهداف متعالى ايشان نشأت مى‏گيرد، اين بود كه ايشان در تمام عمر خويش در برابر استعمارگران و دست نشاندگان آنها در كشورهاى اسلامى و نيز خودباختگان فرهنگ بيگانه و فريب خوردگان، از روحانيت دفاع و رسالت آن را تشريح نمود و پرده از توطئه‏ها و عوامفريبى‏هاى آنها برداشت. «كشف اسرار» كه به حق كاشف اسرار پشت پرده استعمار بود و نيز سخنراني هاى كوبنده و مستدّل ايشان در طى سالهاى 40 تا 43 و نيز سال هاى آغازين پس از پيروزى گواه روشنى بر اين مطلب است. ايشان گرچه به نقاط ضعف حوزه و روحانيت واقف بود و خود بيش از همه از سوى منحرفان در اين سلك صدمه ديد و رنج ها كشيد و خود از پيشكسوتان اصلاح امور حوزه شمرده مى‏شد، امّا هيچ گاه نقاط ضعف حوزه و روحانيت را در دوران ستمشاهى به گونه‏اى مطرح نساخت كه مورد سوء استفاده دشمنان قرار گيرد. ايشان با آگاهى از ضعف هاى حوزه و با ايمان به رفع آنها و تأكيد در جهت اصلاح حوزه، از تماميّت حوزه و كيان روحانيت كه به اعتقاد ايشان پاسدار اسلام بوده است، حمايت مى‏كرد.

   حضرت امام كه دوره‏هاى مختلفى را در عهد سلاطين قاجار و پهلوى بر روحانيت گذشت، به چشم خود ديده و از وضع روحانيت نيز به خوبى مطلع بود، از نقاط مثبت و منفى اين قشر آگاهى كامل داشت، «اسلام منهاى روحانيت» را اسلام بدون محتوا و مانند طب بدون طبيب و كشور بدون طبيب مى‏دانست. امام به شدت معتقد بود كه آنكه پاسدار اسلام در طى قرون متمادى بوده و در آينده نيز حافظ آن خواهد بود، روحانيت است و بس.

   به چند نمونه از سخنان آن بزرگوار توجه كنيد:

   «اسلام را به تمام ابعادش روحانيون حفظ كرده‏اند، يعنى معارفش را روحانيون حفظ كرده‏اند، فقهش را روحانيون حفظ كرده‏اند، احكام سياسي اش را روحانيون حفظ كرده‏اند. تمام اينها با زحمات طاقت فرساى روحانيون محفوظ مانده است.»

   «روحانيون با اسلام در هم مد غم اند... آنكه با عنوان روحانيين و آخوند مخالف است، آن دشمن شماست... اگر گفتند اسلام منهاى روحانيت، با اسلام موافق نيستند اينها، براى گول زدن مى‏گويند... اسلامى كه گويندگان اسلامى ندارد، اين اسلام نيست.»

   «اسلام منهاى روحانيت، خيانت است. مى‏خواهند اسلام را از بين ببرند، اوّل روحانيت را مى‏برند، اوّل مى‏گويند: اسلام را مى‏خواهيم، روحانيت را نمى‏خواهيم، روحانيت استثنا بشود، اسلام در كار نيست، اسلام با پوشش روحانيت به اينجا رسيده است، بيدار باشيد.»( 3/3/58 )

   حتى به اعتماد عالمانى همچون شيخ بهائى، علامه مجلسى، محقق ثانى و ... كه به ايجاد ارتباط با سلاطين جور متهم شده‏اند، تنها براى حفظ ميراث گران قدر اسلام مبادرت به ايجاد ارتباط با سلاطين مى‏نمودند.

   «قضيه خواجه نصير و امثال خواجه نصير را شما مى‏دانيد، اين را كه خواجه نصير كه در اين دستگاه‏ها وارد مى‏شد، نمى‏رفت وزارت كند، مى‏رفت آنها را آدم كند. نمى‏رفت براى اين كه در تحت نفوذ آنها باشد، مى‏خواست آنها را مهار كند، تا آنها را آدم كند ...

   خواجه نصير رفت به دنبال هولاكو و امثال آنها، ليكن نه براى اينكه وزارت كند، نه براى اينكه براى خودش يك چيزى درست بكند، او رفت آنجا براى اينكه آنها مهار كند ...

   مرحوم مجلسى كه در دستگاه صفويه بود، صفويه را آخوند كرد نه خودش را صفويه، آنها را كشاند توى مدرسه و توى علم و توى دانش تا آنجايى كه توانست.»( 14/4/58 )

   روحانيت در مصاف با استعمار

   توطئه‏هاى دشمنان اسلام بر عليه روحانيت به ويژه در سدة اخير با چنين جايگاهى با روحانيت قابل ارزيابى و تحليل است. آنان كه در صدد سوختن ريشه اسلام بودند و قوانين آن را مانعى براى رسيدن به منافع خويش مى‏دانستند با روحانيت دشمنى ورزيدند.

   استعمارگران به جايگاه روحانيت در فرهنگ اسلامى و نفوذ آنان در ميان مردم و قدرت آنان واقف بودند، بالاخص كه نمونه‏هاى روشنى از اقتدار آنان را مشاهده كرده بودند. از اين رو، تمام تلاش خود را براى از هم پاشيدن اين قشر متمركز ساختند و از راه هاى مختلفى وارد شدند كه خود بحثى جداگانه دارد. تنها يك نمونه آن طرح استعمارى «جدايى دين از سياست» كه تنها براى خارج نمودن روحانيت از صحنه سياسى اجتماعى صورت گرفت تا قوانين سياسى و اجتماعى اسلام منزوى باشد و آنان بتوانند مسلط باشند. امام عظيم الشأن در خصوص پيشينة اين طرح خائنانه مى‏فرمايد:

   «طرح مسئله جدا بودن سياست از روحانيت چيز تازه‏اى نيست ، اين مسأله در زمان بنى اميه مطرح شد و در زمان بنى عباس قوت گرفت، در اين زمان هاى اخير هم كه دست هاى بيگانه در ممالك باز شد، آنها هم به اين مسئله دامن زدند، به طورى كه مع الاسف بعضى از اشخاص متدين روحانيون متعهد هم باورشان آمده است كه مثلاً اگر يك ملّايى در مسايل سياسى وارد بشود به او ضربه مى‏خورد، اين يكى از نقشه‏هاى بزرگ استعمال است كه بعضى باور كرده‏اند»( 26/5/61 )

   جايگاه روحانيت اقتضاء مى‏كرد كه هميشه چون سدّى در برابر استعمارگران باشد، امام خمينى در پاسخ مخالفان از چهره‏هاى درخشان روحانيت در برابر استبداد و استعمار مثال هاى فراوانى آورده‏اند. در روزگارى كه نفس ها در سينه حبس بود، آنكه فرياد عدالتخواهي اش بلند بود، روحانى بود. ميرزا محمد حسن شيرازى، سيد جمال الدين اسد آبادى، ميرزا محمد تقى شيرازى، آخوند خراسانى، شيخ فضل الله نورى، سيد حسن مدرس، سيد ابوالقاسم كاشانى، حاج آقا حسين قمى، حاج ميرزا صادق آقا، سيد ابوالحسن انگجى، از جمله شخصيت هايى بودند كه از سوى امام تجليل مى‏شدند. از ديدگاه امام تنها قدرتى كه مى‏توانست در برابر اجانب از منافع مسلمين دفاع كند، قدرت روحانيت بود. ايشان از مخالفين داخلى مى‏خواستند كه حتى اگر ملّى هم هستند، سنگ وطن را به سينه مى‏زنند، باز هم از روحانيت كه از قدرت ملى و مذهبى فوق العاده‏اى برخوردار است و پشتوانه‏اى براى مملكت در برابر دشمن محسوب مى‏شود، حمايت كنند.

  ايشان مى‏فرمودند:

   «قدرت روحانيت، قدرت لايزال است، قدرت ملت است، شما قدرت ملت را كنار نگذاريد. من آخوند نمى‏خواهم حرف شد در عالم، شما بايد اينها را با آغوش باز بپذيريد، با ايشان تماس برقرار كنيد... اگر بخواهيد خودتان منهاى آخوند باشيد تا قيامت هم زير بار ديگران خواهيد بود.»( 10/10/56 )

   امام با اطلاع از توطئه‏هاى رنگارنگ دشمنان اسلام براى خارج كردن روحانيت از صحنه به مردم سفارش مى‏كردند:

   «اگر ديديد كه روحانيون را مى‏خواهند از صحنه بيرون كنند، بدانيد كه آنها از روحانيون مى‏ترسند و سابقاً هم ترسيده‏اند.»( 22/10/59 )

   عملكرد روحانيت، ضامن بقاء

   حضرت امام معتقد بودند كه سرنوشت اسلام با سرنوشت و عملكرد روحانيت به هم گره خورده است .چنانچه در طول تاريخ گذشته روحانيت حافظ و نگاهبان اسلام و قوانين آن بوده، در آينده نيز هوشيارى روحانيت ضرورى است. از اين رو، نسبت به عملكرد آنان پيوسته توصيه مى‏فرمودند تا مبادا اعمال روحانيون صدمه‏اى را به اسلام وارد سازد. سفارش هاى مؤكد آن رهبر دلسوز به طلاب و روحانيون در خصوص تحصيل علم و حراست از ميراث سلف صالح و فقه آل محمد(ص)، تهذيب نفس و ساده زيستى همگى در اين راستا بوده كه مردم اسلام را متبلور در عملكرد روحانيت مى‏دانند و انحرافى را از يك روحانى بر نمى‏تابند. حضرت امام پس از پيروزى انقلاب و بيدارى همه اقشار ملت بيش از آنكه از ناحيه استعمار خطرى را متوجه روحانيت بداند، از درون براى آنان احساس خطر مى‏كرد.

   ايشان از اينكه عملكرد روحانيت در اداره كشور دخالت در امور تخصصى ديگران و يا گرايش به تجمل گرايى و ماديّات آنان را از نيل به اهداف متعالى باز دارد و مردم را از آنان روگردان سازد و يا به اسلام بدبين نمايد، به شدت نگران بودند و مى‏فرمودند:

   «از امورى كه اينجانب نگران آن هستم مسائل حوزه‏هاى علميه خصوصاً حوزه‏هاى بزرگ مثل حوزه مقدسه قم است. آقايان علماى اعلام و مدرسين محترم كه خيرخواهان اسلام و كشورهاى اسلامى هستند، توجه عميق كنند كه مبادا تشريفات و توجه به ساختمان هاى متعدد براى مقاصد سياسى و اجتماعى اسلام ، آنان را از مسأله مهم و اصلى حوزه‏ها كه اشتغال به علوم رايج و خصوصاً فقه و مبادى آن به طريق سنتى است، اغفال كند... لكن خوف آن است كه اگر تشريفات و زرق و برق‏هاى شبيه به قطب ماديان رواج پيدا كند، در نسل هاى بعد اثر گذارد و خداى نخواسته آنچه از آن مى‏ترسيم به سر حوزه‏هاى بيايد.» ( 24/11/1361 )

  از ديدگاه امام حافظان اصلى ميراث گرانقدر پيامبر(ص) و ائمه(ع) در حوزه‏هاى علميه اكثراً از قشر مستضعف و كوخ نشين بوده‏اند. ايشان به سختى معتقد بودند كه:

   «آن اشخاصى كه اين فقه را به اين غنا رساندند و آن اشخاصى كه اين فلسفه را به اين غنا رساندند كاخ نشينان نبودند، كوخ نشينان بودند، شيخ طوسى كه مبداء اين امور و ارزنده‏ترين اشخاص در جامعه تشيع بوده است يك كاخ نشين نبوده است. اگر كاخ نشين بود نمى‏توانست اين كتبى كه تحويل جامعه داده است و اين شاگردانى كه تحويل جامعه داده است، تحويل بدهد.»( 6/1/1362 )

   آن گاه در ميان متأخرين از زندگى صاحب «جواهر» و شيخ مرتضى انصارى كه در زهد و ساده زيستى زبانزد بودند، به عنوان حافظان ميراث فرهنگ اسلامى ياد مى‏كنند. از نظر امام راحل(رض) امروز كه روحانيت در شئون حكومت وارد شده، توجه به ساده زيستى و خارج شدن از زى طلبگى اهميتى مضاعف دارد، چرا كه اين توهّم در اذهان ايجاد نشود كه اگر تا ديروز روحانيون ساده مى‏زيستند، بخاطر آن بود كه دستشان به ماديان نمى‏رسيد. به هر تقدير خروج از مشى زاهدانه كه شيوه زندگى سلف صالح بود، سبب بريدن مردم از روحانيت و از بين رفتن قدرت معنوى و مذهبى و سياسى آن و بالمآل بدبينى مردم به دين خواهد شد و اين خسران بزرگى است.

   اينكه حوزه‏هاى علميه و روحانيت تا چه ميزان در عمل به اين سفارش امام فقيد جدى بوده‏اند و تا چه حد آن را در محيط زندگى شخصى و نيز محيط كار و فعاليت و صحنه‏هاى اجتماعى به كار بسته‏اند، بحثى جداگانه براساس يك گزارش عينى مى‏طلبد كه فعلاً از حريم بحث خارج است امّا يك نكته مسلم است و آن اينكه «اهتمام به ساختمان سازي ها» به عنوان مراكز آموزش، علمى و تحقيقاتى در حوزه‏ها كمتر از اهتمام به «مسائل مهم اصلى حوزه‏ها كه اشتغال به علوم رايج» مى‏باشد، نبوده است.

   روحانيت و ارتباط با مردم

   از ديدگاه امام فقيد(رض) چون روحانى نماينده پيامبر(ص) و امام زمان (عج) مى‏باشد مورد علاقه شديد مردم است. عشق و محبت مردم به روحانيت برخاسته از عشق و علاقه آنان به دين و پيشوايان دينى است. لذا چنان که در گفتار و كردار روحانى مورد خلافى را هر چند كوچك مشاهده كنند، او را طرد و بعضى هم به اسلام بدبين مى‏شوند و مسئوليت اين انحراف برعهدة روحانى متخلّف است.

 اوج ارتباط روحانيت با مردم، در امر تقليد آنان از عالم دينى و مرجع تقليد است كه احكام و قوانين اسلامى را در اختيار آنان قرار مى‏دهد. يكى از مظاهر قدرت اسلام به ويژه شيعيان كه استعمارگران را در طول تاريخ نگران مى‏كرده است ايمان و اعتقاد مردم به عالمان دينى و تقليد از آنان است و اين ارتباط قدرتى به عالم دينى مى‏دهد كه مى‏تواند از كيان اسلام و منافع مردم در برابر تجاوزگران حمايت نمايد. مردم هميشه روحانيت را حامى و مدافع خود در خطرات مى‏داند.

  اتفاقاً از روزى كه عالمان دين در قالب يك حزب و يك قشر ظهور كرده‏اند و روحانيت در ميان ساير اقشار مردم پديد آمده است، اين قدرت نمود و كارايى بيشترى داشته و فرصت قدرت نمايى بيشترى در مقابل اجانب را داشته است.

  در طى دهه‏هاى اخير از سوى برخى از افراد، حوزوى و غيرحوزوى اين مطلب تكرار شده كه در اسلام (عالم دينى) داريم نه (روحانى)، بنابراين نبايد طبقه‏اى به نام «روحانيت» وجود داشته باشد و البته بيان مطلب مى‏تواند از روى انگيزه‏هاى مختلف ابراز شده باشد.

  انگيزة دشمنان مقابله با قدرتى است كه روحانيت از آن برخوردار است و در مواردى در سدة اخير بروز كرده و منافع آنان را در معرض خطر قرار داده است. به قول امام بزرگوار آنها در حال ملل شرق مطالعه كرده‏اند، نه تنها از منابع زيرزمينى آنان مطلع اند، بلكه از مراكز قدرت آنان هم آگاهند و تلاش خود را براى نابودى آن بكار بسته‏اند.

  بعضى از خودي ها نيز بخاطر بروز بعضى از انحرافات در بوجود آمدن طبقه‏اى ويژه روحانيت به طرح اين بحث پرداخته‏اند.

  برخى هم با این استدلال كه در عهد رسول خدا(ص) چنين طبقه‏اى وجود نداشته و مردم در مشاغل مختلف و از ميان اقشار گوناگون براى فراگرفتن علوم و معارف اسلامى به محضر پيشوايان دينى بار مى‏يافتند، هم اكنون هم بايد عالمان دينى در ميان اقشار گوناگون جامعه باشند نه يك قشر جداگانه ؛ با نهاد روحانیت مخالفند!

  برخی هم چون خود را صاحبنظر و متخصص در دین می دانند ، بدون آن که درس دین را نزد متخصصان فن و علمای اسلامی آموخته باشند، خود را بی نیاز از حوزه و روحانیت دانسته و حتّی نسبت به احکام ونظرات مراجع تقلید هم بی اعتنا هستند!

  از ديدگاه امام(ره) چون عالمان دين رسالت هدايت مردم را بر عهده دارند و اين هدف با بوجود آمدن سازمان و قشرى به عنوان «روحانيت» سازگارتر و سهل الوصول است، از اين رو معتقد بودند كه روحانيت بايد به صورت يك قشر خاص باشد. و البته چنان که آفاتى در اين صورت بروز كرده باشد، بايد با آن آفات مبارزه كرد.

  ايشان در «كشف اسرار» پس از اثبات ضرورت وجود عالمان دينى در جامعه مى‏فرمايند:

  «اگر اينها يك حزب جداگانه نباشند كه در نظر توده اهميت و بزرگى نام آنها برده شود، حرف آنها هم بى اثر مى‏شود. هر كس بر خودش تجربه كند مى‏داند كه قيمت حرف در نظر انسان به قدر قيمت صاحب حرف است و اين جبلّت و فطرت در نوع بشر هست كه حرف هر چه درست باشد، انسان وقتى از كسى كه در نظر او ارج ندارد، شنيد در روح او تأثير ندارد. چه بسا كه شما يك مطلب را بى كم و كاست از دو نفر مى‏شنويد تأثير سخن يكى از آنها كه در نظر شما محترم و بزرگ است در مقابل سخن ديگرى است. هيچ بقالّى حاضر نيست موعظه بقالّ ديگر را كه مثل خودش هست، قبول كند. ولى همين بقال وقتى از يك نفر پيش نماز شهر كه ده صف جماعت دارد و مردم به او احترام مى‏گذارند، همان موعظه را شنيد، به زودى مى‏پذيرد...

   آن روزى كه نظامى لباس عادى مى‏پوشد در نظر همه مردم فرق مى‏كند تا روزى كه لباس رسمى مى‏پوشد. براى آن است كه تشريفات در روح انسان آثار خيلى روشن دارد، پس ما اگر بخواهيم ديندارى را ميان مردم رواج دهيم و با آن خدمت هاى خيلى برجسته هم به مردم و هم به كشور بكنيم، بايد بگوئيم حزب روحانى يك حزب جداگانه باشد و بايد احترام آن را خيلى منظور كنيم.»

  البته هيچ روحانى‏اى از بوجود آمدن حزب جداگانه‏اى تحت عنوان روحانيت توقّع برخوردارى از امتياز ويژه ندارد و در هيچ قانونى از قوانين اسلام كه توسط خود روحانيون تبليغ مى‏شود، چنين چيزى وجود ندارد.

  امام امت بر ارتباط ميان روحانى و مردم بشدت ايمان داشت. هم به روحانيون سفارش اين معنا را داشتند و هم به مردم؛ و اساساً قائل به «اصولى» در شئون مختلف اجتماعى، معيشتى و معنوى روحانيت بودند كه اين ارتباط را تضمين و مستحكم تر نمايد.

  از سخنان امام بر مى‏آيد كه طرح ها و پيشنهاداتى كه در خصوص شيوة ارتزاق روحانيون از سوى افراد و شخصيت هاى روحانى و غير روحانى همواره مطرح مى‏شود، از اين ناحيه كه «ارتباط ميان مردم و روحانى» را خدشه دار و تضعيف مى‏كند، ناقص است .گرچه سخنان صريحى از آن حضرت در اين زمينه وجود ندارد امّا شواهدى وجود دارد كه گواه بر مدعاى فوق است.

  حضرت امام در ردّ اتهام كسانى كه در دوران ستمشاهى بر ضد روحانيت تبليغ مى‏كردند كه «آخوند خرجش برعهده توده است و مفت خور مى‏باشد و كار براى كشور نمى‏كند»، ضمن تشريح دشوارى كسب علوم و معارف اسلامى و نيل به اجتهاد و استنباط احكام و قوانين شرع و در اختيار مردم قرار دادن، مى‏فرمودند:

  « هيچ جاى شبهه نيست كه جمع ميانه اين دونشود. يا بايد حوزه‏هاى علمى و اجتهادى را كنار گذاشت و از قرآن و احكام پيامبر اسلام يك سره معذرت خواست و گفت: ما كار داريم و كار با دين نمى‏سازد و يا اگر قانون و احكام آن و پيغمبر و احاديث را مى‏خواهيد بايد لازم بدانيد كه اين طبقه به كار ديگر نپردازند...»

  ايشان در ادامه ضمن بيان ضرورت وجود روحانيون در شئون مختلف نتيجه مى‏گيرد:

  «روحانيت نبايد به شغل ديگرى غير از روحانيت كه بسط توحيد و تقوى و پخش و تعليم قانون هاى آسمانى و تهذيب اخلاق توده است بپردازد.

  روحانيين از بيت المال اعاشه مى‏كنند و از مردم مستقيماً چيزى نمى‏گيرند و بيت المال خزانه خدايى است كه قانون آن در هزار و سيصد سال بيشتر گذشته و مردم خود وظيفه دارند كه به آن قانون عمل كنند...» ص 210

  عمده‏ترين آفاتى كه در خصوص شيوه ارتزاق روحانيون مطرح مى‏شود، «عوام زدگى»، «كتمان حقائق»، «محافظه كارى» و «از كف دادن حريّت در برابر مردم» است كه از سوى دوست و دشمن مطرح گشته است. امام فقيد(رض) در اين باره ديدگاه ديگرى دارند:

  «خرج ملاها از بيت المال است و ملاها خودشان به مردم گفته‏اند كه اگر كسى اگر چه ملاى درجه اوّل باشد، بر خلاف گفته‏هاى خدا و قرآن يك قدم بردارد و يا يك كلمه بگويد، از بيت المال به او نمى‏توان داد، در اين صورت يك سدّ آهنين جلو ملّا كشيده شده است كه نمى‏توانند برخلاف قانون هاى خدايى فكر عوام را بپذيرند و با پذيرفتن فكر عوام از نظر خود عوام هم ساقط مى‏شوند.»

   «در هر شهرى روحانيين درج اوّل را مى‏شناسند و آنهايى كه بين توده احترامشان از همه بيشتر است، معروفند. كداميك خرافى و محافظه كارند، نشان دهيد تا مردم ببينند...»

  گرچه اين كلمات در برابر اراجیفى است كه مزدوران استعمار در ميان مردم پخش مى‏كردند نه طرح ها و پيشنهادهاى خودي ها، امّا ديدگاه امام را در اين باره روشن مى‏سازد . امام شخصيتى نيست كه به سادگى بتوان ديدگاه هاى او را كه براساس مصالح و مفاسدى ابراز مى‏شد، ناديده گرفت.

  امام در پاسخ اتهام «كتمان حقائق» مى‏افزايند:

  «تنها به گفتن از پيش نمى‏رود وگرنه هيچ اسرارى در بين نيست و ملاها هر چه بايد بگويند گفته و مى‏گويند، قانون هاى خدايى و قواعد دينى آفتابى است و چيزى پشت پرده وجود ندارد، لكن پس از قوه مقننه بايد قوه مجريه در كار باشد، نه قانون تنها مى‏تواند بشر را اداره كند و نه با زور فقط كارى از پيش مى‏رود.»


مجموع خبرها 174 (35 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 ]
مطالب قبلی
Friday, February 17
· نقش آیت الله هاشمی در بازنگری قانون اساسی
Saturday, January 21
· هاشمی وارسته از تملق گویی و تملق شنوی
· هاشمی وارسته از ریا و تزویر
Thursday, December 29
· از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
Friday, December 23
· حسن راستگویی و قبح دروغگویی
Friday, December 09
· «نجف، بیروت، دهلی»
Thursday, December 01
· صلح و جنگ در منطق شیعه
Friday, November 04
· مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
Thursday, September 29
· نقش مردم در جمهوری اسلامی
Thursday, September 01
· قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎